+ شعر مقاومت افغانستان
سیری اجمالی در شعر مقاومت افغانستان،
بعد از کودتای هفت ثور
درجشده در سایت بی بی سی در هفتم ثور 1387 به مناسبت سیامین سال کودتای ثور
با وقوع کودتای هفتم ثور 1357 خورشیدی، تحولات بسیاری در عرصههای گوناگون فرهنگ و هنر افغانستان رونما شد، از جمله شعر که پیشینهای کهن در این کشور داشته است.
پیامدهای این واقعه در شعر افغانستان را از دو جنبه میتوان بررسی کرد، یکی سلطه یافتن جریان شعر چپی در رسانههای دولتی است و دیگری پیدایش آنچه ما آن را شعر مقاومت مینامیم.
واقعیت این است که شعر چپ مارکسیستی در افغانستان پیش از این هم سابقه داشت و شاعرانی همچون بارق شفیعی، سلیمان لایق، عبدالله نایبی، دستگیر پنجشیری و اسدالله حبیب منتسب به این جریان بودند.
حتی بیراه نیست اگر بگوییم که این دسته شاعران، در شکلگیری شعر نو در افغانستان نقشی عمده داشتهاند. ولی آنچه در شعر این گروه بیش از هر چیز جلوه دارد، غلبة تعهدات ایدیولوژیک بر تعهدات هنری است. همین قضیه، شعر آنان را غالباً صریح، شعاری و از لحاظ بدایع هنری فقیر ساخته است.
این فقر پشتوانة هنری و در عین حال نارضایتی مردم از هواداران مارکسیسم به سبب عملکردهای افراطی آنان پس از کودتا، در مجموع سبب شد که این جریان ادبی از پویایی و زایشگری بیبهره بماند و چنین شد که ما تداوم آن را در شاعران جوان آن دوره احساس نمیکنیم.
در مقابل، به تبع خیزشهای مردمی علیه رژیم، چند جریان پویای شعری نیز در داخل و خارج کشور شکل میگیرد که آنها را در مجموع میتوان «شعر مقاومت» دانست.
در داخل کشور، چون زمینههای ظهور و بروز صریح مخالفت با رژیم مهیا نبود، شعر مقاومتی که شکل گرفت، بیشتر نمادین بود و رویکرد به قالبهای نوین در آن غلبه داشت. با این هم بعضی از سخنوران افغانستان در این سالها دورانهای کوتاه یا طولانی زندان را تجربه کردند.
البته فضای نسبتاً باز سیاسی در سالهای آخر دولت کمونیستی به این شاعران مجال تحرّک بیشتری داد و آنان توانستند با تجمع در کانونهایی همچون «اتحادیة نویسندگان افغانستان» فعالیتهای شعری خود را متمرکزتر و آشکارتر سازند.
از این گروه شاعران، میتوان عبدالقهار عاصی، پرتو نادری، شبگیر پولادیان، افسر رهبین، لیلا صراحت روشنی و عبدالسمیع حامد را نام برد که بیشتر آنان در سایة دانش و تجربة ادبی واصف باختری بالیده بودند.
اما در خارج از کشور، اولین بارقههای شعر مقاومت را، در پاکستان میتوان سراغ گرفت، با حضور چند تن از شاعران پیشکسوت افغانستان، همچون خلیلالله خلیلی و عبدالرحمان پژواک. در این سالها بعضی از فعالان سیاسی و جهادی مثل سید اسحاق حسینی (دلجو) و عبدالاحد تارشی نیز آثاری قابل توجه در این زمینه پدید آوردند. در مجموع، این گروه سنّتیتر از شاعران داخل کشور بودند و حتی در مواردی لحنی شعاری در کارشان احساس میشد.
درگذشت بعضی از شاعران مقیم پاکستان و اشتغال بعضی دیگر آنها به فعالیتهای سیاسی سبب شد که جریان شعر مقاومت افغانستان در پاکستان پای نگیرد. به این عوامل باید افزود عدم تجانس زبانی مهاجران افغان و جامعة میزبان را که طبعاً مانع رشد یک نسل شاعر جوان فارسیزبان در آن کشور میشد.
اما یک شاخة دیگر از شعر مقاومت افغانستان را در محیط مهاجرت در ایران میتوان پی گرفت. همزبانی مردم و آمادگی محیط برای پرورش شاعران جوان، سبب شد که یک نسل نسبتاً نوجوی و پویا از شاعران مهاجر در ایران پدید آید.
شاخصة مهم شعر این نسل، لحن و حال و هوایی تازه است که بیشتر در قالبهای کهن و گاهی در قالبهای نوین رخ نموده است. تأثیرپذیری صوری و محتوایی از شاعران امروز ایران، از دیگر شاخصههای این گروه است.
از چهرههای شاخص این گروه، میتوان سید فضلالله قدسی، سیدابوطالب مظفری، محمدشریف سعیدی و محمدآصف رحمانی را نام برد. حضور بعضی شاعران پیشکسوت و یا سابقهدار همچون سعادتملوک تابش و براتعلی فدایی نیز در رونقیابی محافل ادبی مهاجران در ایران بیاثر نبود.
خاصیت مهم شعر مقاومت افغانستان در ایران، تداوم و پایداری جلسات نقد و بررسی شعر و بهرهگیری از فعالیتهای مطبوعاتی بود که سبب گسترش این شعر در سطوح دانشآموزی و دانشجویی در میان مهاجران شد. ظهور شاعرانی موفق همچون سیدمحمدضیأ قاسمی، سیدرضا محمدی، محمدرفیع جنید، سیدالیاس علوی، محبوبه ابراهیمی و زهرا حسینزاده در میان جوانان مهاجر، از ثمرات این محافل به حساب میآید.
و در کنار این دو جریان نسبتاً متمرکز، باید از فعالیتهای ادبی شاعران افغانستان در کشورهای غربی یاد کرد. البته در این کشورها به سبب ناهماهنگیهای زبانی و فرهنگی، شعر مقاومت نتوانست در نسل بعدی تداوم یابد. ولی از جانب دیگر، به سبب حضور بعضی شاعران نامدار و باسابقه در این کشورها و وجود امکانات رسانهای، حضور این شاخه از شعر افغانستان، در صحنه چشمگیرتر بود. از این گروه شاعران، میتوان لطیف ناظمی، حمیرا نکهت دستگیرزاده، محمدعاقل بیرنگ کوهدامنی، صبورالله سیاهسنگ و نوذر الیاس را نام برد.
در مجموع، میتوان گفت که هرچند کودتای کمونیستی و تحولات پس از آن، به سبب رکود و در مواردی نابودی محافل و نهادهای فرهنگی، به فرهنگ و ادبیات افغانستان صدمات بسیاری وارد کرد، شعر این کشور به طور غیرمستقیم بهرههای مثبتی هم از این تحولات برد.
مهمترین این ثمرات، برخورد و تماسی است که شاعران افغانستان به تبع آوارگیها و مهاجرتها با جریانهای ادبی خارج از کشور یافتند و توانستند راههای تازهای در شعر افغانستان باز کنند که تا کنون تجربه نشده بود. از نظر محتوایی نیز به سبب تعهدات اجتماعی و سیاسیای که خواه ناخواه برعهدة شاعران گذاشته شد، شعر افغانستان بیش از پیش با جامعه و مسایل آن عجین شد و بدین ترتیب، پشتوانة محتوایی و عاطفی نیرومندی یافت که در چند قرن اخیر، در شعر این کشور دیده نشده بود.


مهربانیها ()