+ نگارش (پنجاه و شش)
ترتیب اجزای جمله (پنج)
ما پیش از این از مواردی سخن گفتیم که براثر ترتیب نابهجای اجزای جمله، عبارت نازیبا میشود و یا خواننده در تمرکز بر روی بعضی از اجزا به خطا میرود. ولی گاه مشکل بیشتر از این است و این جابهجاییها، معنی عبارت را دگرگون میسازد یا حداقل جمله را به طرزی ناخوشایند دوپهلو میسازد. این مثالها را ببینید.
مثال ۱
اما شیخزاده خزاعی چنانکه از او انتظار میرفت نتوانست مثمر ثمر واقع گردد.
به درستی دانسته نمیشود که منظور این است که «از شیخزاده خزاعی انتظار میرفت که نتواند مثمر ثمر واقع شود» یا «او نتوانست چنان که انتظار میرفت، مثمر ثمر واقع شود. به واقع شکل دوم منظور است و باید گفته میشد:
اما شیخزاده خزاعی نتوانست چنانکه از او انتظار میرفت مثمر ثمر واقع گردد.
مثال ۲
مرز پاکستان مانند سایر افغانها به روی سلطان خان هم بسته است.
در ظاهر به نظر میرسد که «مانند» به «بستهبودن» بر میگردد، یعنی سایر افغانها هم به روی سلطان بستهاند. نویسنده باید میگفت.
مرز پاکستان به روی سلطان خان هم مانند سایر افغانها بسته است.
مثال ۳
داستان ایشان در حد روایتی نه چندان پیچیده و سطحی باقی میماند.
به ظاهر به نظر میرسد که «نه چندان»، هم به «پیچیده» بر میگردد و هم به «سطحی»، یعنی «هم نهچندان پیچیده و هم نه چندان سطحی» و این خوب نیست. منظور نویسنده این است:
داستان ایشان در حد روایتی سطحی و نه چندان پیچیده باقی میماند.
مثال ۴
صنعت ابریشم و نساجی، کاغذسازی، استخراج طلا، نقره و آهن و قلع و مس از معادن و ساختن اسلحه و آلات زراعتی و ظروف و پوستدوزی و قالینبافی از کارهایی بود که در عهد سامانی رونق خوبی پیدا کرد.
چون «پوستدوزی» و «قالینبافی» در ادامة «ساختن اسلحه» آمده است چنین به نظر میرساند که «ساختن» برای آنها نیز هست. یعنی «ساختن پوستدوزی» و «قالینبافی». برای رفع این مشکل بهتر است که این دو قبل از «ساختن» بیایند تا ساختن به آنها ربط نیابد:
در عهد سامانی، صنعت ابریشم، نساجی، کاغذسازی، پوستدوزی، قالینبافی، استخراج طلا، نقره و آهن و قلع و مس از معادن و ساختن اسلحه و آلات زراعتی رونق خوبی یافت.
مثال ۵
برای استخراج مفهوم از پیکر این واژهها، سمبلها و نمادها باید واسطه میشدند.
به نظر میآید که واژهها، سمبلها و نمادها در ردیف هم هستند، در حالی که منظور نویسنده چنین بوده است:
برای استخراج مفهوم از پیکر این واژهها، باید سمبلها و نمادها واسطه میشدند.
مثال ۶
واکنش دیگر درباریان بیشتر ارتباط میگیرد به سلیقههای شخصی.
«دیگر» در جای خوبی نیامده است و معلوم نمیشود که «دیگرْ درباریان» (درباریان دیگر) منظور است، یا «واکنش دیگرِ درباریان». منظور نویسنده در اصل این بوده است.
واکنش درباریان دیگر، بیشتر ارتباط میگیرد به سلیقههای شخصی
مثال ۷
من همچنان مقیّد به پوشیدن لباسهای ویژة زنان افغان نبودم و میتوانستم هرجا که دلم بخواهد بروم.
اینجا «همچنان» معنای استمرار گرفته است. گویا نویسنده تداوم این حالت را میرساند، در حالی که منظور این نیست و «همچنان» معنای «همانطور» دارد.
همچنان، من مقیّد به پوشیدن لباسهای ویژة زنان افغان نبودم و میتوانستم هرجا که دلم بخواهد بروم.


مهربانیها ()