+ عاصی در ايران
(به مناسبت ۷ ميزان، نهمين سالگرد شهادت عبدالقهار عاصی)
سفر عاصي به ايران هم براي ما و او شيرين بود و هم تلخ، شيرين از آن روي كه اين نخستين ديدار او و شاعران مهاجر مقيم ايران بود و تلخ از آن روي كه اين سفر فرجامي ناگوار يافت، عاصي نتوانست در ايران بماند، به كشور برگشت و درست چند روز بعد از آن بود كه خبر اين حادثه را شنيديم. اگر عاصي را نديدهبوديم، شايد آنقدرها هم شهادتش براي ما ناگوار نميافتاد.
باري، چرا عاصي ايران را انتخاب كرد؟ چرا به پاكستان يا كشورهاي غربي نرفت؟ بدون شك او به اين محيط دلبستگي داشت و مسلماً هر اهل ادب و اهل قلم فارسيزبان از اين كه خود را در ميان همزبانان خود ميبيند احساس خوشي دارد.
من از همه جا بيخبر در مشهد بودم كه محمدحسين جعفريان از تهران زنگ زد و گفت عاصي اينجاست، و اين براي ما شگفتآور بود. به زودي به تهران رفتم و او را در محفل شعر شاعران مهاجر در حوزة هنري يافتم. با هم به مشهد برگشتيم و تا مدتي با هم بوديم، تا آن كه خانوادهاش از مسير پاكستان آمدند و پس از آن در منزل محمدآصف رحماني دوست شاعر ما اقامت گزيد.
ولي اين را پيشبيني نكردهبوديم كه دو مشكل اقامت و معيشت تا اينمايه بزرگ و مانع ماندن او در اين كشور باشند. آن سالها، سالهاي اوج درگيري در افغانستان بود و همة اذهان به جنگهاي كابل معطوف شده بود. به همين لحاظ هيچ يك از نهادهاي كوچك و بزرگ سياسي و نيمه سياسي افغانستاني در ايران، تصوّر نميكردند در كنار انديشيدن به امور نظامي كار ديگري هم دارند. عاصي اگر يك قوماندان از زير دار گريخته ميبود، امكانات اقامت و گذران زندگي به هر حال برايش فراهم ميشد چون اين جنس در آن سالها خريدار داشت، ولي متاع فرهنگ و ادب، نه. اين در سالهاي بعد بود كه كانونهاي فرهنگي قدرتمندي در ايران تشكيل شدند و توانستند ضمن جذب عدهاي از شاعران و نويسندگان، زمينههاي اقامت و فعاليت را برايشان فراهم كنند.
البته اگر عاصي هم ميخواست همانند بسياري از ديگر مهاجرين، مخفيانه و به اصطلاح غيرقانوني در ايران به سر برد، شايد تا چند سال ديگر هم دوام ميآورد، ولي او اين روحيه را نداشت. ميخواست يك حضور قانوني و آبرومند داشتهباشد و اين فراهم نشد. حالا به نظرم ميرسد كه طبع نازك و حسّاس او، نه در ايران، كه در هيچ كشور ديگر هم نميتوانست بسيار دوام بياورد. اين روح ناآرام فقط ميتوانست در مأمن خود آرام گيرد. چنين بود كه عزم كشورهاي ديگر را هم نكرد. دوست هنرمندش فرهاد دريا چند بار از آلمان با او تماس گرفت و اطمينان داد كه زمينة سفر عاصي به آن كشور را فراهم ميكند، ولي او نخواست و در واپسين نامهاش به فرهاد دريا، اين بيت حافظ را نوشت:
غم غريبي و غربت چو بر نميتابم،
به شهر خود روم و شهريار خود باشم.
و سرانجام يك سحرگاه سرد و ابري مشهد را به قصد هرات و سپس كابل ترك كرد، با همسر و تنها فرزندش مهستي.
امّا سفر عاصي به ايران، خالي از بركاتي هم نبود. او نخستين شاعر مطرح افغانستان بود كه بعد از جنگهاي داخلي به ايران سفر ميكرد و براي شاعران هموطن خودش در ايران، حرفهاي بسياري داشت. ما به وسيلة او بيش از پيش با تحولات شعر افغانستان در داخل كشور آشنا شديم و همچنين دوستان ايراني ما.
يكي ديگر از بركات سفر عاصي، تأليفاتي است كه در اينجا انجام داد و آمادة چاپ ساخت. او در آمادهسازي ويژهنامة شعر معاصر افغانستان در مجلّة شعر سهيم بود و نيز يك مجموعه از شعرهايش را براي چاپ آماده كرد، كه اين كتاب پس از مرگش در آلمان و به همّت فرهاد دريا چاپ شد، با نام «از آتش از بريشم». امّا كتاب ديگر او كه بعدها تا حدّي جنجالبرانگيز هم شد، آغاز يك پايان است كه خاطرات و چشمديدهاي عاصي را از سقوط كابل و جنگهاي داخلي در اين شهر دربر دارد. عاصي در اين كتاب، با لحني گزنده و گاه طنزآميز به انتقاد از اوضاع كشور در آن سالها پرداخته و البته دولتمردان وقت كشور را نيز از نيش قلم خويش بيبهره نگذاشته است. شايد براي كساني كه از نزديك با عاصي و روحية او آشنا نيستند، اين يك موضعگيري سياسي ضد جهادي به شمار آيد، ولي اگر حساسيت طبع و ظرافت احساس عاصي را دريافته باشيم، در مييابيم كه به راستي چنين كسي نميتوانسته با ديدن آن صحنهها، ملايمتر از اين سخن بگويد.
عاصي در ايران يك شعر نو هم گفت كه به تعبيري سفرنامة ايران او به شمار ميآيد. من پارههايي از آن شعر را در يك محفل دوستانه شنيدم و به راستي اگر اين اثر از گزند حوادث در امان مانده باشد، نمايانگر احساسات اين شاعر در واپسين روزهاي عمرش خواهد بود.
q
و بالاخره حدود سه ماه پس از اين كه جعفريان خبر آمدن عاصي را به من داد، من خبر شهادت او را به جعفريان دادم و او را شگفتزده كردم، ولي اين شگفتي، ديگر شيريني و حلاوتي در خود نداشت. به راستي اين خبر تا وقتي كه سال بعد به كابل رفتيم و جاي خالي او را در خانهاش ديديم، با عينيت تمام نميتوانستيم باور كنيم.


مهربانیها ()