محمدکاظم کاظمی


+ مقدمه‌ای بر فن کتاب‌آرایی (بخش سوم و پایانی)

امکانات دسترسی‌

در یک کتاب خوب‌، باید دستیابی مخاطب به اجزای مختلف متن‌، سهل باشد. امروز دیگر نمی‌توان انتظار داشت که همه مخاطبان یک کتاب‌، آن را از آغاز تا پایان بخوانند و آنگاه چیزهای لازم را از آن دریافت کنند. باید مخاطب بتواند بدون اتلاف وقت‌، به هر آنچه در کتاب برایش مفید است‌، دسترسی داشته باشد.

سرصفحه و پاصفحه‌

یک دسته از امکانات دسترسی در صفحه‌آرایی ایجاد می‌شود. شمارة صفحه یک عامل اساسی است که دستیابی و ارجاع به صفحات را سهل می‌سازد. در کنار شمارة صفحه‌، معمولاً عبارتی در هر صفحه درج می‌شود و مجموعة اینها را «سرصفحه‌» یا «پاصفحه‌» می‌گویند، بسته به این که در بالای صفحه باشد یا در پایین آن‌. ما فعلاً دربارة سرصفحه بحث می‌کنیم و البته پاصفحه نیز همین حکم را دارد.

عبارت سرصفحه‌، با همه کوتاهی خود، اطلاعات مفیدی به خواننده می‌دهد. این عبارت می‌تواند بسته به نوع کتاب‌، متفاوت باشد. مثلاً برای یک رمان‌، سرصفحه می‌تواند حاوی نام کتاب و نام نویسنده یا نام فصل باشد. در این صورت اگر جلد کتاب هم پاره شده باشد، می‌توان به کمک سرصفحه‌ها، کتاب را بازشناخت‌.

ولی همة استفادة سرصفحه برای کتابهای بدون جلد نیست‌. سرصفحه می‌تواند نشان دهد که در چه بخش یا فصل از کتاب هستیم‌. مثلاً اگر کتابی چند بخش دارد و هر بخش دارای چند فصل است‌، می‌توان در سرصفحة صفحات سمت راست عنوان بخش را آورد و در سرصفحة صفحات سمت چپ عنوان فصل را. در فرهنگهای لغت‌، اولین و آخرین لغت هر صفحه را در سرصفحه‌های راست و چپ می‌آورند و بدین ترتیب‌، جوینده بدون مراجعه به مدخلها و فقط به کمک سرصفحه می‌تواند به سرعت صفحه‌ای را که لغت مورد نظرش در آن است‌، بیابد.

آرایش سرصفحه خود بحثی مفصل است که من وارد آن نمی‌شوم‌. به هر حال یک کتاب‌آرای حرفه‌ای‌، در کتابی که بر سر دست دارد، با این پرسشها روبه‌روست‌:

ـ برای این کتاب‌، سرصفحه بهتر است یا پاصفحه‌؟

ـ سرصفحة صفحات در کجا باشد؟ در سمت برش‌؟ در سمت عطف‌؟ در وسط، در کنار مطالب‌؟ افقی‌؟ عمودی‌؟ با چه فاصله‌ای از لبة کاغذ و چه فاصله‌ای با مطلب‌؟

سرصفحه معمولاً حاوی شماره صفحه و یک عبارت توضیحی است‌. اینها در کنار هم باشند یا روبه‌روی هم‌؟ چه چیزی حایل آنها شود؟ یک خط؟ نقطه‌چین‌؟ یک علامت یا هیچ چیز؟

این پرسشها و پاسخهای آنها بسیار مهم است و مؤثر. باید با معیارهای مختلف قضیه را حلاّ جی کرد و نتیجة مطلوب و نهایی را گرفت‌. مسلماً برای کسی که کتابی را با عجله ورق می‌زند تا به بخش مطلوب خود برسد، این بسیار مهم است که سرصفحه‌ها در دسترس باشند. پس نباید در سمت عطف باشند. برای این که چشم خواننده کمتر سرگردان شود، بهتر است شماره صفحه و عبارت توضیحی (نام بخش یا نام فصل یا...) کنار هم باشند و بهتر است بالا باشند و بهتر است بسیار درشت نباشند (تا تصور نشود که بخشی از متن هستند) و بهتر است قلم آنها خوش‌خوان باشد و خالی از هر گونه تزئینی باشند تا ذهن خواننده بی‌جهت مشغول آن تزئینات نشود.

