محمدکاظم کاظمی


+ افتخارات ملی (شش)

افتخار به نخبگان‌

پیشتر گفتیم که به بسیار چیزها نباید افتخار کرد که ما افتخار می‌کنیم و در مقابل‌، بسیار چیزها از نظر ما مغفول مانده است که جای افتخار دارد.

    یکی از جنبه‌های تفاخر، می‌تواند افتخار به نخبگان باشد، از قبیل ادبا، هنرمندان‌، دانشمندان‌، مصلحان اجتماعی و سیاسی‌.


    این نوع افتخار کردن‌، البته خالی از سودمندیهایی نیست‌. ما بدین وسیله میراث علمی و ادبی آن اشخاص را حفظ می‌کنیم و زمینه‌ی حفظ و نشر آن را فراهم می‌آوریم‌. از سویی آگاهی نسبت به مفاخر گذشته و یا امروز، می‌تواند مایه‌ی اعتماد به نفس و تلاش و تکاپو در نسل جوان جامعه شود. این برای حفظ و تداوم فرهنگ و ارزشهای فرهنگی هم مفید است‌، چون کسی که به میراث علمی و ادبی خویش باورمند است‌، بهتر می‌تواند در برابر فرهنگهای مهاجم و گاه مزاحمت مقاومت کند. البته این را هم از نظر دور نداریم که این افتخار نیز باید در حدّ تعادل باشد، تا سبب مرده‌پرستی و مانع مقاومت بیجا در برابر جنبه‌های سودمند فرهنگ و دانش ملل دیگر نشود.

    ولی به راستی این نخبگان قابل افتخار که‌هایند؟ یک ورزشکار بیشتر قابل افتخار است یا یک دانشمند؟ بیاییم قدری صریح سخن بگوییم‌. خداداد عزیزی و حسین رضازاده بیشتر مایه‌ی افتخارند یا دکتر سیدجعفری شهیدی و محمدرضا شجریان و مهدی اخوان ثالث‌؟

    بیاییم و به پاراگراف قبل برگردیم‌. با آن سودمندیهایی که ما برای افتخار کردن به بزرگان برشمردیم‌، پیروی از کدام گروه برای نسل جوان ما ضروری‌تر است‌؟ کدام گروه بیشتر می‌توانند برای فرهنگ و مدنیت ما سودمند باشند؟ جامعه‌ای که بیشتر قهرمان ورزشی دارد سعادتمندتر است‌، یا جامعه‌ای که بیشتر دانشمند و هنرمند و مبارز و مصلح اجتماعی و سیاسی دارد؟

    ما بسیار وقتها «شهرت‌» را ملاک افتخار می‌دانیم و البته روشن است که شهرت در عرصه‌های ورزش و سینما و موسیقی (البته سینما و موسیقی بازاری و مخاطب‌پسند) بیشتر به دست می‌آید.

    پس به واقع بازی معروف ایران و استرالیا یا قهرمانی روح‌الله نیک‌پا1 در تکواندو آن‌قدرها هم که تصوّر می‌شود، مایه‌ی افتخار نیست‌. آن ضربه‌ی خداداد عزیزی ممکن بود به تیر دروازه بخورد و نیک‌پا ممکن بود ضربه‌ی فنی شود. آن وقت دیگر هیچ‌؟ باید گمان کنیم که ملل مفلوکی هستیم‌؟

    اما دانشمندان‌، هنرمندان و رهبران سیاسی و اجتماعی هم البته مراتبی دارند. مسلماً آن کس ارزش بیشتر دارد که به گروه بیشتری از مردم جامعه خدمت کرده باشد و آن کس بیشترین ارزش را دارد که برای گروه وسیعی از مردم گیتی سودمند بوده باشد.

    این قضیه به ویژه در مورد افغانستان و در عرصه‌ی سیاست قابل تأکید است‌، چون بسیاری از کسانی که ما بدانها افتخار می‌کنیم و گاه ملل همسایه هم به تقلید از ما آنان را قدر می‌نهند، نه رهبران سیاسی کل جامعه‌ی افغانستان‌، که فرماندهان گروهها بوده‌اند و چه بسیار مصیبتها که از ناحیه‌ی رقابت میان آنان‌، در کشور ما پدید آمده است‌.

    امروزه شهید احمدشاه مسعود قهرمان ملّی کشور ما شمرده می‌شود و مردم ایران نیز به ویژه با پوشش رسانه‌ای بعد از یازده سپتامبر، این تصوّر کلّی را یافته‌اند.

    من در اینجا هیچ قصد ورود به مباحث پرجنجال سیاسی معاصر را ندارم‌. پیشتر هم گفتم که بهترین داوری در چنین مواردی را نه از دور می‌توان انجام داد و نه از بسیار نزدیک‌. ما هنوز با جنگهای داخلی دهه‌ی هفتاد آن قدر فاصله نیافته‌ایم که بتوانیم قضاوت دقیق و سالمی بکنیم‌. در مورد مسعود و دیگر سرداران و رهبران نظامی و سیاسی افغانستان در چند دهه‌ی اخیر نیز زمان بهترین داور خواهد بود. ولی این‌قدر می‌توان گفت که این داور احتمالاً به بسیاری از آنان‌، آن نمره‌ای را نخواهد داد که امروز رسانه‌ها و نهادهای دولتی می‌دهند. بگذریم‌.

