+ نگارش / ترتیب اجزای جمله (1)
مقدمه
سلسله مطالب «نگارش» که قرار بود روزی به شکل کتابی درآید، مقبول نظر دوستان واقع شد و برآن شدم که آنها را قسمت به قسمت در وبلاگ بیاورم. به نظر نمیآید که بدین زودیها تدوین کتاب برایم مقدور باشد با این مشغلههایی که دارم و کارهای ناتمامِ مهمتری که بر زمین است.
در ضمنِ مباحث، مثالهایی واقعی از نوشتههای دوستان که در طول این سالها ویرایشکردهام، آمده است، البته بدون ذکر نام نویسنده. عذرخواه آن عزیزان هستم و سپاسگزارشان که باری از نوشتههایشان بدینگونه استفاده کردهام. در این مثالها، متن اصلیِ ناپیراسته با رنگ سرخ، توضیحات بنده با رنگ آبی و شکل پیراستة متن با رنگ سبز درج شده است تا برجسته باشد.
این سلسله مباحث مفصل است و شاید دهها قسمت شود. از نظرهای دوستان در این مورد با کمال افتخار استفاده میکنم.
انتشار این مطالب در مطبوعات و پایگاههای انترنتی از نظر من کاملا بلامانع است، چون اینها را برای بهبود وضعیت نگارش فارسی امروز به ویژه در کشور ما نوشتهام و هر کس در انتشار این گونه مباحث بکوشد، خدمتی به این زبان کرده است.
ترتیب اجزای جمله
طرح بحث. اجزای جمله در هر زبانی ترتیبی خاص دارد و اهالی زبان، بنا بر همان ترتیب، به معنای سخن پی میبرند. مثلاً در زبان عربی، ابتدا فعل میآید، سپس فاعل و سپس بقیه اجزای جمله. در انگلیسی، ابتدا فاعل است، سپس فعل و سپس بقیة اجزا. در زبان فارسی غالباً این ترتیب چنین است: «فاعل + بقیه اجزای جمله + فعل.» مثلاً میگوییم «مولانا جلالالدین، مثنوی معنوی را به خواهش حسامالدین چلبی سرود».
ولی حداقل در زبان فارسی، این ترتیب همواره ثابت و غیرقابل تغییر نیست، بلکه گاهی اجزای جمله یا به سبب ضرورت مقام و یا به سبب ناتوانی نویسنده مختصر جابهجا میشود. یعنی ما یک ترتیب بهنجار داریم که همان ترتیب بالاست; دیگری ترتیبی است که نویسنده بر اساس ضرورتهای بلاغی برمیگزیند و دیگری ترتیبی که هدف بلاغی ندارد و ناشی از ضعف گوینده یا نویسنده است. مثلاً همان جملة بالا، به صورتهای زیر هم قابل بیان است:
1. به خواهش حسامالدین چلبی، مولانا جلالالدین مثنوی معنوی را سرود.
2. مثنوی معنوی را مولانا جلالالدین به خواهش حسامالدین چلبی سرود.
3. سرود مولانا جلالالدین به خواهش حسامالدین چلبی مثنوی معنوی را.
4. سرود مثنوی معنوی را به خواهش حسامالدین چلبی، مولانا جلالالدین.
شاید حاصل کلام در هر چهار جمله یکی باشد، ولی تأثیر این جملات بر شنونده یکسان نیست. در اولی تأکید بر روی «خواهش حسامالدین چلبی» است و در دومی بر روی «مثنوی معنوی». جملة سوم ترتیب بسیار مطلوبی ندارد و چهارمی تقریباً آشفته است.
یک نویسندة خوب، اولاً باید ترتیب هنجار و طبیعی اجزای جمله را بشناسد و رعایت کند و ثانیاً باید این توانایی را داشته باشد که در موقع لزوم، این ترتیب را بهگونهای عوض کند که به تأثیر جمله بیفزاید. مسلماً رعایت این حدّ هنجار و مصونماندن از آشفتگی در جملات، تابع یک سلسله معیارها و ملاکهاست که اینک به اختصار به آنها میپردازیم.
ترتیب طبیعی و منطقی جمله
وقتی ضرورتی خاص در میان نباشد، بهترین کار این است که جملات را به صورت طبیعی بنویسیم و اجزایشان را بهگونهای بچینیم که طبیعت کلام اقتضا میکند. نباید بیسبب از طبیعت زبان و منطق گفتار عادی دور شد. اگر هم دور میشویم، باید منفعتی در این معامله در نظر ما باشد، یعنی چیزی مهمتر به دست آورده باشیم. با این مثالها، که در آنها ترتیب منطقی گفتار حفظ نشده است، بهتر میتوان به مقصود این بحث پی برد.
غلام که اول به عنوان کاراکتر اصلی به نظر میآید، از اتاق پدر پیرش شبانه بیرون شده است...
«شبانه» قید است و در زبان فارسی قید بهتر است قبل از متمم جمله بیاید. پس بهتر بود که گفته شود.
غلام که اول به عنوان کاراکتر اصلی به نظر میآید، شبانه از اتاق پدر پیرش بیرون شده است...
«با قوت آن را به هدف بطن این زن با خشونت پرتاب کرد.»
در اینجا یکی از قیدها (با قوت) در آغاز جمله آمده است و دیگری (با خشونت) در اواخر آن. حتی این تصوّر را پدید میآورد که «باخشونت» صفتی است برای زن، یعنی «زنِ باخشونت». به واقع باید چنین میبود:
«آن را با قوت و خشونت به هدف بطن این زن پرتاب کرد.»
بلی، دیروز از اخگری که استاد سعید مشعل برافروخت، امروز پارههایی باقی است.
«دیروز» در جای بسیار بدی آمده است. منطقی این بود که گفته شود:
بلی، از اخگری که دیروز استاد سعید مشعل برافروخت، امروزه پارههایی باقی است.
هیچکسی در خانواده حتی پسران سلطان از او پشتیبانی نکردند.
عبارت بههمریخته است.
در خانواده، هیچکس، حتی پسران سلطان، از او پشتیبانی نکرد.
و حالا تنها تماس بین آنها تلفونی برقرار بود.
«تماس تلفونی» یک صفت و موصوف است. بهتر این است که در کنار هم باشد.
و حالا بین آنها تنها تماس تلفونی برقرار بود
جیبهای آنها پر از افغانی، واحد پولی کشور به صورت اهانتآمیزی شده بود.
در اینجا بدون هیچ ضرورتی، همه اجزای جمله به هم ریخته است. باید چنین میبود:
جیبهای آنها به صورت اهانتآمیزی از افغانی، واحد پول کشور، پُر شده بود.


مهربانیها ()