+ امروز با بیدل (پانزده)
دهد منشور شهرت نام را نقش نگین بیدل پَر پرواز گردد گر درآید پای در سنگم بیدل با این نقش نگین در بیتهای بسیاری مضمونسازی کردهاست. مسألة محوری در همة این بیتها، این است که نام را بر نگین حک میکردهاند و این نگین ـ بهویژه اگر از پادشاهی بوده ـ مایة نام و آوازه برایش میشدهاست، چون همة فرمانها را با همین نگین مُهر میکردهاند. پس نقش نگین، ضامن شهرت است و بیدل از این سخن، دو گونه استفاده میکند. گاه مانند بیت بالا، این اتفاق را خجسته میداند و مایة نامبرداری، و گاهی نیز نقش نام را هرچند مایة شهرت میشود، زخمی بر پیشانی نگین میداند. نوع نگاه، بستگی دارد به مقامی که شاعر در آن قرار گرفته است. باری، در بیت بالا میگوید «اگر پای من در سنگ آید (ناتوان و افتاده باشم)، همین مایة پروازم میشود، آنچنان که وقتی نام در نگین حک میشود، به هر سو بال میگشاید.) بیدل دقیقاً همین مضمون را در بیتی دیگر نیز پرورانده است: نام را نقشنگینها بال پرواز رساست ما ز خود رفتیم گر پای طلب در سنگ ماند خیال نامداری تا کیات خاطرنشین باشد؟ چه لازم سرنوشتت چون نگین زخم جبین باشد؟ به رابطة «نگین» و «نام» یا همان شهرت و آوازه در جایی دیگر اشاره کردیم. (رک بیت دهد منشور شهرت...) در آن بیت، بیدل قضیه را از جهت مثبت آن میدید و اینک جهت منفی یعنی شهرتطلبی را در نظر دارد. میگوید چرا همانند نگین در طمع «نامداری» (نامداری، نامداشتن) کارت خراشیدن جبین باشد؟ q ذوق شهرتها دلیل فطرت خام است و بس صورت نقش نگین، خمیازة نام است و بس O از بس که به تحصیل غنا حرص تو جان کند؟ قبر است نگینی که به نام تو توان کند O بیدل! خراش چهرة اقبال شهرت است عبرت ز کارخانه نقش نگین طلب


مهربانیها ()