+ پالایش زبان فارسی در افغانستان امروز (بخش پنجم و پایانی)
آنجا که معادلسازی ضرور نیست
چنان که گفتیم، انتظار نمیرود که برخورد ما با همه واژگان بیگانه یکسان باشد. در کنار واژگان و اصطلاحاتی که معادلسازی برایشان ضروری است، ما یک سلسله واژگان هم داریم که این ضرورت برایشان حس نمیشود. من به چند دسته از اینها اشاره میکنم.
1. نامهای خاص. نام اشخاص و جایها معمولاً نیاز به برگردان کردن ندارد و حتی گاهی سبب سرگردانی میشود. شما تصوّر کنید که کسی «نیوکاستل» را به «قلعهنو» برگرداند. مثلاً بگوید «در شهر قلعهنو انگلستان...»
البته آندسته از اعلام جغرافیایی که کاربردی عام دارند، میتوانند ترجمه شوند، چنان که ما اقیانوس پاسفیک را بحرالکاهل یا اقیانوس آرام نامیدهایم و این درست است.
2. نام محصولات کشاورزی. بعضی محصولات کشاورزی، خاص یک کشور یا منطقه اند و در همان کشور یا کشورها، نامی خاص دارند. این محصولات وقتی به کشوری دیگر میروند، نام خود را نیز با خود میبرند و اهالی آن کشور دوم، هیچ اجباری برای تغییر آن نام و یافتن معادلی در زبان خود ندارند. مثلاً لزومی ندارد که ما مثلاً «برنج»، «چای»، «زیتون»، «نارگیل» و «آناناس» را فارسی بسازیم. چرا؟ چون این نامهای خارجی، جای یک نام محلی را نمیگیرند. چنین نیست که ما کلمهای معادل «آناناس» داشته باشیم که با آمدن این کلمه، متروک بماند و سبب سستشدن پیوند زبانی ما با گذشته شود. وقتی این نگرانی را نداریم، اصرار بر معادلسازی بیهوده است.
البته گاهی مردم کشور مقصد، به تناسب شکل یا محتوای آن محصول، نامی محلی انتخاب میکنند، چنان که ما مردم افغانستان، «بادنجان رومی» یا «توت زمینی» را برای این محصولات اختیار کردهایم. البته باید دست اهالی زبان را باز گذاشت و نامی خاص را بر آنان تحمیل نکرد.
3. بعضی از مواد صنعتی. به همین ترتیب، مواد صنعتی نیز غالباً نیاز به معادلسازی ندارند، مثل «کاغذ»، «شامپو»، «پلاستیک»، «فیبر» و «سمنت». به اینها باید افزود محصولاتی را که ضرورتاً باید نامی بینالمللی داشته باشند مثل داروها، بعضی ترکیبهای کیمیاوی و امثال اینها.
4. بعضی محصولات صنعتی و اصلاحات خاص علمی. در مورد اصطلاحات علمی به راستی باید راهی میانبر اختیار کرد، یعنی در فارسیسازی بکوشیم، ولی بر آن اصرار نداشته باشیم. تجربه نشان داده است که کاربرد «نیرو» به جای «قوه» در فیزیک موفقیتآمیز بوده است، ولی کاربرد «کارمایه» به جای «انرژی» نبوده است. باید دید که کلمة جایگزین، از لحاظ آوایی و معنایی آن مایه از زیبایی، شفافیت و جاذبه را دارد که اهالی زبان را به کاربرد خود ترغیب کند یا نه. بعضی وقتها این را گذر زمان نشان میدهد.
5. واژگان تثبیتشده. بعضی واژگان به طور لجوجانهای در برابر معادلسازی مقاومت میکنند و حتی معادلسازی برای آنها نوعی طنز و ریشخند را به دنبال داشته است. حتی میتوان گفت که بیشتر انتقادی که گاهبهگاه متوجه فارسیسازی میشود، بازتاب همین تلاش بیجا برای معادلسازی این دسته از واژگان است. غالب مخالفان پالایش زبان، اولین ایرادی که وارد میکنند همین است که «چطور میتوان موتر، رادیو و تلویزیون» را از زبان مردم گرفت؟ ولی اینان بدین پرسش پاسخ نمیدهند که به راستی علاجناپذیربودن سرطان، باید مانع این شود که برای آپاندیسیت هم به پزشک مراجعه کنیم؟ اگر اینچنین بود، من سالها پیش مُرده بودم، آنگاه که در کودکی آپاندیسیت گرفتم.
منابع فارسیسازی
خوب، حالا فرض کنیم که واژگان ضروری و غیرضروری را تفکیک کردیم و آن دسته از واژگان و اصطلاحات را که میباید معادلسازی شوند، بیرون آوردیم. بحث این است که معادلسازی باید از چه منابعی و با چه معیارهایی صورت گیرد؟ در این مورد به نظر میرسد که ما گنجینههای بسیار غنی و امکانات گستردهای در اختیار داریم که میتوانیم بدانها چنگ اندازیم.
