محمدکاظم کاظمی


+ افتخارات ملی (چهار)

باز هم پاره‌ای از حقایق تاریخی

به گمان من یک عامل اصلی افتخارات دهان پر کن، ناآگاهی از تاریخ است. بسیار وقتها آنچه در کتابهای درسی به جوانان یاد داده می‌شود، همان چیزی نیست که به راستی روی داده است. چنین است که در ایران، آگاهی عمومی از تاریخ این منطقه‌، به ویژه در ارتباط با افغانستان بسیار اندک است و همین‌، سبب بسیار توهّمات شده است‌، از این قبیل که افغانستان در عصر قاجاریه از ایران جدا شد.


    و باز بسیار وقتها از حمله‌ی «افاغنه‌» در عصر صفوی به اصفهان یاد می‌شود و هیچ روشن نمی‌شود که این «افاغنه‌» بالاخره از کدام کشور بودند. اگر افغانستان جزء ایران بود که اینها هم ایرانی بوده‌اند و این را باید یک درگیری داخلی از نوع درگیری زندی‌ها با افشاری‌ها و قاجاری‌ها با زندی‌ها یاد کرد; این که یک سلسله‌، به وسیله‌ی سلسله‌ای دیگر از میان برداشته می‌شود. چرا جنگهای ویران‌کننده و توأم با قساوت آغامحمد خان قاجار علیه لطفعلی خان زند و مردم کرمان یک تهاجم بیرونی دانسته نمی‌شود و حمله‌ی محمود به اصفهان چنین دانسته می‌شود؟ 
     تاریخ به ما می‌گوید که سرزمینی که اکنون افغانستان نامیده می‌شود، بعد از افول دولت تیموریان هرات‌، عملاً در بین سه قدرت متنازع منطقه تجزیه شده بود. بخشهای شرقی و جنوب شرقی آن در سیطره‌ی حکومت مغولی هند قرار داشت‌; بخشهای شمالی و شمال‌غربی در سیطره‌ی ازبکان شیبانی بود و غرب و جنوب غرب در تصرّف حکومت صفوی‌. به واقع تنها مقطع تاریخی در این هزار سال که بخشی از افغانستان (و نه همه‌اش‌) در تصرف ایران است‌، همین دوره‌ی نه چندان دراز است و آنانی که افغانستان را جزء ایران می‌دانند، فقط می‌توانند به تصرّف هرات‌، فراه‌، نیمروز، قندهار و نواحی آنها در دوره‌ی صفوی اتکا کنند و نه بیشتر. این نه از لحاظ جغرافیایی بسیار چشمگیر است و نه از نظر تداوم تاریخی‌. 
     اما افغانستان به سبب این که حیاط خلوت و میدان جنگ این سه دولت بود، بسیار آسیبها دید. 
     در آن زمانه‌ها که امکانات حمل و نقل بسیار نبود و لشکرها هم بی‌شمار بودند، غالباً عبور یک لشکر از یک منطقه‌، مساوی بود با تاراج همه خوارباری که دهقانان برای مدتها ذخیره کرده بودند، چون هم لشکریان غذا می‌خواستند و هم چارپایانشان‌. بگذریم از ستمها و تعدی‌هایی که از سوی بعضی لشکریان متخلف می‌شد و بگذریم از این که بسیاری از مردم آن منطقه ناچار می‌شدند برای در امان ماندن از انتقامجوییها، به تناوب به لشکریان متخاصم بپیوندند و از میان بروند. 
     حالا تصور کنید که شهری آباد همچون هرات‌، در جنگهای میان شیبانیان و صفویان چند بار دست به دست می‌شود. این شهر بعد از این جنگها دیگر روی خوبی ندید. بسیاری از کشتزارها، باغها، آبادیها و مهم‌تر از آن‌، مردم هرات در جنگهای متوالی شیبانیان و صفویان لگدمال شدند و از میان رفتند. آنچه باقی مانده بود نیز در دست به دست شدن میان دولتهای افغانستان و ایران در عصر قاجاری تباه شد. چنین است که عروس شهرهای این منطقه‌، در فاصله‌ی یکی دو قرن‌، چنین به خاک سیاه می‌نشیند. بله. در پشت این افتخار کردن‌ها که فلان شهر و فلان کشور از ما بود، بسیار تباهی‌ها و مصیبت‌ها خفته است که ما خبر نداریم.

     در آن سوی و در مرز حاکمیت صفوی و گورکانی‌، قندهار چنین وضعی داشت و بارها دست به دست شد و بسیار صدمه‌ها دید. با این وصف‌، می‌توان حس کرد که قیام هوتکیان علیه صفویان چه زمینه‌های اجتماعی داشته است‌.

     این جریان در اصل از حمله‌ی محمود به اصفهان شروع نشد، بلکه از قیام پدرش میرویس علیه حاکم صفوی‌ِ قندهار شروع شد، حاکمی ستمکار به نام گرگین که میرویس هوتکی به خاطر تظلّم و شکایت از او باری به اصفهان رفت و جواب درخوری از شاه صفوی نگرفت‌. پس میرویس برگشت و با قیامی مردمی‌، گرگین و همراهانش را کشت و حکومت قندهار را به دست گرفت‌.

