+ افتخارات ملی (پنج)
اندر باب ارزشهای انسانی و ضرورت انصاف و وسعت نظر
من در این سلسله مطالب، خود را بسیار به تسلسل و ارتباط محتوایی و منطقی بحثها مقیّد نکردهام و اختیار را به دست قلم سپردهام که بسته به آمادگی ذهنیام به هر کجا که میخواهد سیر کند.
و اینک پس از یک رشته سخنان تاریخی، بر میگردم به بعضی از مبانیِ بحث، یعنی این که به چه چیزهایی میتوان افتخار کرد و چگونه. میکوشم که بسیار فشرده و فهرستوار بنویسم تا برای خوانندگان ملالآور نشود.
مهمتر از همه این است که افتخار کردن میباید بر مبنای ارزشهای انسانی باشد. این خود دو وجه دارد.
وجه اول این است که آن چیزهایی که ما بدان مباهات میکنیم و فخر میفروشیم، برای همه انسانهای گیتی ارجمند و ارزشمند باشد، مثل دانش، هنر، ادبیات، رفتارهای پسندیدهی انسانی، آزادگی، عدل، انصاف، تلاش و پشتکار برای تعالی و امثال اینها. من بدین قضیه به طور مشروحتر بعداً خواهم پرداخت.
وجه دوم این است که ما در پی این افتخارکردنها دچار موضعگیریهای ناپسند و غیرانسانی نشویم. این قدری مخفیتر و البته مهمتر است. به واقع اگر یک فرد بافرهنگ و دانشمند به واسطهی دانش و فرهنگ خویش دیگران را تحقیر کند، کاری ناپسند و قابل نکوهش کرده است. به همین گونه اگر ملّتی به اعتبار مفاخر تمدّنی خویش، خود را از دیگر ملل برتر و در مقابل، دیگران را خوار و فرومایه بداند، دچار نوعی نژادگرایی شده است که نه با معیارهای انسانی سازگار است و نه با اصول عقلانی.
من چندی پیش در یکی از نشریات کودک و نوجوان (یا کیهان بچهها بود و یا رشد دانشآموز) مطلبی دیدم که در آن، به اعتبار این که مردم ایران در بسیار چیزها پیشگام بودهاند، این ملّت را ملّتی برتر دانسته بود. مثلاً به این اعتبار که اولین بیمارستان در ایران بوده است و ایرانیان اولین ملتی بودهاند که لباس دوختهاند و جاده ساختهاند و شبکهی پستی داشتهاند و امثال اینها. بگذریم از این که همینها هم قابل بحث و پیگیری به نظر میآید، باید نگران بود که اگر به راستی مردم این سامان در ساختن کاغذ و صنعت چاپ و کشف برق و اختراع ماشین بخار و لوکوموتیو و بالن و تلسکوپ و زیردریایی و دستگاه تایپ و رادیو و تلویزیون و تلفون و تلگراف و کامپیوتر و لیزر و مسافرت به فضا و کشف قطب جنوب و کشف میکروب و انواع واکسنها و نیروی جاذبه و نظریهی نسبیت و اصل عدم قطعیت و قوانین سهگانهی کپلر در گردش سیارات و قوانین پنجگانهی نیوتن در مکانیک و اصول سهگانهی ترمودینامیک و بسیار چیزهای دیگری که بشر در روی کرهی خاکی ساخته و یا کشف کرده است پیشگام میبودند، آن نویسندهی مطلب چه ادعایی میکرد اگر ادعای خدایی نمیکرد.
پس اینجا به یک اصل دیگر هم در افتخارات ملی میرسیم و آن انصاف و وسیعنگری است و این که ببینیم که به راستی در پیشرفت مادی و معنوی جامعهی بشری در طول تاریخ (و نه فقط در یک زمان کوتاه) چه سهمی داشتهایم، بگذریم از این که بسیار وقتها سهمگیری افتخارآمیز ما در کارهای گذشتگان، شبیه عکس گرفتن بر جنازهی پلنگِ مرده است. (و به این نیز خواهیم رسید.)
بله. باید با کمال تأسف به عرض شما خوانندگان محترم برسانم که ما ملل فارسیزبان بر روی هم، حدود پنج درصد از آدمهای روی این کرهی خاکی هستیم و همهی عمر ما در برابر عمر انسان بر روی کرهی زمین به اندازهی یک ثانیه از 24 ساعت هم نیست و باز همهی عمر بشر در برابر عمر دیگر موجودات قبل از تاریخ، به اندازهی یک ثانیه از 24 ساعت هم نیست و عمر کرهی زمین در برابر کاینات نمیدانم چه کسری از ثانیه خواهد بود. با این وصف خود را ملل برتر روی زمین دانستن کمابیش خالی از سادهلوحی نیست.
متأسفانه افتخارکردن هم همانند لاف در غریبی زدن، کاری است سهل و کمخرج. به راحتی میتوان گفت که «هنر نزد ایرانیان است و بس» یعنی نه تنها نزد ایرانیان است، که نزد هیچ ملت دیگری نیست و همه مردم دیگر بیهنر و لابد هنرنشناساند. حالا تو بگو از میان هنرهای هفتگانه در کدام یک این سخن حقیقت دارد. یعنی ما در اینجا نقاشانی در حدّ داوینچی و رامبراند و پیکاسو و سالوادور دالی داشتهایم و پیکرتراشانی در حدّ میکلانژ و فالکونه و موسیقدانهایی در حدّ بتهوون و باخ و موتسارت و سینماگرانی مثل هیچکاک و کوروساوا و نمایشنامهنویسانی همچون مولیر و ساموئل بکت و رماننویسانی همچون ویکتور هوگو و تولستوی و چارلز دیکنز؟ (هنر رقص که اصلاً حرفش را نزنید که قباحت دارد.)
پس باید قدری منصف باشیم و بپذیریم که ملل گوناگونی در ترقی و تکامل مادی و معنوی جامعهی بشری سهم داشتهاند و حتی گاه سهم آنها از بعضی جوانب و در بعضی مقاطع تاریخی بسی بیشتر از ما بوده است.
میدانم که این سخنان ممکن است بعضی دوستان ایرانی ما را چندان خوش نیاید. ولی خوب، حقیقت را با همه تلخیاش باید پذیرفت و پذیرش حقیقت، خود ارزشی بزرگ است و شجاعتی تمام به حساب میآید.
حالا یک بحث دیگر پیش میآید که گیرم که در پارهای از این جهان پهناور که ما در آن زندگی میکنیم و همه چیز آن را به نام خود قباله کردهایم، اشخاص ارجمندی پدیدآمدهاند و امور ارشمندی روی داده است. ما که بعد از سالها و بل قرنها در این پاره از جهان به دنیا آمدهایم، تا چه حد حق داریم که بدانها افتخار کنیم و از آن بالاتر، آن مفاخر را به خود اختصاص دهیم؟ این خود بحثی است درازدامن که باز در جایی دیگر بدان خواهیم پرداخت. با این یادآوریها میخواهم به دوستانی که از بابت طرح نشدن بعضی سخنان نگرانی دارند، خاطرجمعی بدهم که اگر عمری و توانی باشد، به یاری خداوند به همه اینها خواهیم پرداخت.


مهربانیها ()