1. زبان فارسی کهن. چنان که پیش از این گفته آمد، زبان ما در حوالی قرنهای سوم تا ششم، بسیار فارسیتر از قرنهای بعد و حتی در مواردی فارسیتر از امروز بوده است. شما هیچ میدانستید که «گذرنامه» به معنی «پاسپورت» در شعر شهیدِ بلخی دیده شده است؟
همه دیانت و دین ورز و نیکرایی کن
که سوی خلد برین باشدت گذرنامه
بسیاری از این واژگان، به مرور زمان متروک شده و یا از دسترس عموم مردم افغانستان بدر رفتهاند. اینها میتوانند احیا شوند و به کار روند، مثل «بازرگان»، «پزشک»، «شلوار» و «شفاخانه» که ما این سومی را در افغانستان به کار بردهایم و البته مناسبتر از معادل ایرانی آن یعنی «بیمارستان» است.
گاه ممکن است ناچار شویم کلمه را در معنایی نه دقیق، بلکه نزدیک به آنچه در قدیم رایج بوده است به کار بریم و این هیچ عیبی ندارد. مثلاً ما میدانیم که «پزشک» و «پرستار» و «شیریخ» در قدیم این صورت امروزین را نداشتهاند، ولی میتوانیم آنها را با خاطرجمعی به جای «داکتر»، «نرس» و «آیسکریم» به کار گیریم.
البته من از موانع اجتماعی و اقتصادی قضیه غافل نیستم و نیک میدانم که کلمة «چایخانه» برای جامعة غربزدة ما امروز آن جذابیت و در نتیجه بهرة اقتصادی را ندارد که «کافیشاپ» دارد و «سکرتر» شاید به خاطر ابهتی که در کلمه حس میکنیم، شخصیمهمتر از «منشی» به حساب میآید.
2. گویشهای محلّی. این از منابعی است که احتمالاً در آینده و با عامشدن گویش پایتخت به مدد رسانهها، آن را نخواهیم داشت و اگر از آن بهره نگیریم، بخش مهمی از واژگان زیبا و کهن فارسی را از کف دادهایم. من در این مورد فقط به چند واژة ناب و کارآمد رایج در هرات اشاره میکنم یعنی «نادار» (فقیر)، «ناخوش» (مریض)، خورش (سالان)، «شکر» (بوره)، «خواستگاری» (طلبگاری) و سرشیر (قیماق).
3. ترکیبسازی. این ابزاری است بسیار نیرومند که ما برای معادلسازی در دسترس داریم. چنان که میدانیم زبان فارسی از نظر ترکیبسازی از مساعدترین زبانهای دنیاست. ما میتوانیم با ترکیبسازی و ساختن واژگان ترکیبی، برای بسیاری از مفاهیم و پدیدههای روز معادلگزینی کنیم، چنان که پیشینیان ما کردهاند. شما ببینید فقط دایرة کلماتی که با ترکیب «خانه» با کلمات دیگر ساخته میشوند، چقدر وسیع است: «کتابخانه»، «آشپزخانه»، «کارخانه»، «میخانه»، «چایخانه»، «دیوانهخانه»، «شفاخانه»، «دبیرخانه»، «سردخانه»، «چهارخانه»، «خانهسامان»، «خانهکوچ»، «خانواده»، «خانگی» و... بحث ترکیبسازی و انواع ترکیبها بسیار مفصل است و من در حدّ اشارت از آن میگذرم.
4. تجربیات دیگر همزبانان. خوشبختانه فارسی زبانی است با قلمروی وسیع که هرچند امروز پارههای بزرگی از آن جدا شده است، هنوز هم بیش از یکصد میلیون گوینده دارد و این عدد قابل توجهی است. گویندگان این زبان عمدتاً در سه کشور تاجیکستان، افغانستان و ایران پراکندهاند. در این سه کشور، پالایش زبان مساوی و همگون نبوده است. به همین سبب، بعضی واژگان بیگانه در یک کشور رایجاند ولی مردم کشوری دیگر، معادل فارسی آنها را به کار میبرند. ما میتوانیم از همدیگر آگاه باشیم و از تجربههای هم استفاده کنیم. البته این کار، متأسفانه موانعی بر سر راه دارد که عمدهترین آن، بیگانگی فارسیزبانان نسبت به هم و استفادة دیگران از این بیگانگی بوده است. امروز برای بعضی از مردم افغانستان دشوار است که بپذیرند «فارسی» و «دری» زبانی واحدند با دو نام. طبعاً وقتی که چنین ناآگاهی و بدبینیهایی وجود داشته باشد، کار دشوار خواهد شد. من در این مورد در کتاب «همزبانی و بیزبانی» به تفصیل سخن گفتهام و اکنون مکرّر نمیکنم.
باری، باید کاری کرد که این فارسیسازی در همه قلمرو فارسی با هم هماهنگ و همجهت باشد. آنگاه ما ناگزیر به بازپیمایی راههای پیمودهشده نخواهیم شد و از راههایی که به بنبست رسیده است نیز حذر خواهیم کرد.
پایانه
نه، به پایان این راه نرسیدهایم. این فقط مقدمهای بود در باب مسایل نظری پالایش زبان فارسی افغانستان. بحث بعدی، روشهای عملی این کار است; این که چه نهادهایی باید متولی این کار باشند، چگونه میتوان نهادهای فرهنگی مملکت را که متأسفانه هنوز علاقهای به این کار در آنها حس نمیشود وادار به این مهم کرد; وظیفة رسانهها و نهادهای آموزشی چیست و بسا مباحث عملی دیگر که البته رسیدن به آن مرحله، موقوف به این است که ما اهمیت و ضرورت این پالایش معقول و متعادل را پذیرفته باشیم، وگرنه مشت بر سندان کوفتهایم و بس.


مهربانیها ()