کار وقتی سخت‌تر می‌شود که بعضی از این معیارها با زیبایی صفحات تداخل می‌یابد. مثلاً اگر عنوان فصل بسیار طولانی باشد، درج آن به همان درازی در سرصفحه مطلوب نیست و با یک سطر مطلب اشتباه می‌شود و اگر بالای صفحه‌ای را به ضرورت سفید گذاشته‌ایم‌، بهتر است سرصفحه هم درج نشود و یا از پاصفحه استفاده کنیم‌.

 

 

فهرستها

فهرستها، مجموعه‌ای از امکانات دسترسی‌اند و روزبه‌روز ضرورت آنها بیشتر حس می‌شود، چون برای بسیاری از مراجعه‌کنندگان‌، به‌ویژه در مورد کتابهای علمی‌، ضرورت یا فرصت خواندن همة کتاب وجود ندارد و فهرستها به یافتن بخشهای ضروری کمک می‌کنند.

فهرست مندرجات تقریباً در هر کتابی ضروری است‌، مگر کتابی بدون فصل یا بخش یا عنوانهای فرعی دیگر، مثل یک داستان بلند. این فهرست‌، باید تا حدّ امکان جامع‌، گویا و خلاصه باشد. به تناسب هر کتاب‌، باید دید که تا چه مرتبه از عنوانهای اصلی و فرعی کتاب‌، باید در فهرست درج شود. مثلاً یک فهرست بسیار طولانی با عنوانهای غیرضروری برای یک کتاب کوچک‌، هیچ خوشایند نیست و حتی خواننده را برای یافتن آغاز کتاب‌، سرگردان می‌کند. همین‌گونه فهرستی بسیار مختصر، برای یک کتاب آموزشی مفصل هم گویایی لازم را ندارد.

فهرست‌، گاهی بهتر است در آغاز کتاب بیاید و گاهی ـ به‌ویژه در فهرستهای بلند ـ وجود آن در آغاز، کتاب را از جذابیت می‌اندازد. حتی گاهی ضرور است که یک فهرست اجمالی و مختصر از بخشهای کلی کتاب در آغاز داشته باشیم و فهرست تفصیلی را در آخر درج کنیم‌.

برای کتابهای بسیار تخصصی و مفصل‌، بهتر است فهرست نیز تفصیلی باشد و حتی گاه ضرورت دارد که علاوه بر عنوانهای اصلی و فعلی‌، خلاصه‌ای از مطالب و محتوای کتاب هم در فهرست بیاید، چنان که در «صور خیال در شعر فارسی‌» دکتر شفیعی می‌بینیم و آن فهرست تفصیلی آخر، در این کتاب بسیار کارگشاست‌.

صفحه‌آرایی فهرست‌، خود بحثی دیگر است‌. هیچ‌کس فهرست را همانند متن‌، به‌طور کامل و پیوسته نمی‌خواند، پس این نگرانی را نداریم که چشم خواننده خسته شود و می‌توانیم قلم فهرست را کوچک اختیار کنیم تا هم کمتر جای بگیرد و هم با متن کتاب متفاوت باشد. انتخاب قلمهایی با سیاقهای متفاوت (سیاه و نازک‌، معمولی و ایتالیک و امثال اینها) برای بخشهای مختلف فهرست‌، آن را جذاب‌تر و کارگشاتر می‌سازد.

