+ بمگو صعبتراشی است... (بخش دوم)
زبان شعر علی معلم دو جنبه دارد: یک جنبة عطایی و یک جنبة لقایی. از یک طرف زبانی است محکم، تکنیکی، پرقابلیت و پرانعطاف، و از طرف دیگر، دشواریاب است و پرلغت. آنان که شعر را به شرط سهولت و قابلفهمبودن میپذیرند، با اتکا به دشواریهای این زبان، معلم را از جرگة شاعران موفق خارج میدانند و برعکس، آنان که پیش از فهم کامل هر شعری، در پی استفاده از عطاهای شاعر هستند، علیرغم همة ناتوانی خویش در فهم کلام، به توانایی شاعر آن اذعان دارند.
ما باید قبل از هرچیز، تکلیف خودمان را روشن کنیم که در شعر به دنبال چه چیزی میگردیم و آیا مشکل بودن فهم شعر معلم، مانع دستیابی به آن «چیز» میشود یا نه؟ ما باید ببینیم که اصولاً آمادگی دیدن «غرایب» را در شعر داریم یا نه؟ اگر نداریم، همان بهتر که برویم و شعر رهی معیری یا هوشنگ ابتهاج را بخوانیم; اما اگر در پی ناشناختهها هستیم و انتظار داریم شاعر ما را با جلوههای تازه آشنا کند، باید اگر عارضهای هم در کلامش میبینیم، آن را مانع استفاده از بدایع شعر نسازیم.
ما اگر فقط و فقط در پی فهم شعر هستیم، چرا اصولاً شعر معلم را بخوانیم؟ مگر شاعر قحط است؟ اما اگر حس کردهایم در این کلام چیزهای خاصی نهفته است، باید سعی کنیم آن چیزها را دریابیم. شعر معلم این عارضه ـ دشواری و تعقید ـ را دارد و من میپذیرم و میپذیرم که اگر این عارضه نبود، این شعر قویتر میشد. اما حالا که چنین است، چه باید کرد؟ لاجرم یا باید از خیر این شعر بگذریم و از زیباییهایش هم چشم بپوشیم و یا حداکثر استفادهای را که میتوانیم، از آن ببریم. این بستگی دارد به اینکه ما در پی چه باشیم. اگر بخواهیم از عطاهای این شاعر بهره بگیریم، ناچار از تحمل آن لقاها هستیم. حالا این عطاها چه هستند که ما این قدر دعوایش را داریم؟ اینک ـ فقط در عرصة زبان ـ میخواهیم نگاهی به آنها بیفکنیم. البته در باطن شعر معلم، عطاها خیلی بیشتر و مهمترند که ما در اینجا از آن میگذریم.
گستردگی دایرة واژگان
در اینکه دایرة واژگان هر شاعر، نشاندهندة وسعت فکر و خیال اوست و واژهها به عنوان ابزار بیان، تعیینکنندة میزان توانایی شاعر در استخدام اشیای پیرامونند، شکی نداریم و در این هم شکی نداریم که علی معلم دارای حوزة واژگان بسیار گستردهای است. بحث در این است که آیا گستردگی واژگانی شعر معلم کاذب است یا راستین؟ منظور ما از گستردگی کاذب این است که شاعر فقط اسامی اشیای بسیاری را وارد شعرش کند بدون اینکه خود آن اشیا و مفاهیم وابسته به آنها حضوری چشمگیر و مثبت در شعر داشته باشند; به عبارت دیگر، از هر شیء فقط اسم آن میآید و همراه این اسم، هیچ مفهومی منتقل نمیشود، چنانکه گاهی در شعر احمد عزیزی و اقران او میبینیم. اما گستردگی واقعی حوزة واژگان این است که در کنار خود، گستردگی اشیا و مفاهیم را در پی داشته باشد، چنان که مثلاً در شعر مولانا میتوان دید.
در شعر علی معلم گستردگی زبانی، راستین است و او از واژهها به عنوان عناصری ویترینی و تزیینی که فقط برای زیباسازی صورت شعر آمده باشند استفاده نمیکند. یک نشانة اصالت گستردگی واژگان او این است که فقط در پی کلمات خوشتراش و شیکی چون شبنم، لادن و باران نیست; مثلاً میگوید:
ماند زین غربت چندی به دغا یاوه زمن
بیل و داس و تبر و چارق و پاتاوه زمن
و همه میدانیم که بیل و داس و تبر واژگانی ویترینی نیستند، هرچند استفاده از آنها در کنار هم، خالی از بهرههای صوری هم نیست. این را فراموش نکنیم که معلم از کلمات استفادههای صوری هم میکند و گاه شبکههایی از مراعاتالنظیر تشکیل میدهد، اما همواره با حفظ معنی.
