محمدکاظم کاظمی


+ آمد و رفت...

این شعر به واسطه مناسبت خود باید چند روز پیش در اینجا گذاشته می‌شد که غفلت شد و حال به سفارش دوستی که آن را طلب کرده بودند می‌گذارم.

 

و قسم‌خورده‌ترین تیغ‌، فرود آمد و رفت‌

ناگهان هرچه نفس بود، کبود آمد و رفت‌

در خطرپوشی دیوار، ندیدیم چه شد

برق نفرین‌شده‌ای بود، فرود آمد و رفت‌

کودکی‌، بادیه‌ای شیر، خطابی خاموش‌:

پدرم را مگذارید، که زود آمد و رفت‌

از خَم کوچه پدیدار شد انبان‌بردوش‌

تا که معلوم شد این مرد که بود، آمد رفت‌

از کجا بود، چه‌سان بود؟ ندانستیمش‌

این‌قدر هست که بخشنده چو رود آمد و رفت‌

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۳:٥٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٤ مهر ۱۳۸٧
کلمات کلیدی: شعر کاظمی
comment مهربانی‌ها () لینک