محمدکاظم کاظمی


+ نگارش / ترتیب اجزای جمله (2)

آنچه گذشت:

در قسمت پیش، کلیاتی در باره‌ی ترتیب اجزای جمله گفتیم و بحث را بدین‌جا رساندیم که برای این ترتیب، معیارهایی وجود دارد. یکی از معیارها، ترتیب طبیعی و منطقی جمله‌ بود. اینک بحث را با طرح دیگر معیارها پی می‌گیریم. در مثالها، متن اصلیِ ناپیراسته با رنگ سرخ، توضیحات بنده با رنگ آبی و شکل پیراسته‌ی متن با رنگ سبز درج شده است تا برجسته باشد.


 ترتیب علّی و معلولی و تقدّم زمانی‌  

گاهی بخشی از جمله به واقع علّت بخشی دیگر است یا از لحاظ زمانی مقدّم بر آن بوده است‌. طبیعتاً باید آن بخش را به ابتدای جمله آورد. مثالهای زیر، می‌تواند روشنگر این سخن باشد.

 

مرحوم خراسانی هروی از استادان هنر هرات بود که استاد محمدعلی عطّار از تجارب و آموخته‌های هنری او بهره فروان برد و در شناسایی و خوانش خطوط کوفی مهارتی بسزا داشت‌.

به واقع این که «استاد خراسانی هروی در شناسایی و خوانش خطوط کوفی مهارت داشته است‌»، علّت «بهره‌اندوزی استاد عطار از او» شده است‌. پس باید اول بر این شناسایی و مهارت در خوانش خطوط تأکید شود، بدین صورت‌:

مرحوم خراسانی هروی از استادان هنر هرات بود که در شناسایی و خوانش خطوط کوفی مهارتی بسزا داشت و استاد محمدعلی عطّار از تجارب و آموخته‌های هنری او بهرة فروان برد.

 

طالبان، بازیهای بزکشی را ممنوع کردند و این بازیها را غیراسلامی خواندند.

«غیراسلامی خواندن‌» بازیها، علّت «ممنوع‌کردن‌» آنها بوده است‌. پس باید ترتیب چنین می‌بود:

طالبان بازی بزکشی را غیراسلامی خواندند و ممنوع کردند.

 

با به قدرت رسیدن امیر حبیب‌الله خان در 1901 میلادی و در گذشت امیر عبدالرحمان فضای نوینی در کشور ایجاد شد.

اینجا ترتیب اجزای عبارت به گونه‌ای است که گویا اول حبیب‌الله به قدرت رسید و سپس عبدالرحمان درگذشت‌. بهتر بود این ترتیب زمانی حفظ شود، بدین‌گونه‌.

با در گذشت امیر عبدالرحمان در 1901 میلادی و به قدرت رسیدن امیر حبیب‌الله خان‌، فضای نوینی در کشور ایجاد شد.

 

«این‌جانب به عنوان خواننده مصرف‌کننده هستم و به دنبال کالای مرغوب می‌گردم که پس از مصرف آن به رضایت و اقناع برسم و از مصرف آن کالا لذت ببرم و فضای موجود در اثر، در ذهن من جاودانه بماند.»

آدم اول چیزی را مصرف می‌کند، آنگاه از آن لذت می‌برد و به اقناع می‌رسد. این باید در ترتیب جمله نیز حفظ می‌شد، بدین صورت‌:

«... که از مصرف آن کالا لذت ببرم و پس از مصرف آن به رضایت و اقناع برسم‌...»

 

 

بار معنایی و عاطفی کلمات‌

معمولاً هر کلمه یا عبارت‌، بیشترین بار معنایی خود را به کلمات مجاور منتقل می‌کند. یا می‌توان گفت که همانند چراغی‌، بر کلمات اطراف خود روشنی می‌اندازد. پس بهتر است واژه‌ای را که بار عاطفی یا معنایی خاصی دارد، در جایی بگذاریم که انتظار داریم آن تأثیر بدان‌جا منتقل شود. باز هم خوب است پابه‌پای مثالها پیش برویم‌.

 

متأسفانه باخبر شدیم که دکتر ضیاءالدین سجادی درگذشته است‌.

کلمه‌ی «متأسفانه‌» در کنار «باخبر شدیم‌» آمده و بار عاطفی خود را بدان منتقل کرده است‌. گویا از این «باخبرشدن‌» متأسف هستیم‌. ولی به واقع باید این تأسف به درگذشت دکتر سجادی منتقل شود، بدین صورت‌:

باخبر شدیم که متأسفانه دکتر ضیاءالدین سجادی درگذشته است‌.

