محمدکاظم کاظمی


+ نگارش (پنجاه و هفت)

پيوستگي و تفكيك جملات‌

 

جملات فارسي‌، و هر زبان ديگر، گاهي منفرد و جدا از هم هستند و گاهي به‌هم پيوسته و تودرتو. تجربة ويراستاري به من نشان داده است كه نويسندگان ما، در جملات به‌هم‌پيوسته و طولاني بيشتر دچار خطا مي‌شوند و ناهماهنگي ميان اين جملات بيشتر رخ مي‌دهد، چون دشوار است كه نويسنده ارتباط منطقي و دستوري ميان همه اجزاي جملاتي چنين طولاني را حفظ كند.

مثال ۱

در مطالعات ارتباطي‌، از اواخر دهة ۱۹۵۰ و اوايل دهة ۱۹۸۰، عده‌اي از محققان انتقادگر انگليسي در دانشگاه بيرمنگام در چارچوب بررسي‌هاي فرهنگ مردمي بر مبناي تجزيه و تحليل محتواي ارتباطات جمعي و شناخت چگونگي دريافت پيامهاي آنها از سوي مخاطبان وابسته به گروههاي اجتماعي كارگري و به‌ويژه قشرهاي جوان‌، مورد توجه قرار گرفت كه به مكتب مطالعات فرهنگي معروف گشت‌.

در اينجا اگر عبارت را ساده كنيم‌، ديده مي‌شود كه نويسنده به واقع گفته است «عده‌اي از محققان انتقادگر انگليسي‌... مورد توجه قرار گرفت و به مكتب مطالعات فرهنگي معروف گشت‌» در حالي كه منظور او اين نبوده است‌.

 

مشكل ديگري كه به‌هم‌پيوستن بيجاي جملات پديد مي‌آورد، گنگ شدن مطلب و دشوارشدن فهم آن براي خواننده است‌، چنان كه در اين مثال مي‌بينيم‌.

مثال ۲

قافيه‌ها در اين غزل چه در قالب افعال «خواندن‌»، «راندن‌»، «رساندن‌» و... و چه در ظرف اوصاف «زماني‌»، «گراني‌»، «جواني‌» و... كه اكثراً با ضمير دوم شخص پيوند خورده‌اند و اتصال آنها با ضمير اول شخص كه هم به صورت متصل مي‌توان آن را نوشت و هم به صورت منفصل آورد به رسايي‌، دو معناي گسترده و اطلاقي «كريم مطلق‌» يا «محيط عدم‌كران‌» را از يك طرف و پوچي و فقر و وابستگي دائمي و وجود «اضافتي‌» «گداي مطلق‌» را در طرف ديگر تداعي و بازتاب مي‌دهد و اين از هنرمنديهاي خاص حضرت بيدل است كه اين چنين معنايي باريكتر از مو را در قالب الفاظ، واژگان و حتي آهنگ موسيقايي آنها، نقاشي كرده و به تصوير مي‌كشد.

 

و بالاخره مشكل ديگر اين است كه بدين ترتيب‌، تشخص و برجستگي بعضي از اجزاي متن از ميان مي‌رود. توضيح اين كه وقتي پيامي را در يك جملة مستقل مي‌گوييم‌، خوانندة متن بهتر در آن تمركز مي‌كند از اين كه همان پيام‌، در جمله‌اي ديگر با پيامي ديگر گنجانده شده باشد. بايد در نظر داشت كه معمولاً خواننده از هر جمله انتظار يك پيام اصلي و احياناً بعضي پيامهاي فرعي را دارد. پس اگر جملاتي حاوي پيامهايي اصلي و مهم را به هم بپيونديم‌، خواننده لاجرم فقط بر روي يكي از آنها درنگ خواهد كرد و از پيامهاي ديگر نسبتاً غافل خواهدماند. از سويي ديگر، جملة طولاني‌، مجال درنگ و توقف براي دريافت آنچه خوانده شده است و آمادگي براي خواندن جملة بعدي را نمي‌دهد. گويا ذهن خواننده را با تعدادي پيام بمباران مي‌كنيم‌.

مثال ۳

پيرزاد پس از دوران خدمت عسكري در سال ۱۳۴۶ در كورس خطاطي‌اي كه توسط والي وقت هرات در ادارة اطلاعات و كلتور هرات به سرپرستي استاد محمدعلي عطّار برگزار شد شركت كرد كه گاه اجازه مي‌يافت در غياب استادش به تعليم و راهنمايي همشاگرديهايش بپردازد و در پايان و به عنوان شاگرد اول آن كلاس شناخته شد.

اين عبارت در واقع چند پيام اصلي دارد: «پيرزاد پس از خدمت عسكري به كورس خطاطي رفت‌»، «استاد اين كورس محمدعلي عطار بود»، «پيرزاد گاهي در غياب استاد، شاگردان ديگر را تعليم مي‌داد» و «پيرزاد در پايان شاگرد اول شد.» ولي همه اينها چنان در هم ادغام شده است كه وضوح و برجستگي‌شان را نمي‌توان حس كرد. به واقع خواننده نمي‌داند بر كدام‌يك درنگ كند. آن عبارت را مي‌توان به شكل زير در چند جمله تفكيك كرد.