ولی فهرست مندرجات همیشه کافی نیست‌. امروزه ضرورت فهرستهای راهنما مثل فهرستهایی برای اعلام‌، شعرهای متن‌، عبارتهای عربی یا انگلیسی‌، آیات و احادیث هم بسیار است‌. مثلاً در یک متن تاریخی‌، اگر مخاطب در پی شخص یا واقعه‌ای خاص باشد، فهرست اعلام بسیار به او کمک می‌کند. آنگاه به جای همه کتاب‌، فقط به صفحاتی مراجعه می‌کند که آن نام در آنها آمده است و این فقط با یاری فهرست ممکن است‌.

این که در هر کتاب‌، چه چیزهایی را فهرست می‌کنیم‌، بستگی تمام به محتوای آن دارد. مثلاً برای یک پژوهش در تاریخ ادبیات‌، این فهرستها ضروری می‌نماید: نام اشخاص‌، نام کتابها، اصطلاحات نقد ادبی‌، عبارتها و شعرهای عربی‌. و برای یک پژوهش در تاریخ معاصر ممکن است این فهرستها ضروری باشد: نام اشخاص‌، نام جایها، نام احزاب و تشکلها، نام کتابها و نشریات‌، نام قراردادها و پیمانها.

این فهرستها غالباً در آخر کتاب می‌آیند و ترتیب و نوع صفحه‌آرایی آنها نیز تابع اهمیت‌، حجم و اولویت کاربردی آنهاست‌.

به همان میزان که فهرستهای خوب و متناسب‌ِ موضوع در یک کتاب کارگشایند، فهرستهای بی‌فایده و بی‌تناسب‌، سبب افزایش بیجای حجم کتاب و سرگردانی خواننده می‌شوند. من بعضی دیوانهای شعر و یا پژوهشهای ادبی دیده‌ام که در آنها، علاوه بر مباحث و اصطلاحات ادبی‌، نام اصطلاحات نظامی و حتی نام بیماریها و ادویه نیز فهرست شده است‌. گویا نویسنده با این ملاحظه که فهرستها به ارزش پژوهشی یک کتاب می‌افزایند، کوشیده است این ارزش را باز هم بالا ببرد.

 

 

خاتمه‌

آنچه گفته‌آمد، فقط مقدمه‌ای در باب فن‌ّ کتاب‌آرایی بود و نه مباحث کاربردی و تخصصی آن‌. آشنایی عمیق با این فن‌، نیاز به مطالعة حدود هزار صفحه متن آموزشی دارد. (من برای کسانی که بخواهند به طور تخصصی با این فن آشنا شوند، کتاب بسیار ارزشمند «راهنمای آماده‌سازی کتاب‌» از دکتر میر شمس‌الدین ادیب سلطانی را پیشنهاد می‌کنم‌.)

ولی باید یادآوری کرد که با همه اهمیتی که برای کتاب‌آرایی قایلیم‌، هیچ منکر اهمیت و اولویت مطالب و مباحث کتاب در رونق و رواج آن نیستیم‌. مسلماً با این ابزار و فنون‌، یک کتاب بد را نمی‌توان به کتابی خوب مبدّل ساخت‌. اینها وسایلی است برای ارائة بهتر محتویات یک کتاب خوب‌. ما به واقع کوشیدیم این باور را در خوانندة مقاله تقویت کنیم که فن‌ّ کتاب‌آرایی بسیار مهم و ضروری است و ما در عرصة چاپ و نشر خویش‌، تا حدود زیادی از این فن محرومیم‌. این در حالی است که در دیگر اطراف و اکناف گیتی‌، برای آموزش و ارتقای کیفیت این امور، کتابها تألیف شده و آیین‌نامه‌ها نگاشته شده است و هنجارها و استانداردها وجود دارد. ناشران بسیار کشورها بر شیوه‌نامه‌های چاپ و نشر وقوف دارند و می‌کوشند کتابهایشان را بر مبنای اصول مطروحه در این منابع آماده کنند. به راستی چند تن از مؤلفان‌، ناشران‌، ویراستاران‌، صفحه‌آرایان و دیگر دست‌اندرکاران امور چاپ و نشر ما حتی یکی از این شیوه‌نامه‌ها را خوانده‌اند؟

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٧
کلمات کلیدی: کتاب
comment مهربانی‌ها () لینک