محمدکاظم کاظمی


+ قصه

(شعری تازه)

خدا همیشه به کار گره‌زدن بوده است

به فکر ساختن کار مرد و زن بوده است

همین حکایت کوتاه نسبتاً جذاب

دلیل صحت این ادعای من بوده است

شروع قصه از اینجاست: یک سوارة گیج

و یک پیاده که در حال رد شدن بوده است

سواره غرق خیالات خویشتن بوده

پیاده غرق خیالات خویشتن بوده است

...

هما نگفت چرا بعد از آن تصادف سخت

تمام وقت پرستار او حسن بوده است

هما نگفت که گلدان روی میز چرا

قرارگاه دو تا شاخه نسترن بوده است

...

دو ماه بعد، هما با رضا، رضا؟ آری

که او برادر خوشبخت یاسمن بوده است

(پزشک بخش که از چند ماه پیش، فقط

به فکر «مورد دلخواه یافتن» بوده است)

...

حسن دوباره سوار همان قراضة خویش

دوباره غرق خیالات خویشتن بوده است

حسن همیشه به دنبال رشته بافتن و

خدا همیشه به کار گره‌زدن بوده است

مشهد، مرداد 1387

 

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱:٤۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸٧
کلمات کلیدی: شعر کاظمی
comment مهربانی‌ها () لینک