محمدکاظم کاظمی


+ قند پارسی و فخرالمحققین

پنجمین جشنوارة ادبی قند پارسی در روزهای دوم و سوم اسفند 1388 در تهران برگزار شد. برگزارکنندة این جشنواره، «خانة ادبیات افغانستان» بود. این جشنواره در ضمن بخشی ویژة ادبیات پایداری بود و نیز مراسم اهدای جوایز نوروز (جایزة بهترین رمان و داستان کوتاه افغانستان در این دهه). یکی دیگر از برنامه‌های جنبی قند پارسی، طبق همیشه، نکوداشت یکی از پیشکسوتان و تلاشگران عرصة ادبیات افغانستان است. در این جشنواره، نکوداشت به محمدجواد خاوری داستا‌ن‌نویس و پژوهشگر نامور افغانستان اختصاص داشت.

 

 

چون گزارش برنامه در جایهای دیگری نیز منتشر شده است، من از آن درمی‌گذرم و ضمن قدردانی از تلاشهای شبانه‌روزی دست‌اندرکاران جشنواره، یادداشتی را نقل می‌کنم که برای انتشار در ویژه‌نامة جشنواره و دربارة جناب خاوری نوشته بودم.


آن خاوریِ‌ِ فخرالمحققین‌

قرار است که دربارة محمدجواد خاوری بنویسم‌. ولی من سه محمدجواد خاوری می‌شناسم‌. یکی داستان‌نویسی نامدار است‌; دیگری پژوهشگر ادبیات عامیانه و دیگری یک مدیر فرهنگی (که حتماً در این سالهای عسرت از هرچه «مدیریت‌» در دنیاست بیزار شده و چنین است که مهار مدیرعاملی «درّ دری‌» را به کوهان آن انداخته و شاید عنقریب با مدیرمسئولی فصلنامة «خط سوم‌» نیز چنین کند.)

باری‌، من اکنون دربارة آن خاوری دومی سخن می‌گویم‌، هم‌او که باری دوستانش به واسطة استغراقش در تحقیق و پژوهش‌، او را به مزاح «فخرالمحققین‌» نام نهاده بودند و البته این نام خالی از حقیقتی هم نمی‌نمود، که «پشت کوه قاف‌» نوشت و «امثال و حکم مردم هزاره‌» و «قصه‌های هزاره‌های افغانستان‌» و...

می‌دانم که از قضا آن فخرالمحققین‌، داستان‌نویس بودن را بیشتر خوش می‌دارد و طبیعی هم هست‌، چنان که من هم آن محمدکاظم کاظمی شاعر را بیشتر دوست می‌دارم تا آن یکی را که گاهی ویراستاری می‌کند و گاهی تحقیق و تألیف و گاهی افسار شتر «مدیریت‌» را که خاوری رها کرد، به گردن خویش می‌اندازد.

مسلماً خلق یک اثر ادبی به مراتب دلپذیرتر و شاید متعالی‌تر است از تحقیق دربارة آثار ادبی (و گاه بی‌ادبی‌، به ویژه در حوزة ضرب‌المثل‌ها). ولی گاهی برای آدمی‌، «اهمیت‌» بر «دلپذیری‌» ترجیح می‌یابد، به ویژه که حس کنی کاری بر زمین مانده است که اگر تو نکنی‌، دیگران هم نمی‌کنند.

در جامعة ما در این سالهای مصیبت‌، آنان که احساس مسئولیت بیشتری در قبال زمان و جامعة خود داشته‌اند، ناچار شده‌اند که بسیار کارها را به خاطر اهمیتش برگزینند، هرچند که دلشان به سمتی دیگر بوده است‌. چرا؟ چون ما در زمانة بدی هستیم‌. بسیار موقعیتها خالی مانده است‌; بسیار کارها بر زمین مانده است و بسیار فرصتها از دست می‌رود. باز به‌ویژه در حوزة فرهنگ عامیانه باریکی کار بیشتر است‌.

همان‌گونه که آثار باستانی را نمی‌توان دوباره قالب‌ریزی کرد و از نو ساخت‌، ضرب‌المثل‌ها و دوبیتی‌های عامیانه را نمی‌توان «تولید کرد». فرهنگ عامه مثل ساختمان مرکز فرهنگی شوروی در دهمزنگ کابل نیست که اگر خراب شد، امیدوار باشیم که امریکاییها بهترش را آباد کنند (که نمی‌کنند; و چرا پایگاه جنگی نسازند که مرکز فرهنگی بسازند؟ بگذریم‌.) باری‌، فرهنگ عامیانه مثل موجود زنده‌ای است که اگر به همان زندگی و طراوت از نسلی به نسلی دیگر منتقل نشد، می‌میرد و مرده‌اش را نمی‌توان زنده کرد، مگر این که در کتابی‌، دفتری ثبت شده باشد و بعداً چنان‌که اخیراً رایج شده است‌، شبیه‌سازی‌اش کنیم‌.

حالا فرض کنید که فردا دری به تخته‌ای خورد و کشور ما توانست و خواست که فیلم و یا کارتونی در حدّ ارائه به دیگر اعضای این دهکدة کوچک جهانی داشته باشد. تا آن وقت پدرکلانها و مادرکلانهای ما به رحمت خدا رفته‌اند و ما نیز شاید در جوار آنان باشیم‌. پس آن افسانه‌های کهن را از کجا بجویند تا ناچار نشوند که «سیندرلا» و «شنل قرمزی‌» و «زیبای خفته‌» و «سفید برفی‌» و «شرک‌» بسازند؟

ـ مگر همین سیندرلا نبود که من در کودکی آن را در روایتی محلی از مادرم شنیده بودم‌؟

ـ خودش بود.

ـ آن شنل قرمزی نبود که ما هم در افسانه‌هایمان شبیهش را داشتیم‌؟

ـ بله‌، خودش بود. حتی شاید آنها از ما گرفته‌اند.

ـ پس ما هم نظایر این افسانه‌ها و این شخصیتها را داریم‌. کجایند؟ به سراغ قبرهای مردگان برویم و از مادرکلان‌ها بجوییم‌؟

ـ نه‌. به سراغ کتابهای محمد جواد خاوری برویم‌.

ـ آن داستان‌نویس‌ مشهور؟

ـ نه‌. آن که افسانه‌ها را گرد آورده بود.

ـ خوب‌، غیر از او دیگر چه کسی این کار را کرده است‌؟

ـ دیگر چندان کسی نبود. بقیه همه داستان می‌نوشتند.

پس ملاحظه می‌کنید که من حق دارم این فخرالمحققین را بسیار دوست داشته باشم‌، هرچند آن داستان‌نویس هم آدم معتبری است و قرار است که در «قند پارسی‌» برایش مراسم تجلیل بگیرند و ویژه‌نامه منتشر کنند.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ ; جمعه ٧ اسفند ۱۳۸۸
کلمات کلیدی: یادبودها و گزارش
comment مهربانی‌ها () لینک