محمدکاظم کاظمی


+ افتخارات ملی (هفت)

گیرم پدر تو بود فاضل‌...

من فکر می‌کنم که شباهت بسیاری میان ثواب و عقاب و افتخار کردن وجود دارد. در ثواب و عقاب یعنی پاداش و جزای اعمال‌، هر کسی اولاً مسئول عمل خویش است و ثانیاً به خاطر اعمال گذشتگان اجر یا کیفر نمی‌بیند و ثالثاً در آنچه به اختیار او نبوده است‌، به او پاداش نمی‌دهند. یعنی مثلاً یک لال مادرزاد به خاطر غیبت نکردن مأجور نخواهد بود.


    به همین قیاس‌، قدری ابلهانه است اگر کسی بدین مباهات کند که در آن زمان که خودش و پدرش و هفت جدش هنوز موجود نبوده‌اند، در شهر یا ولایت او، فلان شاعر یا دانشمند پرورده شده و به مقامات بالا رسیده است‌. خوب رسیده است که رسیده است‌؟ به تو چه‌؟

    و نیز ناپسند است اگر کسی به این اعتبار که در خانواده‌ای اهل فرهنگ و دانش به دنیا آمده و پدربزرگش فلان آدم معروف بوده است‌، خود را از همگنان برتر بداند. چرا؟ چون آن خدایی که او را در این خانواده خلق کرد، می‌توانست همین آدم را در یک خانواده‌ی بی‌سواد و بی‌دانش خلق کند.

    بنابراین اگر عاقلانه بنگریم‌، ما در مورد مفاخر گذشته‌، حق مباهات و برتر دانستن خود از دیگر ابنای بشر را نداریم‌، مگر آن که توانسته باشیم همان بستر فرهنگی‌ای را که آن بزرگان در آن رشد کردند و پرورش یافتند، برای نسل بعد خویش نیز آماده سازیم‌، به گونه‌ای که روشن باشد که آن مفاخر کهن را چراغ راه آینده ساخته‌ایم‌.

    به واقع جنبه‌ی سودمند افتخار به گذشتگان نیز همین است که ما را متوجه این بسازد که در این جغرافیا و با همین امکانات موجود، امکان پرورش و رشد چه انسانهایی فراهم بوده است و این روند را همچنان می‌توان ادامه داد.

    از طرفی این احساس اعتماد به نفس سودمند است و از طرفی این احساس مسئولیت که به قول معروف‌، اگر دیگران کاشتند و ما خوردیم‌، می‌باید که ما هم بکاریم تا دیگران بخورند.

    اینجاست که افتخار کردن به گذشتگان می‌تواند مایه‌ی رشد شود. این یعنی ایجاد نوعی احساس مسئولیت درون‌گروهی‌.

    ولی ما غالباً به مفاخر از جنبه‌ی بیرون‌گروهی می‌نگریم‌، یعنی آنها را مایه‌ی برتری خویش در نزد دیگر ملل و اقوام می‌دانیم‌. این همچنان که پیشتر هم گفتم گاه به تبعیض نژادی و خودبرتربینی ملّی می‌رسد که سخت زیانبخش است و گاه به احساس خودباوری و مرده‌پرستی و رکود که باز خالی از خطر نیست‌.

    به واقع هیچ دلیلی ندارد که مثلاً ما مردم هرات به واسطه‌ی عبدالرحمان جامی و خواجه عبدالله انصاری خود را از مردم شهرهای اطراف برتر بدانیم‌. ولی می‌توانیم از جانبی احساس مسئولیت و نگرانی بکنیم که به هر حال هرات به دلایل مختلف مثل موقعیت جغرافیایی و اقتصادی و دیگر عوامل‌، برای پرورش چنین بزرگانی ظرفیت داشته است‌. پس باید نگران بود که آینده‌ی ما از چنین کسانی خالی نباشد و از جانبی حتی احساس خطر کرد، که به راستی چه شده است که امروزه ما کسی در این حد قابل افتخار نداریم‌.

    نمی‌توان نتیجه گرفت که هر ملّت یا قومی که مفاخر کهن‌تری دارد، به واقع بیش از دیگر اقوام از زایندگی و بالندگی در طی قرون نزدیک بدور بوده است‌؟ به راستی مردمی که به شاعر هزار سال پیش خود افتخار می‌کنند بیشتر شایسته‌ی قدردانی‌اند یا آنانی که شاعر زنده‌ی‌شان شهرت جهانی یافته است‌؟

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٦:٤٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
کلمات کلیدی: افتخارات ملی
comment مهربانی‌ها () لینک