محمدکاظم کاظمی


+ شعری از شادروان بیژن ترقی

 

دو روز پیش بیژن ترقی شاعر و ترانه‌سرای نامدار در هشتادسالگی درگذشت. او را از پیشکسوتان ترانه‌سرایی در ایران می‌دانند و شعر بسیاری از آهنگهای معروف خوانندگان یران در سالهای پیشین و پسین سرودة او بوده است.

مثنوی‌ای که اینک نقل می‌کنم سروده‌ای از اوست که حدود پانزده سال پیش در پاسخ به مثنوی بازگشت سروده و با دستخط خود به من فرستاده بود.

خداوند روان بیژن ترقی را که در سالهای اخیر بیماری سختی را نیز گذراند، شاد بدارد.


نمی‌بریم ز خاطر

تو ای که «در نفس گرم جاده خواهی رفت

پیاده آمده بودی پیاده خواهی رفت»

شرار شعر تو یک شعله آتش است ای دوست!

طرازنامه جان بلاکش است ای دوست

بسی حدیث غم‌افزا شنیده بودم من

چنین چکامه سوزان ندیده بودم من

نمانده از غم تو آرزوی زیستنم

رسد به گوش فلک نغمه گریستنم

نمی‌بریم ز خاطر توان دست تو را

«به سنگ سنگ بناها نشان دست تو را»

بیا به اشک بشویم غبار راه تو را

به مهر بوسه زنم طفل بی‌گناه تو را

«اگر که کودک تو سنگ زد به شیشه ما»

نشد شکسته هم‌آوازی همیشه ما

که کودک است و زبان نهفته‌ای دارد

ز سنگ پرس چه راز نگفته‌ای دارد

ز سنگبار حوادث شکسته بال و پرش

مگر که سنگ گشاید دری به بام و درش:

که ای که در بر خود کودکی چو من دارید

سری ز روزن آسودگی برون آرید

«منم که نانی اگر داشتم ز آجر بود

و سفره‌ای که نبود از گرسنگی پر بود»

«همان غریبه که قلّک نداشت من بودم

و کودکی که عروسک نداشت، من بودم»

 

الا غریبه درد آشنا، دلاور مرد!

که صبر و طاقت تو پشت آسمان خم کرد

تو پیشتاز همه دودمان خود هستی

تو زنگ قافله کاروان خود هستی

تو نامدارترین مرد روزگار خودی

تو تابناک‌ترین کوکب دیار خودی

اگر که چشم تو گریان و دل پر از درد است

ز دشمنی برادرکشان نامرد است

چه جای شکوه ز غربت که همرمان همیم

هم آستان و هم‌آیین و هم‌زبان همیم

طلسم غربت ما آن زمان شکسته شود

که رشته بند عجوز زمان گسسته شود

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٧:٠٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸۸
کلمات کلیدی: شاعران فارسی و درگذشتگان
comment مهربانی‌ها () لینک