+ نگارش (پنجاه و نه)
كوتاهنويسي ـ پرهيز از تكرار بيجاي كلمه
در اين يكي دو يادداشت ميخواهم به نكاتي دربارة كوتاهنويسي (ايجاز) در نگارش اشاره كنم. هرچند ايجاز، آنگونه كه در شعر زيبا ميافتد و ضروري مينمايد، در نثر مورد توجه نيست، نثرهاي موجز و فشرده زيباترند و البته كوتاهتر.
تا جايي كه من ديدهام، نوشتههاي نويسندگان ما بسيار دچار درازنويسي است. اين درازنويسي، هم بهصورت بيجا به حجم مطالب ميافزايد و هم از استحكام نوشته ميكاهد.
درازنويسي يا اطناب، به شكلهاي گوناگون رخ ميدهد و به همين دليل، اين بحث را نميتوان بسيار قاعدهمند كرد. به واقع رعايت ايجاز، بيش از هر چيز، به تجربه و مهارت نويسنده وابسته است. با اين هم، من ميكوشم تا جايي كه ممكن است، انواع مختلف درازنويسي را جدا كنم و در هر مورد توضيحي بدهم با مثالهايي از نوشتههاي دوستان.
يكي از چيزهايي كه ماية اطناب ميشود، تكرار كلمات مشابه يا يكسان، در جملههاي پياپي است. در بسيار مواقع ميتوان واژگان مكرر را حذف كرد و جملهها را به هم جوش داد. من ميكوشم قضيه را با مثالهايي روشن كنم.
مثال ۱
گروههاي ديگر كنار كشيدند و مردم را براي «اعتراض» تحريك نمودند كه در خيابانهاي كابل «بر عليه» حاكميت «اعتراض» كنند و اين اولين «اعتراض» و تظاهراتي بود كه توسط مردم «بر عليه» دولت دستنشانده برگزار شد. در اين هنگام نيروهاي مسلحانة رژيم ترهكي با تانكها و نيروي مسلح به مردم حمله كردند.
در يك جمله از عبارت بالا، سه «اعتراض» و دو «برعليه» داريم.
البته مشكلات اين عبارت، بيش از آن است كه در اين نكته خلاصه شود و من فهرستوار عرض ميكنم:
1. سه بار «اعتراض» بدون لزوم در يك جمله.
2. دوبار «برعليه» در يك جمله.
3. كاربرد «برعليه» به جاي «عليه»
4. كاربرد «برگزار» شد براي «اعتراض» در حالي كه اعتراض برگزارشدني نيست و فقط اين فعل در اين جمله براي تظاهرات مناسب است.
5. كاربرد «مسلحانه» به جاي «مسلح» در عبارت «نيروهاي مسلحانه» در صورتي كه ميدانيم «مسلحانه» قيد است و نه صفت.
5. و باز همين «نيروي مسلح» عملاً تكرار شده است، به گونهاي كه حاصل جمله اين ميشود: «نيروهاي مسلحانه با تانكها و نيروي مسلح حمله كردند.»
6. «تانك» لازم نيست جمع بگيرد، چون «نيروها» خودش جمع است. يا بايد گفت «تانكها حمله كردند» و يا بايد گفت «نيروها با تانك حمله كردند». عبارت «نيروها با تانكها حمله كردند» مثل اين است كه بگوييم «مهمانها با قاشقها غذا خوردند.» كه شايد غلط نباشد، ولي فصيح نيست.
7. سه بار «مردم» نيز لازم نيست. ميتوان يكي را برداشت.
8. وقتي نويسنده ميگويد «مردم را براي اعتراض تحريك كردند» ديگر لازم نيست بلافاصله ادامه دهد «تا در خيابانها اعتراض كنند»، آن هم در حالتي كه بلافاصله از تظاهرات سخن به ميان آمده است.