پيرزاد در سال ۱۳۴۶، پس از دوران خدمت عسكري‌، در كورس خطاطي‌اي شركت كرد كه توسط والي وقت هرات در ادارة اطلاعات و كلتور هرات برگزار شد. سرپرستي اين كورس‌، با استاد محمدعلي عطّار بود. پيرزاد گاه اجازه مي‌يافت در غياب استادش به تعليم و راهنمايي همشاگرديهايش بپردازد. او در پايان به عنوان شاگرد اول آن كلاس شناخته شد.

 

اين هم دو مثال ديگر براي عباراتي با جملات به‌هم‌پيوسته و نفسگير، كه آنها را بدون هيچ توضيحي نقل مي‌كنم و البته در ذيل هر يك‌، شكل تفكيك‌شده‌اش را مي‌نويسم‌.

 

مثال ۴

معروف‌ترين شاگردش در اين زمان بصيراحمد صبري بود كه خطوط نستعليق نسخ و شكسته را بسيار زيبا مي‌نوشت تا اين‌كه در سال ۱۳۵۹ در پي نامساعد شدن وضع امنيتي شهر هرات همراه خانواده به كابل عزيمت كرد و در سازمان هنري غلام‌محمد ميمنگي كه بخشي از تشكيلات وزارت اطلاعات و كلتور بود، به حيث استاد خط مشغول به آموزش شاگرد شد كه در اين مدت شاگردان زيادي زير نظر استاد پيرزاد به درجه ممتازي در رشته خط رسيدند كه از آن جمله سيداسحاق هاشمي‌، سيما حسن‌زاده‌، محمدنادر و نجيب‌الله نور بودند.

معروف‌ترين شاگردش در اين زمان‌، بصيراحمد صبري بود كه خطوط نستعليق نسخ و شكسته را بسيار زيبا مي‌نوشت‌. پيرزاد در سال ۱۳۵۹ در پي نامساعد شدن وضع امنيتي شهر هرات با خانواده به كابل عزيمت كرد. در آنجا، در سازمان هنري غلام‌محمد ميمنگي ـ كه بخشي از تشكيلات وزارت اطلاعات و كلتور بود ـ به حيث استاد خط مشغول به آموزش شاگرد شد. در اين مدت شاگردان زيادي زير نظر استاد پيرزاد به درجة ممتازي در رشته خط رسيدند كه سيداسحاق هاشمي‌، سيما حسن‌زاده‌، محمدنادر و نجيب‌الله نور از آن جمله بودند.

 

مثال ۵

در سال ۱۳۷۶ در منزل استاد پيرزاد در خيابان طالقاني مشهد، طرحي براي ايجاد يك كانون هنري ارائه شد و استاد پيرزاد با فروتني پذيرفت كه به عنوان راهنما بر رشتة هنر خوشنويسي اين كانون نظارت كند و سپس با همفكري و همراهي چند تن ديگر از اساتيد هنرهاي ملي و بومي سرزمين ما، رشته‌هاي نقاشي‌، مينياتور، منبت‌كاري‌، كنده‌كاري‌، تذهيب و معرق در اين مجموعه جان گرفت و ثمرة آن پديدآمدن آثار زيبايي بود كه هنرمندان عزيز ما از جمله زنده‌ياد پيرزاد از دل و جان مايه گذاشتند تا جهت اعتلاء هنر اسلامي و ملي سرزمين باستاني ما كوشيده باشند و افتخارات آن را تداوم بخشند تا آثار بديع و افتخارآميزي‌، براي آيندگان به يادگار بماند.

در سال ۱۳۷۶ در منزل استاد پيرزاد در خيابان طالقاني مشهد، طرحي براي ايجاد يك كانون هنري ارائه شد. استاد پيرزاد با فروتني پذيرفت كه به عنوان راهنما بر رشتة هنر خوشنويسي اين كانون نظارت كند. سپس با همفكري و همراهي چند تن ديگر از اساتيد هنرهاي ملي و بومي سرزمين ما، رشته‌هاي نقاشي‌، مينياتور، منبت‌كاري‌، كنده‌كاري‌، تذهيب و معرق در اين مجموعه جان گرفت و ثمرة آن‌، پديدآمدن آثار زيبايي بود. هنرمندان عزيز ما از جمله زنده‌ياد پيرزاد از دل و جان مايه گذاشتند تا جهت اعتلاء هنر اسلامي و ملي سرزمين باستاني ما كوشيده باشند و افتخارات آن را تداوم بخشند، تا آثار بديع و افتخارآميزي‌، براي آيندگان به يادگار بماند.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٤:۱٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸٦
کلمات کلیدی:
comment مهربانی‌ها () لینک