+ هدیهای از آن جهان
اشاره
مرحوم پدرم ذوق شعری داشت و گهگاه به طور تفنّنی غزلی یا دوبیتیای میسرود. شاید مجموعاً هفت، هشت قطعه شعر در طول عمرش سرود و نه بیشتر. در این میان، غزلی بود که برای مولایش علی(ع) سروده بود، با مطلع «منم که یاد علی ورد صبحگاه من است.» که از دیگر شعرها تا حدودی متمایز بود. او سخت به این غزل دلبسته بود و با اخلاص تمام، زمزمهاش میکرد. من نیز به همین واسطه شعر را دوست داشت و گمان میکردم که آن را نیز همراه چند شعری که از ایشان تایپ کردهام، محفوظ دارم و بدان خاطرجمع بودم.
وقتی پدر درگذشت، من حتی پیش از غسل و کفن ایشان به دنبال آن شعر رفتم چون برایم بسیار عزیز بود. دوست داشتم آن را در مراسم فاتحهاش قرائت کنیم. ابتدا با خاطرجمعی به سراغ سه چهار شعر تایپشده از ایشان در کامپیوتر رفتم، ولی با کمال ناباوری غزل را نیافتم. گویا از تایپ مانده بود. بسیار متأسف شدم. به سراغ انبوه کاغذها و اسناد و نامههای ایشان رفتم. شعرهایی از شاعران دیگر بود، سه یا چهار شعر دیگر از خودش هم بود، ولی این شعر نبود.
دیشب، در کمال ناامیدی دوباره همه کاغذها و دفترهای مرحوم را بیرون ریختم و تا دیروقت به دنبال شعر گشتم. اطرافیان کنجکاو شده بودند که من در میان کاغذهای کسی که نه مالی داشت و نه ملکی، به دنبال چه میگردم و من قصه را گفتم. اسناد قدیمی و نامهها و هرچه را کمترین احتمالی میدادم، ورق ورق جستوجو کردم و حتی لای جلد دفترچهها را هم گشتم، ولی همین شعر یافت نشد.
این که یکی از یادگارهای عزیز آن مرحوم را از دست دادهام، بسیار آزارم میداد. دیگر هیچ راهی نیافتم جز این که به روح آن مرحوم متوسل شوم. و از خداوند خواستم که مرا ناامید نگرداند. ولی هیچ روزنة امیدی هم به نظرم نمیآمد.
امشب، تماسی داشتم با دوست دیرین و دانشمند گرامی جناب سیدحیدر علوینژاد که قرار است فردا در مراسم فاتحة آن مرحوم سخنرانی کند. او برای تسلیت من، ذکر خیری از پدرم داشت و از خاطرات چند دیدار کوتاه خویش با آن مرحوم سخن گفت و یادآور شد که ساعتی پیش به طور اتفاقی دفتر خاطرات خود را ورق میزده و به شعری از پدرم برخورد کرده است که حدود چهارده سال پیش در منزل ما یادداشت کرده بود. من در کمال ناامیدی و اشتیاق، مطلع شعر را پرسیدم، و علوینژاد گفت «منم که یاد علی ورد صبحگاه من است...» و ادامه داد که قصد داشته است آن را در ابتدای سخنرانیاش قرائت کند...
شاید این غزلی استادانه نباشد، چون پدرم شاعر حرفهای نبود. ولی اکنون با این بازیافتن غیرمنتظره به اندازة دنیایی برایم ارزش یافته است، چون گویا خودش آن را از آن جهان برایم فرستاده است. و من نمیتوانم مسرت و شگفتی حاصل از این هدیه را با دوستانم تقسیم نکنم.
منم که یاد علی ورد صبحگاه من است
حریم درگه او مأمن و پناه من است
علی امام من و من غلام قنبر او
رضای خاطر او دین و رسم و راه من است
اگر به مهر ویام قصد جان کند دشمن
سر جَوِی نهراسم، خدا گواه من است
تو خود که شاهدی ای شهسوار وادی عشق
شهید مِهر تو ام، خون دل گواه من است
مرا که نیست غم کثرت گنه، نه عجب
علی به درگه معبود، عذرخواه من است
دلم به غیر ولای علی نداند هیچ
به زعم دشمن بدکیش، این گناه من است


مهربانیها ()