محمدکاظم کاظمی


+ کتاب در آب

من این مقاله را برای انتشار در رسانه‌ها نوشته‌ام و از دوستان صاحب رسانه خواهشمندم که در انعکاس آن بکوشند، چون این مسئله برای جامعه و فرهنگ افغانستان اهمیتی خاص دارد.

 

 جامعه افغانستان به تازگی شاهد رویدادی تأسفبار بود یعنی نابود شدن هزاران نسخه کتاب تاریخی، ادبی و دینی به فرمان مسئولان دولتی در ولایت نیمروز. این کار در روز شنبه 4 جوزای 1388 در ولایت نیمروز کشور انجام شد و در آن بیش از سه هزار جلد کتاب که به ناشران و کتابفروشان کشور تعلّق داشت، به رود هلمند افکنده شد.


اهمیت این واقعه از این روی است که امروزه کشور ما از نظر کتاب و کتابخوانی و چاپ و نشر، در وضعیتی بسیار نابسامان به سر می‌برد. دولت فعلی بعد از چندین سال استقرار، هنوز نتوانسته است نیاز دانش‌آموزان و دانشجویان به کتابهای درسی را برآورده کند، در حالی که در بسیاری از کشورهای جهان برای انتشار و توزیع کتاب، حمایتها و سهولتهای دولتی وجود دارد.

به همین سبب، در این سالها بیشتر بار انتشار و توزیع کتاب بر دوش ناشران و کتابفروشانی بوده است که بدون کمترین حمایت عملی از سوی دولت، با سرمایه‌های شخصی و اندک خویش در حال تأمین نیاز نسل جوان کشورند. ولی تأسفبار این است که در همین حال، در مرزهای غربی کشور ما آنچنان سختگیری‌ای نسبت به ورود کتاب، حتی کتابهای درسی مکاتب و دانشگاهها دیده می‌شود که شاید در برخورد با تولید مواد مخدر دیده نمی‌شود.

در چنین وضعیتی، از وزارت اطلاعات و فرهنگ کشور انتظار می‌رفت که اگر هم خود توان حمایت مالی از نظام چاپ و توزیع کتاب در کشور را ندارد، حداقل سهولتهای اداری و قانونی برای فعالیت ناشران آزاد فراهم کند، نه این که به مانعی در این مسیر بدل شود و با نابود کردن کتابها آن هم به این شکل اهانت‌آمیز، حتی نگران زیان مادی‌ای نباشد که از این رهگذر بر شبکه انتشار و توزیع آزاد کتاب در کشور وارد می‌شود.

صاحبان کتابهای نابودشده، شرکتها و سرمایه‌داران خارجی نبودند، که اگر می‌بودند، شاید مسئولان امر این مایه از تهوّر را در برخورد با آنها نداشتند. اینها چند تن از کتابفروشان و ناشران افغان بودند که در این سالها آثاری مفید و خواندنی در حوزه تاریخ و فرهنگ کشور منتشر و توزیع کرده‌اند. به عنوان نمونه می‌توان به انتشارات عرفان اشاره کرد که کتابهایی همچون «سرگذشت یتیم جاوید» (زندگی حضرت پیامبر اکرم)، «تجلّی خدا در آفاق و انفس»، «فیض قدس»، «افغانستان در پنج قرن اخیر»، «افغانستان در قرن بیستم»، «تاریخ احمدشاهی»، «دیوان خلیل‌الله خلیلی»، «دیوان واصل کابلی»، «دیوان قاری عبدالله» و «نقد بیدل» را در کارنامه خود دارد و دور از حقیقت نیست اگر بگوییم که فعال‌ترین ناشر افغانستان در دهه اخیر بوده است.

البته مسئولان امر در توجیه این اقدام خود، بحث همیشگی اختلاف‌افکنی میان اقوام و مذاهب کشور را پیش کشیده و این کتابها را به باور خود اختلاف‌برانگیز دانسته‌اند. ولی عنوانهای کتابهای نابود شده خود می‌تواند میزان درستی این توجیه را روشن سازد: «تفسیر موضوعی قرآن کریم»، «نهج‌البلاغه»، «آموزش عقاید»، «جنبشهای اسلامی معاصر»، «شکوفایی عقل»، «علوم عقلی»، «اصول کافی»، «حقوق اساسی»، «اخلاق کارگزاران در نظام اسلامی»، «انسان به انسان»، «کلام نور»، «ترجمه الغدیر»، «معراج‌السعاده»، «گل سرخ دل‌افگار»، «شناسنامه افغانستان» و «هزاره‌ها».

ملاحظه می‌شود که اینها کتابهایی است معتبر و تا کنون هیچ‌گاه به اختلاف‌برانگیزبودن معروف نبوده است. مثلا «شناسنامه افغانستان» اثری است جامع درباره تاریخ، جغرافیه و مردم‌شناسی این کشور که پیش از این سه نوبت به چاپ رسیده و حتی در وضعیتهایی نامناسب‌تر از امروز، در این کشور توزیع شده است. کتاب «هزاره‌ها» ترجمه‌ای است از کتابی به زبان انگلیسی و نویسندة آن از محققان کشور پاکستان بوده است.

شاید آنچه در بعضی از این کتابها اختلاف‌انگیز وانمود شده است، بیان حقایقی است که سالها در افغانستان بر آنها سرپوش گذاشته شده بود و به هیچ محققی اجازه طرح آنها داده نمی‌شد. این جای بحث دارد که به راستی آنچه تاکنون مایه اختلافهای قومی در افغانستان شده است، باز گذاشتن میدان بحث و بررسی درباره تاریخ، جغرافیه و انسان‌شناسی بوده است یا اعمال تبعیض‌های درازمدت میان این اقوام؟ به واقع بیشتر اختلافهای موجود در کشور ما نه محصول تحقیق و روشنگری، بلکه محصول سرکوب‌ها، تبعیض‌ها و رفتارهای خشنی است که نمونه‌اش را در جریان معدوم‌کردن این کتابها دیدیم.

بحث و گفت‌وگو درباره مسایل اجتماعی و سیاسی کشور، حق هر پژوهشگری است و از سویی دیگر، این حق مردم است که این بحثها را بشنوند و درباره‌شان قضاوت کنند. طرز رفتار مسئولان امر در این جریان همانند این بود که متهمی را پیش از محاکمه و شنیدن دفاعیات او اعدام کنند تا او نتواند به روشنگری و تبرئه خویش بپردازد. اگر این کتابها از میان برده نمی‌شد، خود می‌توانست گویای این حقیقت باشد که پژوهشگرانه و روشنگرانه است، نه جدایی‌افکن و اختلاف‌برانگیز. به واقع آنچه اختلاف‌برانگیز است، چنین رفتارهایی است که درخور یک دولت بسته و خودکامه است، نه دولتی که ادعای رعایت حقوق بشر و آزادیهای مدنی جامعه را دارد.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸۸
کلمات کلیدی: کتاب و فرهنگ و اجتماع
comment مهربانی‌ها () لینک