 

علاوتاً استاد حبیبی آموخته‌ها و تجربیات هنری خود را با ایجاد کلاسهای آموزشی و آموزشگاه هنری به عنوان معلم هنر بی‌دریغانه و متواضعانه در اختیار هنردوستان و هنرآموزان هموطن و هنرجویان ایرانی قرار داده است‌.

«به عنوان معلم هنر» به واقع از آن‌ِ «استاد حبیبی‌» است‌، ولی در حال حاضر در کنار «آموزشگاه هنری‌» و چنین وانمود می‌کند که نام آن آموزشگاه‌، «به عنوان معلم هنر» بوده است‌. من در نهایت شکل زیر را برای عبارت بالا پیشنهاد می‌کنم‌.

علاوتاً استاد حبیبی به عنوان معلم هنر، با ایجاد کلاسهای آموزشی و آموزشگاه هنری‌، آموخته‌ها و تجربیات هنری خود را بی‌دریغانه و متواضعانه در اختیار هنردوستان و هنرآموزان هموطن و هنرجویان ایرانی قرار داده است‌.

 

برخلاف تمام باورهای دینی و بدون هیچ‌گونه منطق بشری ما به سخنانی در میراث ادبی خویش برمی‌خوریم که جز انگشت تعجب به دندان گذاشتن کاری نمی‌توانیم‌.

این «برخلاف تمام باورهای دینی‌...» به واقع باید به «سخنانی در میراث ادبی‌» برگردد، ولی در حال حاضر به «ما» بر می‌گردد. گویا این که ما به این سخنان برمی‌خوریم‌، برخلاف تمام باورهای دینی است‌. پس باید گفت‌:

ما در میراث ادبی خویش به سخنانی برخلاف تمام باورهای دینی و بدون هیچ‌گونه منطق بشری برمی‌خوریم‌، که در برابر آنها، جز انگشت تعجب به دندان گرفتن‌، کاری نمی‌توانیم‌.

(البته یادآوری می‌کنم که انگشت را به دندان می‌گیرند و بر دندان نمی‌گذارند.)

 

به نسبت آشنایی قبلی از آقای فدایی خواستم که از استاد مشعل بخواهد که مصاحبه‌ای را ترتیب دهیم‌، و ایشان با گشاده‌رویی پذیرفت‌.

این «به نسبت آشنایی قبلی‌» به واقع به آشنایی میان «آقای فدایی‌» و «استاد مشعل‌» اشاره دارد. پس باید در فاصله‌ی نام آن دو می‌بود و این پیوند را در آنجا ایجاد می‌کرد.

از آقای فدایی خواستم که به نسبت آشنایی قبلی‌شان از استاد مشعل بخواهد که مصاحبه‌ای را ترتیب دهیم و ایشان با گشاده‌رویی پذیرفت‌...

 

او برای اولین بار نه تنها تز «همزیستی ادیان و تمدنهای بشری‌» را مطرح ساخت‌، بلکه به اجرا نیز درآورد.

«نه تنها» به واقع با «به اجرا نیز درآورد» ربط دارد، پس بهتر است نزدیک به آن باشد.

او برای اولین بار تز «همزیستی ادیان و تمدنهای بشری‌» را نه تنها مطرح ساخت‌، بلکه به اجرا نیز درآورد.

(البته اگر عبارت مثلاً چنین می‌بود که «او نه تنها تز همزیستی ادیان و تمدنهای بشری‌، بلکه تز ... را نیز مطرح ساخت‌.» یعنی سخن از یک «تز» دیگر می‌بود، «نه‌تنها» در موقعیت فعلی خوب بود.)

 

چند مجسمه و تصویر از قدیمی‌ترین دوره‌های تاریخ نشان می‌دهد که زنان بیشتر به نواختن و خواندن مأنوس بوده‌اند تا مردان‌.

در وضعیت فعلی‌ِ جمله‌، کلمة «بیشتر» بار خود را بر «نواختن و خواندن‌» منتقل کرده است‌. گویا «زنان بیش از آن که با مردان مأنوس باشند، با نواختن و خواندن مأنوس بوده‌اند.» چون بحث اصلی‌، مقایسه میان مردان و زنان است‌، باید هر دو این دو کلمه با «بیشتر» نزدیک باشند، بدین صورت‌:

«چند مجسمه و تصویر از قدیمی‌ترین دوره‌های تاریخ نشان می‌دهد که زنان بیشتر از مردان با نواختن و خواندن مأنوس بوده اند.»

(ادامه دارد)

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳ فروردین ۱۳۸٩
کلمات کلیدی: نگارش
comment مهربانی‌ها () لینک