+ رشته کوه عزیز
«رشتهکوه عزیز» نام مجموعه شعر تازة شاعر مطرح خراسانی، نرگس برهمند است. انتشار این کتاب، کار مشترکی است از حوزة هنری خراسان رضوی و نشر شاملو; و میباید شروع این گونه کارها را به فال نیک گرفت، چون حقیقت امر این است که در سالهای پیش، انتشار کتابهای شعر در خراسان رنگ و رونقی نداشت و بسیاری از شاعران مطرح این استان، میباید که برای انتشار آثارشان دروازة انتشاراتیهای مرکز را میکوفتند و البته آن شیوه هم تأخیر داشت و هم دردسر، به واسطة بُعد مسافت و عدم ارتباط دایمی شاعر و ناشر.
«رشتهکوه عزیز» از نظر کتابآرایی و دیگر هنجارها و معیارهای چاپ و نشر، اثری قابل قبول است و میتواند آدمهای مشکلپسند را هم تا حدودی قانع کند، هرچند بعضی خللها از این نظر در آن میتوان یافت، مثل این که در شعر «بیست و چهار» مصراعی از یک بیت در یک صفحه است و مصراعی در صفحهای دیگر.
باری، این کتاب نرگس برهمند به غزلهای شاعر اختصاص دارد، غزل هم در معنای قالب و هم در معنای محتوای آثار. پس لاجرم این کتاب میتواند کسانی را که به شعر عاشقانه تعلق خاطری دارند، به کار آید و تأمل در آن برای شاعران جوانتر آموزنده خواهد بود.
شعرها از نظر زبانی پخته و استوار است، با تصویرهایی شفاف و ملموس. به واقع در اینجا نه ضعفهای بیانی یافت میشود و نه تراکم و تزاحم تصویر و یا انتزاعیگری بیش از حد. در این زبان روان و سالم، گاه مردمگراییای هم دیده میشود که به صمیمیت شعرها افزوده است، مثل تعبیر محاورهایِ «حرف ندارد» در ردیف این غزل:
چشمان شرربار شما حرف ندارد
هر ثانیه دیدار شما حرف ندارد
تا کور شود چشم حسودان که کماکان
وضعیت بازار شما حرف ندارد
البته باید پذیرفت که در چند مورد، ترکاولیهایی در وزن و قافیه دیده میشود، مثل نامساویبودن وزن مصراعهای این بیت:
رهاتر از دو پرنده، رهاتر از ماهی
خیال آبی پرواز و آب، مثل بقیه
ولی به گمان من بیانصافی است اگر با درپیچیدن به این نکات ریز، از یک ارزش کلّی در کتاب غافل شویم، یعنی برخورداری بعضی شعرها از چشمدیدها و تجربههای عینی و بیان برشها و لحظات خاص از زندگی انسانها.
توضیح بیشتر این که متأسفانه ما در بسیاری از شعرهای عاشقانة این روزگار، نوعی کلیگویی میبینیم، یعنی توصیفی کلّی از دوست داشتن، بدون این که شاعر این دوست داشتن را تصویر کند و مهمتر از آن، در لحظههای خاصی از زندگی سراغش را بگیرد. شاعر ما هم البته در این کتاب از این توصیفهای کلّی دارد، مثلاً در اینجا:
عشق، بیشک ملالی قشنگ است
حسّ آشفتهحالی قشنگ است
... بی تو دنیا پر از خشکسالی
با تو چون دشتِ شالی قشنگ است
با تو حتّی زمستان شبیهِ
باغهای شمالی قشنگ است
برهمند در اینجا یک فضای خاص را ترسیم و توصیف نمیکند. شعرش حاصل تصویرگری هنرمندانة یک برش از زندگی نیست تا متمایز و برجسته از کار درآید. حرفها کلّی است، از این قبیل که «عشق خوب است و تو خوبی و بی تو بد میگذرد» و همان چیزهایی که با تصویرهایی دیگر و گاه با همین تصویرها، همه دیگران میگویند.
ولی وقتی شاعر به جای بیان مفهوم کلّیِ عشق با تصویرهایی کلّی و عام، یک «موقعیت» خاص را ترسیم میکند، سخنش البته متفاوت و متمایز خواهد بود و آدمی را ترغیب خواهد کرد که بدان توجه کند. مثلاً آنجا که از گریهکردن یک مرد بر سر مزار همسرش سخن میگوید یا آنجا که زنی به خاطر بیوفایی شوهر، قصد انداختن خویش از پل هوایی را دارد. ما چون این لحظات و موقعیتها را در شعر دیگران ندیدهایم یا کمتر دیدهایم، البته سخن نرگس برهمند را جذاب و چشمگیر مییابیم.
مردی کنار گور زنش گریه میکند
مردی تمام حجم تنش گریه میکند
انگار ذرّه ذرّه فرو میرود به خاک
دارد برای کمشدنش گریه میکند
و
حواس تو به من آیا؟ چراغ چشمک زد
تو رد شدی و من اما به روی پل تنها
چقدر پله خدایا! چه خستهام امروز
پرندهای شدهام، میپرم از این بالا
من فکر میکنم که شعر عاشقانة امروز برای گریز از یکنواختی و تکرار، سخت به این کار نیازمند است، وگرنه با این بازارِ گرم و پرمتاعی که عاشقانهسرایی در این روزگار دارد، چگونه میتوان مخاطبان را بدین وادار کند که از میان این همه شعر با رنگ و بوی مشابه، اثر ما را انتخاب کنند و بخوانند؟ به همین لحاظ من چنین بیتهایی در این کتاب را بسیار ارزشمند میبینم:
گفتی که میرسی، چقدر زود دیر شد
دل را عبور عقربهها میکند لگد
از لای در نگاه کنم؟ نه، فضولی است
همسایه باز پشت سرم حرف میزند
یکی دیگر از چیزهایی که در این کتاب نشانههایی دارد و البته زیاد نیست، پیوند مضامین عاشقانه با مضامین اجتماعی است، یا در واقع یک نگاه اجتماعی به قضیة عشق. هیچ نمیتوان انتظار داشت که همه آدمها لیلی و مجنون باشند، با رفتارهای آرمانی و دور از دسترس عموم. به واقع عشق در میان انسانهای امروز، گاهی آمیخته با بسیاری از امور اجتماعی است، چنان که در این شعر میبینیم.
زن، زندگی، سکوت، و ظهری که داغ بود
این زندگی نبود که یک باتلاق بود
... خوشبختیِ ندیدة خود را خیال کرد
در خود گریست: هر چه که بود اتفاق بود
دلشوره داشت، پنجره را باز کرد و بست
در فکر سررسیدن مرد طلاق بود
این هم به گمان من جای گسترش بیشتری دارد، هم در شعر نرگس برهمند و هم در کار دیگران.
این مطلب در دهم اسفند 1388 در صفحة هنر روزنامه قدس چاپ شد.


مهربانیها ()