+ پالایش زبان فارسی در افغانستان امروز (بخش چهارم)
عربی و عربیزدگی
چنان که پیشتر گفته آمد، آمیختگی فارسی با عربی بیش از دیگر زبانها بوده است و به همین سبب، افراط و تفریط در این مورد هم بسیار است. پس ما در این قسمت درنگی خاص میکنیم.
باید پذیرفت که تأثیرپذیری فارسیزبانان از عربی، گاهی بیش از حدّ نیاز ما بوده و حتی گاهی زبان فارسی را در حالت تدافعی قرار داده است. این عربیگرایی شدید، تا حدی بر اثر نیاز بوده و تا حدی نیز از این روی که عربیدانی و عربینویسی یکی از لوازم و شرایط دانش و ادب شمرده میشدهاست. عربی زبان علم بوده و بسیاری از نویسندگان و خطبا، برای نشاندادن فضل و دانش خویش، آن را در زبان فارسی در میآمیختهاند. حتی امروز نیز بسیار اتفاق میافتد که سخنرانان و خطبا و یا نویسندگان مقالات دینی و اجتماعی، بدون ضرورت به استفادة افراطی از زبان عربی میپردازند و گویا چنین تصور میکنند که مسایل و مفاهیم دینی، همواره باید با زبان عربی بیان شود. ما بسیار شنیدهایم که سخنرانان عبارت «ایام و لیالی» را به جای «روزها و شبها» به کار بردهاند و یا حتی «لیالی مقمّره» را به جای «شبهای مهتابی».
این یک قاعدة کلی است که در جوامع ما جا افتاده است. دانشگاهیان و متخصصان علوم جدید ما غالباً بدون ضرورت به واژگان فرنگی چنگ میاندازند و در محافل دینی و علوم حوزوی ما نیز، زبان عربی غلبهای بیش از حد دارد. این هر دو گرایش برای زبان فارسی زیانبار است.
حالا سخن این است که این حدّ نیاز چگونه تعیین میشود و ملاک ما برای تشخیص بیجابودن یا نبودن استفاده از واژگان عربی چیست.
ما نمیتوانیم انکار کنیم که بسیاری از مفاهیم دینی هستند که فقط با همان اصطلاح عربی خود معنی میدهند و ما در فارسی، معادل دیگری برایشان نداریم. امروزه بسیار سخت است که ما اصطلاحاتی مثل «حلال»، «حرام»، «مباح»، «مستحب» و امثال اینها را به کار نبریم و در پی معادلهای فارسی آنها برآییم، چون آن معادلها ممکن است در صورت وجود داشتن هم این بار معنایی و فقهی را نداشتهباشند.
در مقابل، دستهای از واژگان عربی هستند که در زبان عادی مردم فارسیزبان حضور ندارند و فقط در متون علمی و ادبی یا سخنرانیهای دینی شنیده میشوند مثل «لیل»، «یوم»، «صوم»، «صلاة»، «شمس» و «قمر» که معادلهایی در فارسی دارند، یعنی «شب»، «روز»، «روزه»، «نماز»، «خورشید» و «ماه». مردم فارسیزبان در در سخنان روزمرة خویش، همین واژگان فارسی را به کار میبرند و اینها را بهتر درک میکنند. اینجا ما باید از واژگان عربی پرهیز کنیم.
یک دسته دیگر، واژگانیاند که مردم با آنها کاملاً انس یافتهاند، ولی معادلهای خوبی در فارسی دارند و به تدریج میتوان این معادلها را بر زبان مردم جاری کرد. مثلاً بیشتر مردم افغانستان با کلمة کلمة «مخصوص» عادت دارند، ولی اگر با «ویژه» هم آشنا شوند، ضرری نکردهاند. این کار میتواند به تدریج انجام شود.
پس میتوان «سیاحت» را «جهانگردی» گفت، «تجارت» را «بازرگانی»، «جراحت» را «زخم»، «شجاعت» را «دلیری»، «ضیافت» را «مهمانی»، «خجالت» را «شرم»، «قیادت» را «رهبری» و «صیانت» را «پاسداری». ولی باید در نظر داشت که بیرونراندن این کلمات از دایرة واژگان فعال زبان فارسی، به صلاح نیست، به دلیلی که در فقرة «فارسی سره» گفتیم.
ولی وامگیری ما از زبان عربی، گاهی از حدّ واژگان درگذشته و به قواعد دستوری کشیده شده است. اینجا باید با جدیت مراقبت کرد، چون واژه را میتوان از زبانی دیگر وام گرفت، ولی قاعده را نه، چون در آن صورت بنیادهای زبان ما از هم میپاشد.
مثلاً یکی از قواعد زبان عربی که متأسفانه به فارسی سرایت کرده و ماندگار شده است، تطابق صفت و موصوف از نظر مذکر و مؤنث بودن یا جمع و مفرد بودن است، چنان که مثلاً در «عتبات عالیات»، «ائمه معصومین»، «حوزة علمیه»، «مرحومه مغفوره» و امثال اینها میبینیم. شاید برای کسانی که با این ترکیبها عادت کردهاند، ترکشان دشوار به نظر آید، ولی اگر مدتی این کار را بکنند، خواهند دید که به راحتی میتوان «ائمة معصوم» و «حوزة علمی» گفت، چنان که امروز برای خانمها نیز معلم را به کار میبریم و این برای مردم نیم قرن پیش، که «معلمه» میگفتند، شاید غیرممکن به نظر میآمد.


مهربانیها ()