9. حتي اگر كمي سختگير باشيم، بايد «خيابانها» را نيز زايد بپنداريم، چون معلوم است كه تظاهرات در خيابان ميشود و مثلاً بر پشت بام يا پسكوچه نميشود.
با اين تفصيل، من عبارت بالا را چنين مينگارم و گمان ميكنم كه چيزي از معنايش كاسته نشده است و البته به فصاحتش افزوده شده است:
گروههاي ديگر كنار كشيدند و مردم را تحريك كردند كه اعتراض كنند و اين اولين تظاهرات آنها در كابل عليه دولت دستنشانده بود. در اين هنگام نيروهاي مسلّح رژيم ترهكي با تانك به مردم حمله كردند.
مثال ۲
متنهاي كه در داخل تمبر نوشته ميشد بيشتر به سه خط بود. نسخ، ثلث و نستعليق، سه نوع خطي بود كه در متن تمبر در افغانستان به كار ميرفت.
در اينجا، عبارت «سه خط» در دو جملة پياپي آمده است. به واقع جملة دوم، خود به نوعي تكرار جملة اول است. من آن را با حذف «سه نوع خط» دوم و بعضي زوايد ديگر، به شكل زير درآوردم.
متنهاي كه در داخل تمبرهاي افغانستان نوشته ميشد، بيشتر به سه خط بود، نسخ، ثلث و نستعليق.
مثال ۳
تمبرهاي يادگاري، هم به مناسبتهاي جهاني منتشر ميشد و هم به مناسبتهاي داخلي. در مناسبتهاي جهاني موضوعاتي مثل روز جهاني يونسكو، بازيهاي المپيك، تأسيس صليب سرخ جهاني، تأسيس سازمان ملل متحد و در مناسبتهاي داخلي موضوعاتي مثل تأسيس شوراي ملي، افتتاح پروژههاي بزرگ، سالروز به حاكميت رسيدن محمدظاهر، به تصوير كشيدن آثار باستاني از جمله موضوعاتي بودند كه در آن دوره در تمبرها ديده ميشوند.
در جملات بالا، بدون ضرورتي دو بار «مناسبتهاي جهاني» و «مناسبتهاي داخلي» آمده است. علاوه بر آن، انتهاي جملة دوم نيز تقريباً زايد است. من آن را چنين كوتاه كردم.
تمبرهاي يادگاري، هم به مناسبتهاي جهاني مثل روز جهاني يونسكو، بازيهاي المپيك، تأسيس صليب سرخ جهاني و تأسيس سازمان ملل متحد منتشر ميشد و هم با موضوعات داخلي مثل تأسيس شوراي ملي، افتتاح پروژههاي بزرگ، سالروز به حاكميت رسيدن محمدظاهر و آثار باستاني.
مثال ۴
ميتوان گفت «نوروز فقط در كابل باصفاست» تكميلكنندة «در گريز گم ميشويم» است. همان طور كه در مجموعة قبلي اين نويسنده، جنگ و مهاجرت درونماية اصلي داستانها را تشكيل ميداد، اينجا هم همانطور است.
در عبارت بالا، دو بار «همان طور» آمده است و جالب اين كه هر دو را ميتوان برداشت، بدين صورت:
ميتوان گفت «نوروز فقط در كابل باصفاست» تكميلكنندة «در گريز گم ميشويم» است. همانطور كه در آن كتاب جنگ و مهاجرت، درونماية اصلي داستانها بود، اينجا هم هست.
البته من خود شكل فشردهتر زير را ترجيح ميدهم كه در آن، هر دو «همانطور» برداشته شده است.
ميتوان گفت «نوروز فقط در كابل باصفاست» تكميلكنندة «در گريز گم ميشويم» است. اينجا هم جنگ و مهاجرت، درونماية اصلي داستانهاست.
