محمدکاظم کاظمی


+ خواب میخک (قسمت سوم و پایانی)

نه‌

شاید بتوان گفت یکی از مهم‌ترین تواناییهای احمد عزیزی که بیشترین تازگی و جذابیت را در شعر او ایجاد کرده است‌، تداعی‌های غیرمنتظره است‌.


شاعر گاهی به ناگهان و غالباً در مصراع دوم بیت‌، با آوردن تعبیری کاملاً غیرمنتظره خواننده را غافلگیر می‌کند، چون در این موارد غالباً انتظار هر چیزی را داریم‌، جز آن تعبیر را. ببینید وقتی می‌گوید «اسب زخمی‌، مرد جنگی مرده است‌» شما در مصراع دوم انتظار چه چیزی دارید؟ شاید اولین قافیه‌ای که به خاطر می‌آید «سنگی‌» و دیگری «رنگی‌» باشد. ولی می‌شود تصوّر کرد که پای «مار زنگی‌» به میان آید؟ (البته اگر مار زنگی پا داشته باشد)

اسب زخمی‌، مرد جنگی مرده است‌

روی شن‌ها مار زنگی مرده است‌

(آتش‌بازی آواز)

یا وقتی می‌گوید «خوش به حال صاحبان نامه‌ها» کمتر می‌توان انتظار داشت که قافیة بعدی‌، «عینک علاّ مه‌ها» باشد:

خوش به حال صاحبان نامه‌ها

خوش به حال عینک علاّ مه‌ها

(ستایش زیست‌)

این هم یکی دو مثال دیگر:

جدّ تو از ناشران عرش بود

جدّ او از تاجران فرش بود

(سماع سینه‌زنان‌)

بوی سس‌، بوی عفونت‌، بوی لاک‌

بوی عطر تند کاپیتان بلاک‌

(سفرنامة خواب‌)

ولی باز هم طبق معمول باید گفت که این قابلیت نیز در کار احمد عزیزی غالباً به صورت مهارنشده و هدایت‌نشده ظهور کرده است و این از خواص طبع آتشفشانی شاعر است‌. چنین است که پیدایش بسیاری از بیتها کاملاً تصادفی و اتفاقی به نظر می‌آید; گویا کلماتی را در کیسه ریخته‌اند و تکان داده‌اند و در قالب بیتهایی به زنجیرة وزن کشیده‌اند. برای این مورد، مثال به کار نیست‌; بیشتر شعرهای عزیزی مثال بارز این سخن است‌.

من فکر می‌کنم که این خاصیت غالباً معلول انتخاب قالب مثنوی است‌. در مثنوی شاعر بسیار زود «قافیه‌محور» می‌شود، یعنی بخش عمده‌ای از بار معنی و یا آشنایی‌زدایی شعر را بر دوش قافیه می‌گذارد. چنین است که قافیه‌های عزیزی غالباً تکان‌دهنده‌اند و البته در مواردی نیز با هم جفت و جور نمی‌شوند. حتی گاهی به نظر می‌رسد که شاعر اسیر قافیه‌ها شده است‌، چنان که مثلاً در اینجا می‌بینیم‌:

مرگ بیدل در پری طاووسی است‌

مرگ فردوسی به رنگ طوسی است‌

وقت مردن ابن سینا لمس بود

مرگ مولانا غروب شمس بود

مرگهای خوشه‌ای بر بافه‌هاست‌

مرگهای قهوه‌ای در کافه‌هاست‌

قلعه دارد مرگ روی قلع جسم‌

مرگ فرمانی است بعد از خلع جسم‌

(رنگهای مرگ‌)

ضعف مصراعهای اول این بیتها، غالباً ناشی از قافیة دشوار مصراعهای دوم بوده است‌.

 

ده‌

به این تداعی‌های غیرمنتظره باید افزود نوعی بیان رندانه و طنزآمیز را که شاعر در جای جای آثارش دارد و البته اینها در «کفشهای مکاشفه‌» بیشتر است‌. گاه طنزی تلخ در کار است‌، مثل همان «کودکان سکّه‌دزد فصل کیم‌» که دیدیم و یا شعر لحن انتقادی خاصی دارد، مثل این بیتها:

جانورهایی غم‌انگیزیم ما

گربه‌های عصر چنگیزیم ما

دانه می‌خواهیم از طرح سبوس‌

صبح می‌خواهیم از عکس خروس‌

(سمت لادن‌)

گاهی نیز به راستی طنز به معنای دقیق کلمه در کار نیست‌، ولی نوعی شیطنت یا بگوییم شیرین‌کاری در بیان دیده می‌شود که خواننده را مبتهج می‌سازد:

در میان جنگل سبز حروف‌

گشت خواهی زد سوار فیلسوف‌

(سنگ خطبه‌)

لانة ما و چکاوک مثل هم‌

لهجة انسان و اردک مثل هم‌

(صد چمن ادراک‌)

به هر حال‌، باید این را یک نقطة قوت احمد عزیزی دانست و یکی از دلایل و رموز تأثیر شعرهای او. دریغ که این ویژگی نیز در آثار تازة شاعر کمرنگ‌تر شده است‌.

