محمدکاظم کاظمی


+ نقد و معرفي «گزيده غزليات بيدل»

نوشته سیدابوطالب مظفری

 

مقدمه

شاعران بزرگ قبل از آن‌كه فهميده شوند، قبول عام مي‌يابند و بعدها ـ كه اين بعدها شايد قرنها نيز به طول بكشد ـ كم كم فهميده مي‌شوند. شاعران متوسط همزمان با فهميده‌شدن مورد قبول تعدادي هم قرار مي‌گيرند. ولي شاعران ضعيف، فهم مي‌شوند، اما هيچ‌گاه اقبال عمومی نمی‌یابند. عبدالقادر بيدل، بي‌شک شاعر بزرگي است. شهرت روز افزونش از رزوگار خودش آغاز شده و تا به امروز ادامه يافته است. ولي فهميدنش تا امروز نيز چنان كه بايد و شايد اتفاق نيفتاده است، حتي در كشورهایي كه ادبایشان داعيه‌ي بيدل‌شناسي نيز دارند.

امروزه بر سر راه فهم شاعران بزرگ سه مانع مي‌تواند وجود داشته باشد. اول تجربيات بديع و افكار بلندشان (در افرادي مانند مولانا و فردوسي). دوم بدايع و لطايف زباني و بياني (در كار بزرگاني مانند حافظ و نظامي و بيدل). سوم حجم آنبوه آثار اين بزرگان كه از حوصله‌ي تنگ مردمان روزگار ما بيرون است. البته مشكل چهارمي هم گاه هست كه مربوط مي‌شود به كاربرد‌ اصطلاحات خاص از علوم و فنون رايج زمان شاعر كه براي خواننده‌‌ي نا آشنا غريب مي‌نمايد (مثلاً در قصايد خاقاني). اما در اين ميان بيدل از آن دست شاعراني است كه كارهايش در هرسه بخش به يك معني در هرچهار بخش كم و بيش دچار ابهامات و گره‌هایي بوده است. هم بدايع و لطايف زباني مخصوص خودش را دارد، هم به نسبت شاعران قبل از خودش منظومه‌ي فكري متفاوتي را آورده است، هم حجم عظيم آثارش براي جوانان اين روزگار مشكل ساز است و به همين نسبت از زبان متفاوتي نيز برخوردار.

 

گزارش كتاب

«گزيده غزليات بيدل» تازه‌ترين كار تأليفي محمدكاظم كاظمي شاعر و محقق افغان است كه تازه به بازار كتاب آمده متعهد گشودن اين ابهامهاست. مي‌توان گفت كه  مؤلف در اين گزيده قصد داشته است حد اقل براي سه مشكل از مشكلات چهارگانة مذكور كليد‌هایي را فراهم آورد. او در آغاز يك گزيد‌ه‌ي خوب فراهم آورده است، گزينش و ويرايش ۴۷۰ غزل از ميان ۲۹۰۰ غزل بيدل. در قدم بعدي حدود هزار و پنجصد بيت از اين غزلها را ابهام‌زدايي و به قول خودش «گره‌گشايي» كرده است و سرانجام با ترتيب واژه‌نامه‌اي تفصيلي تلاش كرده است ابهامات زباني و نماد‌هاي بياني بيدل را مرتفع سازد. اما بخش چهارم كه  فهم جهان‌بيني و انديشه باشد، البته كار ديگري است و طبيعتاً از يك گزيدة شعر انتظار برآوردن آن نمي‌رود، ولي اين‌قدر هست كه اين كار خود قدم بزرگي در راه رفع آن مشكل نيز خواهد بود.

 

نقد و نظر

در يك گزينش ادبي، دو چيز مهم است، يكي ذوق و سليقه‌ي گزينشگر و دوم ارزشهاي افزوده‌اي از قبيل مقدمه و توضيحات و حواشي و باقي فضايلي كه گزيده‌هاي خوب روزگار ما به آنها آراسته اند.