مثال ۵
در زمان حكومت عباسي، ديوان بريد كارهاي مهم ديگر، غير از نامهرساني را نيز انجام ميداد. از مهمترين كارهايي كه در كنار نامهرساني صورت ميگرفت جاسوسي و رساندن اخبار محرمانه به خلفا و فرماندهان نظامي بود كه اين امر بر دوش نامهرسانها بود.
در زمان حكومت عباسي، ديوان بريد كارهاي ديگر غير از نامهرساني را نيز انجام ميداد كه مهمترين آنها، جاسوسي و رساندن اخبار محرمانه به خلفا و فرماندهان نظامي بود.
مثال ۶
وقتي كه مسؤولين مطبعة وزارت دفاع ملي پي ميبرند كه استاد پيرزاد خوشنويس است از وي ميخواهند كه دو سال خدمت خود را در اردو سپري كند و استاد پيرزاد دو سال خدمت خود را به عنوان خطاط در مطبعه وزارت دفاع ملي سپري ميكند. بعد از سپري كردن عسكري استاد به زادگاهش برميگردد.
در عبارت بالا، دو بار «دو سال خدمت»، دو بار «مطبعة وزارت دفاع»، دو بار «پيرزاد» و سه بار «سپريكردن» آمده بود.
وقتي كه مسؤولين مطبعة وزارت دفاع ملي پي ميبرند كه استاد پيرزاد خوشنويس است، از وي ميخواهند كه دوران خدمت خود را به عنوان خطاط، در آنجا سپري كند، و او چنين ميكند. بعد از عسكري، استاد به زادگاهش برميگردد.
مثال ۷
واژههاي آسمان، برگ خشك، جنگل، باغ، خزان، واژههايي كليدي هستند.
آسمان، برگ خشك، جنگل، باغ، خزان، واژههايي كليدي هستند.
مثال ۸
خوانندة اين داستان تا پاراگراف آخر داستان گمان ميكند موضوع داستان همين است.
سه بار كلمة «داستان» در يك جمله لازم نبود. ميشد چنين نوشت:
خواننده تا پاراگراف آخر گمان ميكند موضوع داستان همين است.
مثال ۹
«هربرت شيلر» دربارة جهانيشدن فرهنگ عقيده دارد كه جهانيشدن فرهنگ جزء گسترش دامنة امپرياليسم غرب نيست.
دوبار «جهاني شدن فرهنگ» لازم نيست. ميتوان چنين نوشت:
«هربرت شيلر» عقيده دارد كه جهانيشدن فرهنگ جزء گسترش دامنة امپرياليسم غرب نيست.
مثال ۱۰
بعد از دوران راهنمايي كه درسها در دوران دبيرستان و دانشگاه سختتر بود من نيز كارهاي نقاشي را كنار گذاشتم، اما هميشه در ذهنم دنبال فرصتي بودم كه اگر فرصت زمان مناسبي پيش آمد حتماً نقاشي را به صورت حرفهاي دنبال كنم.
در دوران دبيرستان و دانشگاه كه درسها سختتر بود، من نيز كارهاي نقاشي را كنار گذاشتم، اما هميشه دنبال فرصتي بودم كه حتماً نقاشي را به صورت حرفهاي دنبال كنم.
مثال ۱۱
در زمان زمامداري امانالله خان همانگونه كه در ساير امور پيشرفتهايي صورت گرفت، امور پُستي هم از اين امر بينصيب نماند و شاهد پيشرفت قابل توجهاي بود.
در عصر اماني، در همه امور كشور پيشرفتهايي صورت گرفت، از جمله امور پُستي.
مثال ۱۲
از جمله بايد از پل بزرگ پشتون بر روي درياچة هريرود نام برد كه 610 متر طول دارد و همچنين پلي كه بر روي درياچة فراهرود احداث شده نام برد. طول اين پل نيز 326 متر ميباشد.
از جمله بايد از پل بزرگ پشتون بر روي هريرود به طول 610 متر و پلي كه بر روي فراهرود به طول 326 متر احداث شده است، ياد كرد.


مهربانیها ()