تشخصهای زبانی
گفتیم که معلم همواره در شعرش قصد تشخصبخشی به کلام و خروج از هنجار عادی زبان را دارد، و اتفاقاً برای محتوای شعر او باید همچنین باشد، چون این طبیعت بشر است که برای محتواهای تغزلی، زبانی نرم و طبق عادات و بدون تشخص شدید را طلب میکند، اما برای محتواهای حماسی، انتظار زبانی خارج از هنجار و پرتشخص دارد. او سعی میکند حتیالامکان جملات شعرش را طوری بنا کند که هم در اجزا و هم در ترکیب، دور از صورت اتوماتیکی زبان باشند و این، مخصوصاً در شعرهای حماسی، خود را به شدت نشان میدهد. ببینید که شاعر خطاب «ای قهرمانها» را با دگرگون کردن فرم جمله به چه صورت درآورده:
الا شما، که شمایید، قهرمانهایید
با این کار، شاعر هم بر کلمة «شما» تأکید بسیاری کرده و هم به زبان تمایزی بخشیده، به طوری که بدون اندک خیال یا اندیشهای، کلام را به مرز شعر رسانده. این تمایز بخشیها در شعر معلم خود را به صورتهای مختلفی نشان میدهند، مثل باستانگرایی، تکرار، قطع جمله، آوردن چند جملة مشابه در یک مصراع، استفاده از جملة معترضه، قرینه سازی و...
1 ـ یکی از دمدستترین تکنیکهای شعری معلم، باستانگرایی است و این، بهویژه در مثنویهایی که حال و هوایی حماسی دارند، بیشتر دیده میشود. ما باستانگرایی معلم را از آنرو تکنیک مینامیم که هدف شاعر از آن، فقط افزودن به ذخیرة زبانیاش نیست، بلکه صرف احیای زبان قدیم هم برایش اهمیت دارد. این را خصوصاً از حضور واژگانی درمییابیم که در شعر معلم با تلفظی قدیمی آمدهاند، مثل «شکال» که صورت دیگر «شغال» است. اینجا دیگر نمیتوان گفت شاعر قصد گسترده کردن دایرة واژگان را داشته، بلکه معلوم است که او دلبستگیای به صورت قدیمی کلمه دارد یا لااقل این صورت را در اینجا مناسبتر میداند.
اما باستانگرایی در شعر معلم یک جایگاه دیگر هم دارد و آن، ایجاد هماهنگی بین زبان و لحن حماسی شعر اوست. او در خیلی موارد، صورت قدیمی واژه را به این دلیل انتخاب میکند که خشنتر و ناساییدهتر است و به همین لحاظ، با خشونتموضوع شعر او تناسب دارد:
میکوفد در، هلا!هلا! برخیز
صبح آمده، میزند صلا، برخیز
اما آیا باستانگرایی شعر این شاعر همواره موفقیتآمیز بوده و او از این رهگذر هیچ لطمهای ندیده است؟ به نظر ما باستانگرایی در شعر ایشان دو عارضة مشخص داشته:
الف) تمسک به واژگانی که از فرط استفاده در شعر دیروز ـ و حتی بعضی امروزیان کهنگرا ـ دیگر آن جلوة تازهای را که یک کلمة باستانی فراموش شده دارد، ندارند. درست است که این کلمات در زبان امروز رایج نیستند، اما از ذهنها نرفتهاند تا با دوباره آوردن آنها شناسنامهای جدید برایشان باز کنیم. واژگانی مثل «گهر»، «اختر»، «فلک» و... چنینند. اینها عوارض کلمات فراموش شده ـ دور بودن از حس و زبان امروز ـ را با خود دارند، اما فواید آنها را که غرابت و تازگی باشد ندارند. علی معلم در ابیاتی از این دست:
دوش تا صبحدم از مژه گهر میسفتم
با شب و روز از اینگونه خبر میگفتم
یک باستانگرایی منفی دارد که دیگر یک عارضه است، نه هنرمندی.