در باره بخش اول كار محمدکاظم كاظمي، اين قدر مي‌توان گفت كه او در اين گزينش تنها سليقه و ذوق خودش را ملاك قرار نداده، بلكه خواننده را نيز در آن شركت داده است، زيرا استبداد نظر در اعمال سليقه‌ي شخصي، گزيده را محدود مي‌كند. اما با وجود اين، كار گزينش در شعر نمي‌تواند خالي از دخالت سليقه باشد و بري از اما و اگر. اين كه آيا نمي‌شد كمتر و بيشتر از اين تعداد را انتخاب كرد؟ و يا اين‌كه تعدادي از اين غزلها را با غزلهاي ديگري بدل كرد؟ حتماً جاي چون و چرا دارد. در اين قسمت حد اقل چيزي كه به ذهن من مي‌رسد اين است كه مي‌شد در بعضي موارد از غزلهاي مشابه‌ كاست و جايشان را به غزلهاي نادر داد، ولو كه در ارزش‌گذاري ادبي شأن فروتري داشتند.

اما در بخش دوم، توضيحات مؤلف بسيار راهگشا و كافي است، به طوري كه مي‌توان گفت كار از حوصلة پاورقي‌نويسي معمولي بيرون است و با نوعي شرح پهلو مي‌زند. به گمان من اين گزيده مي‌توانست در روي جلد خود گذشته از نام اثر و نام مؤلف، توضيحات ديگري از قبيل «با مقدمه و شرح و تحشيه...» يا چيزي از اين قبيل نيز داشته باشد كه شايد مؤلف با حجب علمي‌ خود از آن چشم پوشيده است. اين كار گذشته از جنبة حقوقي، به خريدار کتاب در انتخاب درست و سريع كمك مي‌كرد.

اما با وجود اين شايد بتوان گفت كه شرح بعضي از ابيات از قبيل توضيح  واضحات است و بعضي از ابيات نيز كه مي‌توانسته توضيحي به همراه داشته باشد خالي از توضيح است. مانند بيت دوم از غزل ۱۸۳ :

بعد از اينم بي‌دماغ يأس نتوان زيستن

دستگاه عيش جاويد من اکنون مي‌رسد

كه نويسنده در توضيح آن آورده‌است: «در جلد دوم كليات كابل به جاي «نتوان زيستن»، «نتوان يافتن» آمده است كه درست‌تر به نظر مي‌رسد» اما در هردو صورت ريط معنايي دو مصرع دچار اشكال است و نياز به توضيح داشت. هم‌چنان مؤلف دليل ترجيج خودش را بيان نكرده است و نوعي ترجيح بلامرجح از كار در آمده است.

در بخش توضيحات و گره‌گشايي‌ها نكته‌ي قابل عرض ديگر اين‌كه تمام توجه مؤلف معطوف به كار خود بيدل بوده به اصطلاح معروف «شرح بيدل با بيدل» را پيشه کرده است، ولي مي‌توانست و خوب بود اگر از شاعران بزرگ زبان فارسي و يا حد اقل از شاعران مکتب هندي نيز مؤيداتي مي‌آمد. در اين كتاب چنان وانمود مي‌شود كه شاعر در يك جزيره‌ي متروك شعر گفته است و در لفظ و معني ابداع تمام كرده است.

در قسمت واژه‌نامه نيز مي‌شد دقتهاي بيشرتي مبذول داشت. به عنوان نمونه در صفحه ۷۴۳ ذيل واژة «امكان» اين‌گونه آمده است: «امكان: 1 جهان هستي، دنياي مادي. اين معني ظاهراً از اصطلاح فلسفي ممكن الوجود گرفته شده است...» ممكن است مؤلف بگويد اين معني مورد نظر بيدل بوده است، ولي اين توهم مي‌رود كه معني اين واژه‌ها همين‌هاست. كه در آن صورت درست نيست. به واقع «امكان» حالتي ميان واجب و ممتنع است. صفت است و اسم نيست و جهان هستي و يا مادي از مصادق امكان است نه معاني آن و از ممكن الوجود هم گرفته نشده است، بلكه ممكن الوجود به امكان بر مي‌گردد.

شكل و ظاهر كتاب، بسيار آراسته و زيباست. مهم‌ترين حسن آن، گذشته از كم‌غلط بودن، انتخاب فونت‌هاي مناسب و زيباست كه به خواننده نوعي آسايش رواني و لذت بصري هديه مي‌كند. به این باید افزود کیفیت چاپ و صحافی مرغوب کتاب را که نشان از تلاش ناشر برای بیرون شدن از وضعیت جاری چاپ کتاب در میان ناشران افغان دارد.

این مطلب پیش از این در صفحه آنلاین بی بی سی درج شده است.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٢:۱٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸٦
کلمات کلیدی:
comment مهربانی‌ها () لینک