+ شاعرانگی مقدس
نگاهی به «عصارة سوما» گردآوردة غلامرضا بروسان
آن که پای خود را به حرکت درمیآورد
سفر را به پایان میرساند
(عصارة سوما، صفحة 17)
دربارة جوانب هنری و شاعرانگی متون مقدس کهن ادیان گوناگون، بسیار سخن رفته است. حقیقت این است که گاهی این متون از آرایههای ادبی و ظرایف بلاغی بهره دارند، گاهی فراتر از آن، بیانشان شاعرانه است و در پارهای جایها، بهراستی شعرند.
مأنوسبودن با این متون و استفاده از آنها، هم به واسطة معنویت نهفته در این آثار و هم به واسطة شاعرانگی ساده و طبیعی آنها، میتواند سخت به کار شاعران بیاید و ما پیش از این هم موفقیت شاعران مأنوس با کتابهای آسمانی و یا مقدس را در میان شاعران فارسیزبان، دیدهایم.
ولی چیزی که معمولاً مانع انس و الفت بیشتر نسل جوان امروز با این متون میشود، حجیمبودن و گاه دور از دسترس بودن آنهاست. به این باید افزود وفور تعلیمات و اصطلاحات و اسطورهها در بعضی از اینها را که سبب میشود مخاطب از مطالعة کاملشان، آن حظّی را نبرد که از یک گزیده میتواند برد.
چنین است که ضرورت گزیده ساختن بعضی از این متون و استخراج پارههای شاعرانة آنها حس میشود و این کاری است که شاعر توانای خراسانی، غلامرضا بروسان کرده است، یعنی گزینش و تدوین چکیدهای از «ریگودا» قدیمیترین سند زندة مذهب و جامعة هندو.
این کتاب، با طرح جلد علی سیران، از سوی نشر شاملو منتشر شده است، در قطع رقعی و 5000 نسخه تیراژ، با کاغذی مقواگونه که البته خواندنش را دشوار میکند و صفحهآرایی نهچندان درخور محتوای خویش.
باری، اگر از صورت درگذریم و به سیرت نظر افکنیم، با خواندن این کتاب خود را با پارههایی بسیار شاعرانه از این کتاب مذهبی روبهروی میبینیم، بهگونهای که گاه باورنکردنی به نظر میآید و چنین به نظر میرساند که گویا ترجمة شعر یک شاعر طبیعتگرای امروز را میخوانیم.
از میان عناصر شعر، آنچه بیشتر در این قطعات خودنمایی میکند، تخیّل است، آن هم تخیّلی شفّاف و برگرفته از عناصر طبیعت و زندگی مردم. و باز جالب این است که از میان صور خیال هم مدرنترینهایشان در این مجموعه حضوری پررنگتر دارند، مثل شخصیتبخشی (تشخیص) که همان تصوّر جاندار بودن اشیأ بیجان است. این پاره را در ستایش «اوشس» (سپیدهدم) ببینید:
اوشس چون مادری مهربان میآید
زندگی را بیدار میکند
و همة پرندگان را به پرواز درمیآورد
این سپیدهدم اسبهایش را به ارابه بسته است
و به آنسوی خورشید میتازد
از این که میگذریم، در این مجموعه با تشبیههای بسیاری هم روبهروی میشویم، تشبیههایی با طرفین مادی و ملموس و وجه شبه ابتکاری که از دقت گویندگان در محیط پیرامون خبر میدهند.
باشد که اگنی
ما را از میان مشکلات بگذراند
مانند قایقی
که از میان رودخانه میگذرد
ما را از میان غم عبور میدهد
ولی آنچه به این آثار تشخص و زیبایی ویژه میدهد، درآمیختگیشان با زندگی مردم است و برخورداری از لحظات خاصی از زندگی و جوانب ظریفی از روابط میان انسانها که شاید کمتر کسی با آن دقت به آنها نگریستهاست. مثلاً این که شخصِ بیبرادر بیشتر علاقهمند معاشرت با مردم است، چیزی است که شاید ما بارها با آن برخورد کردهایم و از کنارش بیتفاوت گذشتهایم.
مهربان و مغرور
از زیبایی بینقص خویش
به روشنی میتابد
و مثل کسی که برادر ندارد
در جستوجوی مردم است
و در چنین جایهایی است که متن در کنار برخورداری از عناصر طبیعت، با احساسات، عواطف و تجربههای زندگی انسانها نیز گره میخورد و رنگی از حکمت میگیرد، حکمتی طبیعی و بدون اتکا به اصطلاحات فلسفی. این چیزی است که در همه متون مقدس مشترک است و چنین است که همه انسانها به پیمانة ظرفیت معنوی خویش میتوانند از آنها سود بجویند.
باری، در این شصت صفحه گزیدة ریگودا در کتاب «عصارة سوما» به اندازة چند کتاب شعر نو، سخن تازه و دریافت شاعرانه مییابیم. شاید ذکر چند نمونه از این آثار و ارجاع به کلّ کتاب، بتواند ارزش هنری این متون را برای شاعران جوان امروز آشکار سازد.
چند پارة برگزیده از کتاب «عصارة سوما»
خطاب به اوشس (سپیدهدم)
سپیدهدم دختر آسمان برخاسته است
او غمهای مهم را برطرف میسازد
و چراگاه گاوان را آشکار میکند
همة آفریدگان، بهویژه گاوان
مشتاق سپیدهدماند.
در ستایش اگنی (الهة آتش)
ای خدایان اعلای مقدس!
همانگونه که شما گاوی را که پایش بسته بود
رها کردید
ما را هم از این رنج رها کنید.
در ستایش خورشید
هنگامی که خورشید نزدیک میشود
ستارگان
چون دزدان میگریزند
و شب سیاه به دنبال آنها میرود
در ستایش خورشید
درست مثل پسر جوانی که دختری را دنبال میکند
خورشید
الهة درخشان صبح را
دنبال کرده است
گفتوگو میان پورو و ارسه و اوروشی
و مطربان
مثل گوسفندی که دچار زحمت باشد
صدا میکردند
خطاب به سوما پومانه
بهراستی افکار ما متفاوت است
نجار در جستوجوی شکسته است
و پزشک
در اندیشة سانحه
و برهمن در فکر پرستش
ای اندو! برای اندرا جاری شو
من شاعرم
«تاتا» پدرم پزشک است
و «نانا» مادر، آسیا را میچرخاند
ای اندو! برای اندرا جاری شو
اسب میخواهد که ارابة سبکی را بکشد
و قورباغه در اندیشة آب است
ای اندو! برای اندرا جاری شو


مهربانیها ()