     میرویس‌، شخصی بود بسیار بااراده‌، شجاع و در عین حال خردمند و دوراندیش‌. او پس از کشتن گرگین و سیطره بر قندهار، کوشید که در پی رفع آن مظالم برآید و حکومتی ملّی و مردمی تشکیل دهد که این مردم دیگر ناچار نباشند به دولت صفوی باج و خراج بپردازند و در عین حال‌، ستمگریهای کسانی همچون گرگین را تحمل کنند.

     دریغ که میرویس به زودی درگذشت و حکومت به پسرش محمود رسید که جوانی بود شجاع و متهور، ولی جاه‌طلب و عاقبت‌نیندیش‌. او بود که به اصفهان لشکر کشید و البته تاوانش را نیز با خون خود و همراهانش پرداخت‌.

     حالا قضیه را از یک جانب دیگر می‌نگریم‌. در کتابهای درسی افغانستان ـ و باز تحت تأثیر گرایشهای ناسیونالیستی ـ فتح اصفهان به دست هوتکیان با مباهات تمام نقل شده است و این که شاه حسین صفوی به دست خویش تاج را بر سر محمود هوتکی نهاد، افتخاری برای افغانستان دانسته می‌شود.

     ولی در حقیقت‌، همچنان که لشکرکشی‌های افغانان به هندوستان در نهایت به ضرر افغانستان تمام شد و من در یادداشت پیش بدان اشارتی کردم‌، این لشکرکشی هم در حکم یک خودکشی برای دولت نوخاسته‌ی هوتکی بود و آن تاجی را که سلطان حسین بر سر محمود نهاد، نادر افشار از سر اشرف برداشت‌، همراه با سرِ آن جوان شجاع و بااراده‌.

     حمله‌ی محمود به اصفهان‌، با سپاهی اندک‌، در حالی که حتی شهرهایی همچون کرمان و یزد را بدون تصرّف پشت سر گذاشته بود، بدون پایگاه مردمی و مذهبی در ایران‌، به واقع یک انتحار سیاسی بود. او در سایه‌ی تهوّر خودش و مردانش و سپهسالارانی شجاع همچون سیدال خان ناصری البته اصفهان را گشود و تاج را به دست پادشاه صفوی بر سر خود نهاد، ولی در واقع هم مرکزیت قندهار را به حال خود گذاشت و هم خود را در میان دشمنانش محاصره کرد. چنین بود که مردم ایران به گرد شهزاده تهماسب صفوی و سپس نادر افشار گرد آمدند و به عمر کوتاه‌ِ حکومت هوتکی در افغانستان خاتمه دادند.

     محمود خود در اصفهان دیوانه شد و درگذشت و حکومت را پسرعمویش اشرف به چنگ آورد، ولی عمر اشرف‌، با همه لیاقتهایی که داشت‌، در جنگ و گریز گذشت‌، تا این که در راه فرار به سوی قندهار از چنگ نادر افشار، به دست یکی از ملازمانش کشته شد و آنگاه نوبت نادر بود که انتقام اصفهان را از قندهار بگیرد.

     آن کسانی که به پیروزی هوتکیان در اصفهان افتخار می‌کنند، هیچ بدین اشاره نمی‌کنند که این فتوحات‌، سپس به واسطه‌ی حمله‌ی انتقامجویانه‌ی نادر افشار چه مصیبتها برای افغانستان به بار آورد. از جانبی دیگر، آنان که تهاجم هوتکیان را فاجعه‌ای برای ایران می‌دانند ـ در حالی که ابعاد مصایب آن بسیار نبود ـ هیچ‌گاه از آنچه به دست نادر افشار و سپاه او بر سر هرات و قندهار آمد، یاد نمی‌کنند. باز هم نادر افشار قهرمان ملّی به حساب می‌آید و در باغ نادری مشهد، مجسمه‌اش سوار بر اسپ بر اذهان مردم جولان می‌دهد.

     می‌بینید که ما به چیزهایی افتخار می‌کنیم که یا قابل افتخار نیست و یا هم اگر هست‌، از نوع تاج‌بخشی شاه صفوی به محمود است که می‌تواند فقط دل آدمهای ساده‌دل را خوش کند.

     باری‌، گمان نکنید که بسیار سیاه می‌نگرم‌. ملاحظه می‌کنید که ما صفحات روشن و پرافتخار هم در تاریخ خویش داریم‌، همچون قیام شجاعانه و رفتار هوشمندانه‌ی میرویس هوتکی که اگر اجل چند صباحی بیشتر به او مهلت می‌داد، چه بسا که وضع هر دو کشور همسایه از آنچه هست‌، بهتر می‌بود. نه اصفهان سقوط می‌کرد و نه حکومت هوتکی چنین سریع مسیر زوال می‌پیمود.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٩:٠٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٩
کلمات کلیدی: افتخارات ملی
comment مهربانی‌ها () لینک