+ به یاد قهار عاصی در چهاردهمین سالگرد کوچ او
سیاووش
فروگیر، ای شب، شب تار! ما را
از این خوانِ آلوده بردار ما را
که پوسانده این برکة بیخیالی
و دلخوشنشستن به مردار، ما را
و اینک پس از چارده خوان آتش
زمین و زمان کرده انکار ما را
همان دستِ دردآشنا میپسندد
به چاهِ مذلّت نگونسار ما را
بدر برده از چنگ و منقار کرکس
فرو مینهد پیش کفتار ما را
و یا میگذارد گرانقدر و محکم
چنان خشتها لای دیوار ما را
q
شگفتا! در این فصلِ بیرحم، در خود
فرو برده دیوان و اشعار ما را
مگر بعدِ عمری از این خواب سنگین
تکانی دهد مرگ قهّار ما را
سیاووش تنهای این آتشستان
که میدید سرگرم بازار ما را
و میگفت; «بهتر از این خوان نعمت
همان تشنگی در نمکسار ما را»
ولی خستهبودیم و گفتیم; «جانا!
به این حالِ همواره بگذار ما را»
q
فرو خورد این برکة بیخیالی
و دلخوش نشستن به مردار ما را
بیا آتش، ای آتش بیتحمّل!
بر این خوانِ آلوده مگذار ما را


مهربانیها ()