+ امروز با بیدل (نه)
تا سحر بیپرده گردد، شبنم از خود رفته است
الوداع ای همنشینان! دلبرم آمد به یاد
در نخست، ربط دو مصراع ضعیف به نظر میآید. در واقع مصراع اول فقط تمثیلی است برای سخن مصراع دوم. به مجرّد پدیدارشدن سحر و طلوع خورشید، از شبنم دیگر اثری نمیماند یعنی از خود میرود و محو خورشید میشود. حالا نیز چون دلبر به یادم آمده است، باید از همنشینان وداع کرد. عبارت «از خود رفتن» نوعی رفتن و سفر تلقی میشود. بیدل در جاهای دیگر نیز از این عبارت استفادة دومعنایی کرده است.
O
به بزم وصل، عاشق را چه امکان است خودداری؟
که شبنم، جلوة خورشید چون بیند هوا گردد (ص 484)
O
یار شد بیپرده، دیگر تاب خودداری کهراست؟
ای رفیقان! نوبهار آمد، کنون دیوانهام (ص 983)
O
امشب آن مستِ ناز میرسدم
رفتن از خویش، باز میرسدم
نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٥:٤٦ ب.ظ ; یکشنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸٢
کلمات کلیدی:
بیدل


مهربانیها ()