محمدکاظم کاظمی


+ نگارش (پنجاه و دو)

ترتيب اجزاي جمله (1)

اجزاي جمله در هر زباني ترتيبي خاص دارند. ولي اين ترتيب‌، همواره ثابت و غيرقابل تغيير نيست‌، بلكه به تناسب مقام و گاه ضرورت معنايي‌، مختصر تغييراتي مي‌كند. ولي اين تغييرات‌، همواره بايد در حد معقول و البته متناسب با موقعيت باشد. مثلاً مي‌توان گفت «مولانا مثنوي معنوي را به خواهش حسام‌الدين چلبي سرود» و يا «به خواهش حسام‌الدين چلبي مولانا مثنوي معنوي را سرود» و يا «مثنوي معنوي را مولانا به خواهش حسام‌الدين چلبي سرود». اين سه جمله معنايي تقريباً يكسان دارد، ولي در هر يك‌، تكية گوينده بر روي يك بخش است‌. ولي اگر بگوييم «سرود مولانا به خواهش حسام‌الدين چلبي مثنوي معنوي را» هرچند عبارت همان معني را مي‌دهد، كلامي است غيرفصيح و معيوب‌.

پس بهتر است ترتيب اجزاي جمله اولاً درست و بهنجار باشد و ثانياً در صورت امكان به تناسب مقام اختيار شده باشد.

اما اين تناسب مقام را چه چيزي تعيين مي‌كند؟ يكي از معيارهاي آن‌، اولويت و اهميت معنايي بعضي اجزاي جمله است كه مخاطب قصد برجسته‌سازي آنها را دارد. اين اجزا، بايد در موقعيتي بيايند كه معني ايجاب مي‌كند. مثالهاي زير شايد بتواند روشنگر موضوع باشد.

 

مثال اول‌

نويسندگان به درونمايه‌هاي تاريخي‌، عاطفي‌، حماسي‌، سياسي و انتقادي بيش از پيش مي‌پردازند.

به واقع از فحواي كلام معلوم است كه تأكيد نويسنده بر «بيش از پيش‌» بوده است‌. ولي او آن را در اواخر جمله گذاشته است‌. بهتر بود چنين مي‌نوشت‌.

نويسندگان بيش از پيش به درونمايه‌هاي تاريخي‌، عاطفي‌، حماسي‌، سياسي و انتقادي مي‌پردازند.

 

مثال دوم‌

استاد عطايار در سال 1370 به فاكولتة هنرهاي زيباي پوهنتون هرات بعنوان كدر علمي برگزيده شد.

در اينجا آنچه مهم است‌، برگزيده‌شدن در كدر علمي است‌. پس بهتر بود چنين نوشته شود:

استاد عطايار در سال 1370 به عنوان كدر علمي فاكولتة هنرهاي زيباي پوهنتون هرات برگزيده شد.

 

مثال سوم‌

طبق اين تئوري هزاره‌ها از سرزمين‌هاي ديگر به اين محل مهاجرت نكرده‌اند، بلكه از زمانهاي دور در محل كنوني‌شان سكونت داشته‌اند. براي اوّلين بار فردي از فرانسه به نام فريه كه در قرن 19 به قسمت‌هايي از هزاره‌جات سفر كرده بود، اين نظريه را مطرح كرد.

در جملة دوم‌، آنچه مهم است‌، قسمت «مطرح كردن نظريه‌» و نام «فريه‌» است نه سفر او در قرن نوزده و... پس بهتر بود عبارت چنين باشد.

طبق اين تئوري هزاره‌ها از سرزمين‌هاي ديگر به اين محل مهاجرت نكرده‌اند، بلكه از زمانهاي دور در محل كنوني‌شان سكونت داشته‌اند. اين نظريه را براي اوّلين بار، فردي از فرانسه به نام فريه مطرح كرد كه در قرن نوزده به قسمتهايي از هزاره‌جات سفر كرده بود.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٩ خرداد ۱۳۸٦
کلمات کلیدی:
comment مهربانی‌ها () لینک