    باری‌، از این می‌گفتیم که بیشتر، آن نخبگانی قابل احترام و افتخارند که اولاً اهداف و آثار انسانی‌تر و متعالی‌تر و سودمندتری داشته‌اند و ثانیاً دایره‌ی تأثیر و خدماتشان گسترده‌تر بوده است‌. باید دید که پیام آن دانشمند یا ادیب به جامعه‌ی انسانی چیست و تا چه حد می‌تواند برای انسان امروز کاربرد داشته باشد.

    بسیاری از ما مردم هرات‌، تا سخن از مفاخر می‌شود، حرف نورالدین جامی و خواجه عبدالله انصاری از زبانمان نمی‌افتد. شاید حاضر باشیم که از مولانا و سنایی و حافظ و سعدی سخنی در کار نباشد، ولی مقام این دو تن حفظ شود. ولی به راستی چقدر در این اندیشیده‌ایم که سخن و پیام مولانا جلال‌الدین چقدر وسیع و جهان‌شمول است و افکار و عقاید خواجه عبدالله چقدر.

    در مراتب معنوی‌، دانش دینی و زهد و تقوای خواجه عبدالله البته سخنی نیست و پیر هرات به راستی از مفاخر جهان اسلام است‌، ولی باید در نظر داشت که او با همه بزرگی خویش‌، از نظر علمی یک محدّث و متکلّم اشعری‌مشرب سرسخت بوده است‌، با همان خردستیزی‌ِ این فرقه که می‌دانیم این خردستیزی و غلبه دادن نقل بر عقل‌، چقدر مایه‌ی رکود فکری جامعه‌ی اسلامی شد. مولانا هم البته اشعری است‌، ولی مردی است سخت آزاداندیش و وقتی به بحث جبر و اختیار می‌رسد، با جرأت تمام جهت اختیار را می‌گیرد، یعنی دقیقاً برخلاف مشرب رسمی خود و همسو با معتزله موضع می‌گیرد. ولی خواجه عبدالله خود کتابی در ردّ عقاید معتزله می‌نویسد و این گروه خردورز را که ماندنشان می‌توانست بسیار خدمتها به جهان اسلام بکند و دریغ که با شدّت تمام سرکوب و نابود شدند، به شدت می‌کوبد. او هم‌مشربانش خداوند را قابل دیدن و دارای چشم و گوش و دست و پا می‌دانند و البته برای همه این عقاید، از قرآن و سنت روایات متعدد نقل می‌کنند.

    من قصد ورود در مباحث کلامی را ندارم و این را هم یادآور می‌شوم که در دیدگاه خواجه و اقران او، آن دست و پا و چشم و گوش از نوع اعضای بدن آدمی نبوده است‌. آنها تأویلهای خاص خود را داشته‌اند که خود جای بحث و گفت‌وگو دارد. من فقط خواستم بدین اشاره کنم که انسان امروز، به هر حال از مکتب مولانا درسهای بسیار سودمندتری می‌گیرد، تا مکتب خواجه عبدالله، هرچند مراتب معنوی و زهد و تصوّف خواجه نیز ارزش خود را دارد و در حدّ خود قابل افتخار نیز هست‌.

    پس من‌ِ هراتی بسیار طبیعی است که مولانا را از خواجه بیشتر قابل احترام و افتخار بدانم‌، چون عالَم خرد و اندیشه بسی وسیع‌تر و ارجمندتر از عالَم خاک و آب است‌. هم‌چنین حق دارم اگر در شعر، سنایی و بیدل و حافظ و سعدی و مولانا و فردوسی را برتر از عبدالرحمان جامی بدانم‌.

    خوب‌، سخن درباره‌ی افتخار به نخبگان تمام شد؟ نه‌. این تازه اول کار است‌. حال باید دید که به راستی چه کسانی حق دارند به یک نخبه افتخار کنند؟ در و همسایه‌ها و همشهریها؟ یا آنان که گام عملی در مسیر او برداشته‌اند؟ نقش آب و خاک در این میان چیست‌؟ زمان چه تأثیری دارد؟ می‌توان به صرف همشهری بودن با یک شاعر بزرگ‌، آن هم بعد از ششصد سال‌، به او افتخار کرد؟ آیا می‌توان به این اعتبار که پدربزرگ پدربزرگ فلان شاعر از فلان شهر یا کشور بوده است‌، او را مایه‌ی افتخار آن شهر یا کشور نامید؟ کشوری که شاید در آن زمان اصلاً وجود نداشته است‌. و باز موضوع بسیار مهم این که افتخار به مفاخر گذشته‌، گاهی مانع توجه به امروز و آینده نمی‌شود؟

    می‌بینید که حرف از حرف برمی‌خیزد و ما چقدر نیاز داریم به این حرفها.

1. تکواندوکار افغانستانی و برنده اولین مدال المپیک برای افغانستان.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٩
کلمات کلیدی: افتخارات ملی
comment مهربانی‌ها () لینک