همین‌جا این را نیز بیفزایم که گاهی شاعر در راستای این شیرین‌زبانی‌هایش از دایرة آداب رایج در جامعه بیرون می‌شود و تعبیرهایی می‌آورد که می‌شود گفت شعرش را کثیف می‌سازد. من برای این مورد مثال نمی‌آورم و خوانندگان را به صفحات 161، 350، 356 و 357 کفشهای مکاشفه ارجاع می‌دهم‌، که تازه این فقط چند مثال اندک است از پدیده‌ای متأسفانه رایج در شعر احمد عزیزی‌.

 

یازده‌

ولی باید پذیرفت که گاهی این شیرین‌زبانی‌ها و تداعی‌های غیرمنتظره و حضور ناگهانی پدیده‌هایی مثل «کاپیتان بلاک‌»، به زیان شاعر ما تمام شده است‌. بسیاری از اینها رنگی از تفنّن یافته است و خواننده نیز لاجرم با شعر به صورت تفنّنی برخورد می‌کند. این شعرها با همه خلاّ قیتی که در آنها نهفته است‌، آدمی را به تأمل وا نمی‌دارد. آن تأمل و تعمقی که با بعضی شعرهای حسن حسینی‌، قیصر امین‌پور، علی معلم و سلمان هراتی به آدمی دست می‌دهد، با شعر احمد عزیزی کمتر دست می‌دهد. حتی عاطفی‌ترین و تکان‌دهنده‌ترین لحظات شعر عزیزی نیز کمتر آدمی را به صورت جدی درگیر و متأمل می‌سازد.

به گمان من عامل مهم این تفنّنی به نظر آمدن شعر، عدم یکپارچگی و نبود یک ساختار طولی و طرح کلّی در شعرهاست‌. این مثنویها بسیار فراز و فرود دارند و شاعر در آنها مرتب از این شاخه به آن شاخه می‌پرد. گاهی در یک مثنوی‌، چند بار محور و مضمون اصلی سخن عوض می‌شود و باز در هر بخش نیز بیتهای اندوهناک و خنده‌آور، عمیق و سطحی در کنار هم می‌آیند. اینها مانع تعمیق احساس و درگیری خواننده با شعر می‌شود.

تقریباً هیچ یک از شعرهای احمد عزیزی در «خواب میخک‌» (یا کفشهای مکاشفه‌) یک ساختمان و طرح منسجم و منظم ندارد. شاعر بر اساس تداعی‌هایی که میان عناصر ایجاد می‌شود، پیش می‌رود و در هر فصل شعر، یک دسته بیت موازی و مشابه ایجاد می‌کند. نمونة بارز این گونه شعر، «سماع سینه‌زنان‌» و «شعر جاهلی‌» است‌. بسیار اندک است شعرهایی همچون «یک قطره تاریخ‌» که دارای یک ساختمان ولو کمرنگ و کم‌جان باشد.

 

دوازده‌

در مجموع شعر عزیزی را شعری عاطفی از نوع مثلاً شعر علی‌رضا قزوه یا قادر طهماسبی (فرید) نمی‌توان به حساب آورد که تکیه‌گاه اصلی شاعر، عواطف بشری باشد. ولی با این حال نیز بیتهایی عاطفی در کار احمد عزیزی اندک نیست‌. شاعر در این جایها به یک احساس عاطفی خاص که برای بسیاری از انسانها رخ نموده است اشاره می‌کند و حاصل آن‌، بیتهایی ناب و زیبا از این دست است‌:

مادر من در وبای هوش مرد

خواهرم در نوبر آغوش مرد

(زایران نشئه‌)

سایة گلهای لالایی کم است‌

نیمکت هنگام تنهایی کم است‌

(عید آب‌)

یا علی‌! من مثل حمّالان بد

وقت تنگی از تو می‌خواهم مدد

(پای دیوار ندبه‌)

مثل ببری که غرورش شل شود

مثل سنجابی که بی جنگل شود

(پاییز لاله‌ها)

یک نفر هر شب صدایم می‌کند

بعد در باران رهایم می‌کند

(ای تب بالا)

این بارِ عاطفی طبیعتاً در شعرهای آیینی شاعر بیشتر می‌شود. ولی عیب کار این است که گاه همان بیتهای شیطنت‌آمیز، تفننی و یا کثیف‌، بناگاه همه حسی را که در پاره‌ای از شعر گرفته‌ایم‌، از میان می‌برد.

