محمدکاظم کاظمی


+ نگارش (چهل و نه)

مشغله‌های شدید یک‌ساله‌، متأسفانه این سلسلة «نگارش‌» را که بسیار هم دوست می‌دارم‌، با گسستی ناخواسته مواجه کرد. اکنون که کمی از بار کارهای عقب‌افتاده سبک شده است‌، باز بر سر نوشتن این سلسله شده‌ام و یادداشتهای بسیاری را که در این مدت فراهم آمده است‌، در اختیار شما دوستان می‌گذارم‌.

 

یادآوری می‌کنم که این سلسله مباحث‌، به واقع یک آیین نگارش نیست‌، بلکه فقط نکاتی را که در ویرایشهایم بدانها برخورد می‌کنم‌، با شرح و تفصیلی مختصر باز می‌گویم‌. بنابراین اگر در جوانب نظری و آموزشی قضیه بسیار به اختصار سخن می‌گویم‌، از این روی است که انتظار می‌رود مشتاقان این موضوع‌، آن مباحث را در کتابهای آموزشی نگارش و ویرایش بخوانند.  

 

باری‌، سخن ما در این یادداشت‌، دربارة پاراگراف‌بندی است‌. پاراگراف‌بندی بسیار مهم است‌، چون تأثیر بسیاری در فهم بهتر مطلب دارد.

 

اما معیار پاراگراف‌بندی چیست‌؟ معمول این است که می‌گویند هر پاراگراف‌، باید یک «جملة طلایی‌» داشته باشد و بقیه جملات‌، حول آن بچرخد. به واقع جملات یک پاراگراف‌، به نوعی پایه و پیرو همدیگرند. پس از هر پاراگراف‌، یک مطلب خاص دریافت می‌شود و هرگاه مطلب دوتا شد، باید پاراگراف دیگری داشته باشیم‌.

 

به نظر می‌رسد که بهتر است پا به پای مثالها پیش برویم‌. این عبارت را ببینید که از دو پاراگراف ساخته شده است‌.

 

 

از دوازده نفر شاعری که تنها در بدخشان داشتیم‌، نه نفرشان به هندوستان سفر کردند و مدتهای مدیدی را در آنجا ماندند.

 

یکی دیگر از دلایلی که شاعران این سرزمین به کشورهای دیگر، از جمله هندوستان می‌رفتند، فقر بسیار شدید بود. اینها که دوباره به افغانستان برمی‌گشتند، سبک بیدل را با خود می‌آوردند. تأثیرپذیریهای بسیار شدیدی از بیدل داشتند. به همین خاطر دورة دوم تاریخ ادبیات معاصر افغانستان را، دورة بیدل‌گرایی نامیدند.

 

در پاراگراف اول‌، سخن از مهاجرت شاعران است‌. ولی در پاراگراف دوم‌، دو سخن نسبتاً مستقل به میان آمده است‌، یکی دلیل این مهاجرت و دیگری تأثیر بیدل بر این مهاجران‌. پس به نظر می‌رسد که این قسمت را باید دو پاراگراف ساخت‌، بدین گونه‌.

 

از دوازده نفر شاعری که تنها در بدخشان داشتیم‌، نه نفرشان به هندوستان سفر کردند و مدتهای مدیدی را در آنجا ماندند.

 

یکی دیگر از دلایلی که شاعران این سرزمین به کشورهای دیگر، از جمله هندوستان می‌رفتند، فقر بسیار شدید بود.

 

اینها که دوباره به افغانستان برمی‌گشتند، سبک بیدل را با خود می‌آوردند. تأثیرپذیریهای بسیار شدیدی از بیدل داشتند. به همین خاطر دورة دوم تاریخ ادبیات معاصر افغانستان را، دورة بیدل‌گرایی نامیدند.

 

البته اگر احساس کردیم که دو پاراگراف اول ـ که نسبتاً با هم ربط هم دارند ـ بسیار کوتاه‌شده‌اند، می‌توانیم آنها را یکی سازیم‌.

 

 

 

مثال دیگر

 

در دورانی که من شاگرد استاد عطّار بودم‌، با مرحوم به حق پیوسته شادروان استاد مشعل آشنا شدم‌.

 

مشعل از زمره هنرمندان گرانمایه‌ای بود که همواره هنر را نه برای خود که برای مردم خود می‌خواست‌. او نه‌تنها هنرمندی مردمی و واقع‌گرا، بلکه ادیبی فاضل و تذهیب‌کاری چیره‌دست بود. این‌که امروزه وانمود می‌شود که نقاشی و نگارگری اصالت و قداست ندارد، حرفی مغایر اندیشه‌، ذوق و عاطفه است‌.

 

در حالی که اگر آیات قرآنی را که با تذهیب درهم می‌آمیزند و خطاط و تذهیب‌کار با همدیگر هنرنمایی می‌کنند از نظر بگذرانیم درخواهیم یافت که آنچه را خداوند در صنع خود آفریده ره به سوی جمال و کمال دارد.

