+ درباره پالایش زبان و فارسی سره
یادداشتی از جناب بهروز ثروتی در پیوند با مقاله «پالایش زبان فارسی در افغانستان امروز»
سلام بر جناب آقای کاظمی.
دربارهی پالایش زبان و فارسی سره، لازم دیدم مطالبی دربارهی نوشتهی شما بنویسم.
نخست آن که شاید در هیچ زبانی شمار واژههای دخیل بیگانه به اندازهی فارسی نباشد. مهمترین دلیل این امر را باید در این دانست که پس از اسلام، نفوذ فرهنگ و ادب عربی بر زبان فارسی بسیار چشمگبر بوده و همین امر زبان فارسی را تنبل ساخته و از واژهسازی بازداشتهاست.گاه نیز بهکارگیری واژههای بیگانه برای اظهار فضل بودهاست و بس. در بسیاری موارد برابرهایی زیبا و رسا برای واژههای بیگانه وجود دارد که شوربختانه شرم داریم آنها را به کار گیریم. به راستی چرا به جای استحضار از آگاهی بهره نمیگیریم و به جای استدعا دارم خواهشمندم را به کار نمیبریم. چرا عادت کردهایم به جای رده از لِوِل بهرهگیریم و ...
فرهنگستان زبان فارسی بهرهگیری از واژههای بیگانه را میپذیرد اما بر آن است که در این بهرهگیری، استقلال زبان باید حقظ شود و باید با بهرهگیری از توانایی ترکیبسازی زبان فارسی، واژههای بیگانه در شکل و ساختار آوایی و دستوری زبان فارسی به کار روند. آنچه زیانبارتر از ورود واژههای بیگانه به زبان فارسی است ورود ساختارهای دستوری بیگانه است؛ بر این پایه، به کار بردن مضمونها درستتر از کاربرد مضامین است و نیز کاربرد رسولان، حکیمان و موعظهها از رسل، حکما و مواعظ درستتر است و اگر برای نمونه اجازهی ورود ساختار مصدری «یت» را به زبان فارسی بدهبم شاید نتوانیم از ورود واژههایی چون مشغولیت، معروفیت و خوبیت جلوگیری کنبم و پس از چندی زبان فارسی انباشته میشود از ممنوعالپروازها، عدم بررسیها، شهود عدلیهها و سوّماًها. و در این صورت زبانی خواهیم داشت با واژههای عربیفارسی و صرف و نحو عربی. البته در این مصیبت بزرگ، بسیاری گناهکارند از جمله صدا و سیمای بیهویت و استادان زبان فارسی که هنوز هم آزمون نفثةالمصدور را در دورههای دکتری از بایستهها میدانند و اهمیت این کتاب در آزمون دکتری بیش از هر کتاب دیگری است. بگذریم.
فرهنگستان زبان فارسی از آغاز تأسیس خود واژههای بسیاری به گنجینهی زبان فارسی افزودهاست؛ از آن جمله است فرودگاه، هواپیما، بالگرد، بایگانی(به حای آرشیو)، تالار(به جای سالن)، آزمون(به جای امتحان)، گذرنامه(به جای پاسپورت)، دانشنامه(به جای دایرهالمعارف)، آبزیدان(به جای آکواریوم) و کشویی(به جای دراور) که به دلیل رسایی و خوشآهنگی اندکاندک به زبان مردم راه یافتهاند و شکلهای بیگانهی آنها کمکم در حال فراموشی است. اینها همه نشاندهندهی گرایش مردم به زبانی با واژههای فارسی است و کتابهای نویسندگان نامی سدهی اخیر نیز گواهی بر این ادّعاست.
امّا این که «فارسی سره بسیاری از مترادفها را از زبان فارسی میگیرد» چندان درست نمینماید؛ چرا که بارهای معنایی که واژهها دارند توسّط مردم هر زبانی به آن واژهها افزودهشدهاند و ویژگی ذاتی آن واژهها نمیباشد، همچنان که بار معنایی واژهی «غنی» در دو زبان فارسی و عربی دقیقاً یکسان نیست، بنابراین واژههای بسیاری که فرهنگستان زبان فارسی و نیز نویسندگان و شاعران توانای هر دوره به زبان فارسی میافزایند میتوانند بارهای معنایی گوناگونی را بپذیرند و دیگر این که قرار نیست برای هر واژهی بیگانه تنها یک برابر نهاد(مترادف) به گنجینهی واژگان زبان افزوده شود.
در ضمن، دربارهی یکنواخت شدن زبان با کنار گذاشتن حروف ویژهی زبانهای دیگر، باید یادآور شد تنها حرفی که شاید(البته شاید) فارسی نباشد «ق» است و حرفهایی مانند «ص»،«ظ»،«ع» و «ح» در زبــان فارسی مانند حرفهای فارسی «س»،«ز»،«ا» و «ه» تلفظ میشوند؛ پس کنار گذاشتن واژههایی با این نوع از حرفها زبان فارسی را از دید آوایی یکنواخت نمیسازد. برای فهم متنهای دینی نیز درستترین راه آموختن زبان عربی است نه وارد کردن واژههای عربی به زبان فارسی.
در پایان باید یادآور شد سرهگرایی نگاهی رو به جلو دارد و هیچ عقل سالمی نمیپذیرد که به جان گنجینههای ارزشمند کهن بیفتیم و آنها را تغییر دهیم. از این رو برای نگاهبانی از این گنجینهها نیز باید به علاقهمندان آنها، این متنها را با واژههای کهنآنها، کاربرد آنها و دستور تاریخی آنها آموزش دهیم.


مهربانیها ()