محمدکاظم کاظمی


+ چاپ چهارم قصه سنگ و خشت

خدای را سپاسگزارم که با عنایت دوستان و عزیزان، کتاب ‌قصه سنگ و خشت، به چاپ چهارم رسید. این کتاب گزیده‌ای از شعرهایم است و بار اول در سال ۱۳۸۳ توسط انتشارات نیستان منتشر شد. ضمن سپاسگزاری از مسئولان این انتشارات، به ویژه جناب سیدعلی شجاعی و نیز دوستانی که با استقبال از این کتاب، این توفیق را برای بنده فراهم کردند، اینک یکی از آخرین شعرهای این کتاب را تقدیم حضور می‌کنم.

سیب‌

سیب سرخی به روی سینی سبز، این‌چنین کرده‌اند میزانت‌

این‌چنین کرده‌اند میزانت‌، پیش روی هزار مهمانت‌

روزگاری به شاخسار بلند، آزمونگاه سنگها بودی‌

سنگهایی که زخمها به تو زد، زخمهایی که کرد ارزانت‌

یادِ روزی که عابران فقیر حسرت خوردن تو را خوردند

و به صد اضطراب و دلدله چید یک نفر از تَبَنْگ‌ِ دکّانت‌

اینک‌، ای سیب‌! شکل خورده‌شدن بستة انتخاب مهمانهاست‌

تا چه‌سان می‌کنند تقسیمت‌، تا چه می‌آورند بر جانت‌

آن یکی پوست‌کنده می‌خواهد، آن یکی چارقاش می‌طلبد

آن یکی تیز می‌کند چنگال‌، آن یکی می‌کَنَد به دندانت‌

q

می‌خوری سنگ‌، می‌شوی کنده‌، می‌خوری کارد، می‌شوی رنده‌

سیب‌بودن مسیر خوبی نیست‌، می‌کند از خودت پشیمانت‌

سیب سرخی به روی سینی سبز، سرنوشتی سیاه در فرجام‌...

چندی ای سیب‌! سنگ شو که کسی نتواند دهد به مهمانت‌

آذر 1382

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٥ فروردین ۱۳۸٧
کلمات کلیدی: کتابهای کاظمی و شعر کاظمی
comment مهربانی‌ها () لینک