 

سیزده‌

این فراز و فرود داشتن شدید شعرها، به واقع مشخصة شاعران جوششی است‌. عزیزی شاعری است بسیار خلاّق و مضمون‌آفرین‌، ولی به همان میزان‌، نشان داده است که در بازنگری و پالایش نقادانة شعرش ناتوان بوده است‌. چنین است که بسیار بیتها در شعرش درخشان و بسیار بیتها نیز مهمل‌، معمولی و کلیشه‌ای از کار درمی‌آید، مثل اینها از شعر «رو به پایان‌»:

من به تعمید شقایق می‌روم‌

رو به آن سوی دقایق می‌روم‌

من لباس لاله‌ها پوشیده‌ام‌

زخم سرخ خانگی نوشیده‌ام‌

لختة خون شقایقها منم‌

من گل سرخ بهار شیونم‌

... من گل یک شاخسار فانیم‌

من طنین بال یک ویرانیم‌

زیر باران صدایم گریه کن‌

زیر سقف گریه‌هایم گریه کن‌

و بیجا نیست اگر بگوییم فربهی بیش از حدّ کتاب «کفشهای مکاشفه‌» بیشتر به سبب بیتهایی از این دست حاصل شده است و این کتاب می‌توانست با همین کیفیت‌، یا حتی کیفیتی بهتر، در حدّ همین «خواب میخک‌» خلاصه شود، البته نه از نظر تعداد شعرها، بلکه از نظر تعداد بیتهای هر شعر.

 

چهارده‌

من دوست دارم از این فراتر روم و این فراز و فرود را حتی در حدّ بیت نیز تسرّی دهم‌. حقیقت این است که در بسیار موارد میان مصراعهای یک بیت نیز تفاوت سطح بسیاری وجود دارد. به نظر می‌رسد که جرقة سرایش در یک بیت از عزیزی‌، با یک مصراع زده می‌شود و آنگاه شاعر به سبب کم‌حوصلگی و علاقه به سرایش حجیم و پیاپی (چنان که من به خاطر دارم مثلاً یک مثنوی صد بیتی را در یک شب می‌سرود) برای آن مصراع شاید درخشان‌، یک مصراع کم‌جان آماده می‌کند و به سراغ بیت بعدی می‌رود. چنین است که در بسیار جایها این مصراعهایند که زیبایند، نه بیتها. حتی به نظر می‌رسد که بسیاری از مصراعها اول‌، زائده‌هایی هستند بر پیکرة مصراع دوم‌، همانند دوقلوهای به هم چسپیده‌ای که یکی‌اش فقط به مدد دیگری زنده باشد.

عینک تک‌بعدی شک بر یقین‌

چشم‌شان کور است از چشم‌آفرین‌

(زایمان سوز)

جاده این جاها مزار کرت شد

عشق اینجا زیر ماشین پرت شد

(طغیان سنگ‌)

سبزه‌ها را بسته‌بندی می‌کنند

گاو هندی را هلندی می‌کنند

(ذره‌بین ظهور)

این مصراعهای کم‌جان غالباً ساختاری کلیشه‌ای دارند و بر مبنای چند عنصر محدود مثل «شبنم‌» و «گل‌» ساخته می‌شوند، مثل این مصراعها از «کفشهای مکاشفه‌» که غالباً بار معنایی خاصی ندارد:

خطّ شبنم را نمی‌خواند دلم‌

صبح‌ها شبنم‌نوازی می‌کنم‌

کاش در شبنم نمی‌زادی مرا

مشکل است این داغ را شبنم زدن‌

دم به ساعت قحط شبنم می‌شود

شرمگین از خواب شبنم پا شدی‌

(کفشهای مکاشفه‌، صفحات 274، 275، 427، 428، 459 و 596)

و چنین است که گاه در یکی دو صفحة کتاب‌، حتی یک مصراع جدی و جاندار هم نمی‌توان یافت‌.

 

پانزده‌

باید پذیرفت که شعر عزیزی به ویژه در اوایل و اواسط دهة هفتاد برای بسیاری از شاعران جوان و نوپای‌، کارآمد و مشکل‌گشا بوده است‌. جوانهایی که در چنبرة سنت‌ِ نهادینه‌شده در متون آموزشی مدارس و دانشگاهها از شمع و پروانه و ساغر و پیمانه سخن می‌گفتند، بناگاه با شعر احمد عزیزی وارد فضایی دیگر می‌شدند.

از این گذشته عزیزی در سیر نوگرایی در شعر کلاسیک ما بسیار مؤثر بود، هرچند خودش به آن شیوه بسیار وفادار نماند. شعر او با آن که تبش فرو نشسته است‌، هنوز بسیار چیزها برای یادگرفتن دارد، به‌ویژه هنرمندیهایی که در شعر دیگران یا غایب است‌، یا بسیار کمرنگ و در اینجا با کیفیت تمام بروز یافته است‌.

امیدواریم که به یاری خداوند، این شاعر خلاّ ق و مبتکر باز به جمع شیفتگانش برگردد و همچنان جریان‌آفرین باشد.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٩ آذر ۱۳۸۸
کلمات کلیدی: نقد شعر و نقد کتاب
comment مهربانی‌ها () لینک