ب) عارضة بعدی، دشواریابیای است که در اثر ناآشنایی خواننده با این کلمات، دامن شعر را میگیرد. شاید در دیدگاه شاعر، شنونده مقصر باشد که فهمش در حد لازم نیست; اما در نتیجة کار فرقی نمیکند. شنونده یا شعر را کنار میگذارد و یا با جستجوی معنی کلمات در وسط شعر، آن حظی را که میبرده، از دست میدهد. بعضی از مثنویهای اخیر معلم، نمونههای بارز از این باستانگرایی را در خود دارند:
حبر مقدونیه میگفت سقر سقراط است
نه که بقراط بقر نیست، بقر بقراط است
جنس سقراط سقر بود، سمندر را ساخت
مثل حبر بقر بود، سکندر را ساخت
دیک در منظر بدخواه، غرابالبین است
گاو مقدونیه در عکا، ذوالقرنین است.
2 ـ از دیگر کارهای علی معلم در زبان شعر، استفاده از پیشوندهای فعلی مثل «فرا»، «در»، «بر»، «فرو» و... قبل از بعضی فعلهاست، که این، از سویی به گسترش معانی افعال کمک میکند و از سویی، به کلام لحنی حماسی میبخشد (حتی گاه همین جنبه بیشتر مورد نظر بوده است). ببینید:
هله ای قوم! شنیدید؟ عنان برتابید
وقت، تنگ است و فراخ است کران، دریابید
ای بسا قوم کز این دمدمهها ورماندند
عبرت این است، کز اینسان رمهها ورماندند
رقص کوه است که بر پشته فرو میغلتد
بر سر ریگ روان کشته فرو میغلتد
3 ـ تکرار، یکی دیگر از ویژگیهای شعر معلم است، که گاه به صورت تکرار بخشی از جمله در یک یا چند بیت متوالی رخ میدهد:
من از نهایت ابهام جاده میآیم
هزار فرسخ سنگین پیاده میآیم
هزار فرسخ سنگین، هزار فرسخ سنگ
نه همرکاب، نه مرکب، نه ایستا، نه درنگ
هزار فرسخ سنگین سلوک بیانجام
هزار فرسخ سنگین فتوح بیفرجام
که در این صورت علاوه بر ایجاد نوعی موسیقی، تأکید بیشتر شاعر بر کلمات تکرار شده را نیز میرساند; و گاه این تکرار خودش را در آوردن بیتهایی به صورت بند ترجیع در فواصلی از شعر نشان میدهد که این در شعر قدیم ما بیسابقه یا کمسابقه بوده است. این نوع تکرار به پیوستگی شعر در محور عمودی کمک میکند.
4 ـ یک کار دیگر که اگرچه بسیار در شعر معلم نمود ندارد، ولی از هنرمندیهای زیبای او برای تشخص بخشی به کلام است، همین است که جمله را از نیمه قطع کرده به نحو دیگری ادامه میدهد، یا اصلاً جملة دیگری آغاز میکند. این کار در حرف زدن معمولی ما هم بسیار رخ میدهد، و شاید به همین لحاظ از دیدن آن در شعر لذت میبریم، چون نوعی مشابهت احساس میکنیم.
وجودی و نه وجودی، عدم دقیقتر است
عدم نهای و وجودت شکی عمیقتر است
O
خورشید را برنیزه، آری این چنین است
خورشید را بر نیزه دیدن سهمگین است
5 ـ استفاده از جملههای معترضه هم مثل همان قطع جمله، جذابیتی در خود دارد. بد نیست بگوییم، این دو تکنیک از شگردهای خاص مرحوم اخوان ثالث هم بودند و او استفادة خوبی از آنها کرد، مخصوصاً در شعرهایی مثل «مرد و مرکب» و «کتیبه».
تو را ز غربت دلگیر جادهها خبر است
تو راـ اگر چه سوار ـ از پیادهها خبر است
O
خوان هشتم ـ که شنیدید ـ به راه افتادهاست
تهمتن کیست؟ که کاووس به چاه افتادهاست
O
اینها بعضی از «عطا»های این شاعر بود در زبان شعر. واقعیت این است که شعر این شاعر در کنار زبان دشواریابش، جلوههایی خاص دارد که میتوان کشفشان کرد و حتی دستمایة شاعری خود ساخت، اما به شرط این که در مقام استفاده از این شعر باشیم، نه در مقام رد و انکار. آنگاه درمییابیم که میتوان به فراخور لیاقت خویش، میتوان از این خوان گسترده بهرهها برد و به قول بیدل:
فیض این گلزار رحمت بسکه عام افتاده است،
هرقدر سامان دامن میکنی، بردار گل


مهربانیها ()