 

اینجا ملاحظه می‌کنید که پاراگراف دوم‌، به واقع دو سخن مستقل است و سخن دوم‌، در پاراگراف سوم دنبال شده است‌. پس منطقی‌تر این است که پاراگراف دوم را دوپاره کرده و پارة دوم آن را به پاراگراف سوم وصل کنیم‌. آن پارة اول را هم می‌توان به پاراگراف اول وصل کرد، چون می‌تواند با آن مرتبط شود، بدین معنی که به واقع نویسنده از «آشنا شدم‌» وارد خصایل استاد مشعل می‌شود. پس حاصل کار، می‌تواند این باشد.

 

در دورانی که من شاگرد استاد عطّار بودم‌، با مرحوم به حق پیوسته شادروان استاد مشعل آشنا شدم‌. مشعل از زمره هنرمندان گرانمایه‌ای بود که همواره هنر را نه برای خود که برای مردم خود می‌خواست‌. او نه‌تنها هنرمندی مردمی و واقع‌گرا، بلکه ادیبی فاضل و تذهیب‌کاری چیره‌دست بود.

 

این‌که امروزه وانمود می‌شود که نقاشی و نگارگری اصالت و قداست ندارد، حرفی مغایر اندیشه‌، ذوق و عاطفه است‌. در حالی که اگر آیات قرآنی را که با تذهیب درهم می‌آمیزند و خطاط و تذهیب‌کار با همدیگر هنرنمایی می‌کنند از نظر بگذرانیم درخواهیم یافت که آنچه را خداوند در صنع خود آفریده ره به سوی جمال و کمال دارد.

 

 

 

مثال دیگر

 

و نکتة قابل یادآوری این‌که در سال 1362 منطقة سکونت استاد مشعل در محله باباحاجی محاصره شده و از زمین و هوا مورد آتشباری روسها قرار می‌گیرد. در جریان جنگ شدیدی که روی می‌دهد، این محله در آتش قساوت ارتش سرخ می‌سوزد و از آن میان بسیاری از آثار منقوش و مکتوب استاد مشعل طعمة حریق می‌شود و در آتش بیداد دشمنان دین و وطن‌، نابود می‌گردد.

 

استاد از این واقعه با اندوه و حرمان سخن می‌گفت‌. همین‌طور هم یادآوری یک خاطرة دیگر از زبان استاد قابل تأمل و توجه است که در روزهای سقوط هرات به دست طالبان اتفاق می‌افتد.

 

استاد مشعل گفت که «به طور ناگهانی از پارک گلها می‌گذشتم و می‌خواستم که به طرف خانه خود بروم‌. در وسط پارکی که حوض سینما قرار داشت‌، دیدم در میان حوض اثری از اسبهای سفیدی که در ایام جوانی حجاری نموده بودم نیست‌. ناگهان حالم منقلب شد و به زمین خوردم‌. هرزمان که از آنجا می‌گذشتم‌، چشمان خود را می‌بستم تا آن صحنه را به خاطر نیاورم‌.» حسن‌ختام این یادواره را مزین به شعر و کلام دلنشین مشعل می‌نمایم‌:

 

 

در اینجا نیز بدون شرح و توضیح‌، من ساختار زیر را پیشنهاد می‌کنم‌:

 

و نکتة قابل یادآوری این‌که در سال 1362 منطقة سکونت استاد مشعل در محله باباحاجی محاصره شده و از زمین و هوا مورد آتشباری روسها قرار می‌گیرد. در جریان جنگ شدیدی که روی می‌دهد، این محله در آتش قساوت ارتش سرخ می‌سوزد و از آن میان بسیاری از آثار منقوش و مکتوب استاد مشعل طعمة حریق می‌شود و در آتش بیداد دشمنان دین و وطن‌، نابود می‌گردد. استاد از این واقعه با اندوه و حرمان سخن می‌گفت‌.

 

همین‌طور یادآوری یک خاطرة دیگر از زبان استاد قابل تأمل و توجه است که در روزهای سقوط هرات به دست طالبان اتفاق می‌افتد. استاد مشعل گفت که «به طور ناگهانی از پارک گلها می‌گذشتم و می‌خواستم که به طرف خانه خود بروم‌. در وسط پارکی که حوض سینما قرار داشت‌، دیدم در میان حوض اثری از اسبهای سفیدی که در ایام جوانی حجاری نموده بودم نیست‌. ناگهان حالم منقلب شد و به زمین خوردم‌. هرزمان که از آنجا می‌گذشتم‌، چشمان خود را می‌بستم تا آن صحنه را به خاطر نیاورم‌.»

 

خاتمة این یادواره را مزین به شعر و کلام دلنشین مشعل می‌نمایم‌:

 

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٦
کلمات کلیدی: نگارش
comment مهربانی‌ها () لینک