+ ویرایش (بخش سوم)
ظرایف و خطرات کار ویرایش
با اینهمه، حدود اختیارات ویراستار، بسیار روشن نیست. گاه باید یک ویراستار علاوه بر نوع خاص ویرایشی که از او خواسته شدهاست، در دیگر امور متن نیز تصرف کند، هرچند از او خواسته نشده است. مثلاً من در ویرایش کتاب «کتابفروش کابل» به کلمة «بالبولا» برخوردم که نام زنی بود. البته تصرّف در این کلمه وظیفة من نبود، ولی به نظرم آمد که این نام بدین شکل درست نمینماید و به احتمال قوی «بلبله» بوده است و در برگردان از انگلیسی «بالبولا» شده است. با تماس با مترجم معلوم شد که این حدس من درست بود و مترجم هم آن را تأیید و تصحیح کرد.
همین گونه، برای دیوان غزلیات قاری عبدالله از من یک صفحهآرایی و درستسازی متن از لحاظ امور فنی خواسته شدهبود. ولی من در این کتاب، مثلاً به چنین عبارتی برخوردم «این گونههای فِلْم، طومار کلتور ما را درهم مینوردد.» به نظرم رسید که در اینجا «گونههای» درست نیست، چون عبارت معنای محصلی نمیداد. این را با مصحح کتاب در میان گذاشتم و در نهایت با تفحص ایشان معلوم شد که در اصل، «گوتها» بودهاست، به معنی قرقره یا همان چرخی که فیلم سینما را بر آن میپیچند.
ولی باری همین تشبث برایم دردسرآفرین شد، وقتی در مقالهای از آقای حسینعلی یزدانی، کلمة «تذکرةالاولیا» را دیدم و گمان بردم که این تذکرةالاولیای عطار است و نام عطار را هم برای روشنتر شدن عبارت به آن افزودم. ولی این تذکرةالاولیای دیگری بود و چون نگارندة مقاله این کتاب را مجعول دانستهبود، چنین گمان رفت که ایشان «تذکرةالاولیای عطار» را مجعول دانستهاست و بدین ترتیب، لطمهای به حیثیت مقالة آقای یزدانی خورد و خشمی در ایشان برانگیخت که تا هنوز فروننشسته است.
این از سختیهای کار ویرایش است که به راستی نمیدانی تا چه مایه حق دستبردن در اثر را داری. بهترین کار برای پیشگیری از تشبثهای ناخواسته، تماس مداوم با مؤلف و رفع موارد ابهام است. اینجاست که ویراستار و مؤلف همکار یکدیگر میشوند.
اما وقتی دسترسی به مؤلف یا مصحح نداریم، کار ویرایش به راستی گامنهادن در تاریکی میشود. فقط باید به کمک قراین و شواهد ابهامهای متن را روشن کرد. من در کتاب «آثار هرات» شادروان استاد خلیلی چنین مشکلی داشتم. متن اساس ما، در سال 1309 خورشیدی به صورت سنگی چاپ شده بود و سرشار بود از غلطهای گوناگون. گاهی غلط بودن کلمه محرز بود و مشخص که کار کاتب کمسواد بوده است، مثلاً آنجا که «اسراف» را «اصراف» نوشته بود و «جوانمرد» را «خوانمرد». ولی همواره چنین نبود. مثلاً در این عبارت که استاد خلیلی از سیفی هروی نقل کردهاست. «در رعیتپروری و عدالتگستری و شجاعت و دلاوری ید و بیضا مینمود.» اینجا روشن است که «ید و بیضا» درست نیست و «ید بیضا» درست است ولی این نادرستی کار چه کسی بوده است؟ برخورد ما باید تابع تشخیصی باید که در مورد این خطا میدهیم. اگر خطا از کاتب باشد، باید متن را اصلاح کرد و در پاورقی یادآور شد. اگر خطا از استاد خلیلی باشد، باید متن را به همان صورت گذاشت و در پاورقی، فقط عیب آن را یادآور شد (چون قرار ما در این کار، حفظ نثر استاد خلیلی بود، حتی اگر معیوب باشد و ما میدانیم که «ید و بیضا» مثل «خط و مشی» از غلطهای رایج میان فارسیزبانان است و بعید نیست که در نگارش استاد هم رسوخ کرده باشد.) و اگر خطا از سیفی هروی باشد، دیگر این را یک عیب نمیبینیم که نیازمند اصلاح باشد، فقط در پاورقی یادآور میشویم تا خواننده بداند که این یک سهوالقلم مؤلف یا خطای تایپی نیست.
وقتی کار به این روشنی پیش برود، ویراستاران آینده نیز راحتتر خواهند بود، چون مثلاً میدانند که «ید و بیضا» در نثر استاد خلیلی هم دیده شده است، پس اگر آن را مثلاً در نثر محمود طرزی نیز دیدند، حمل بر اشتباه کاتب نمیکنند. این است که میگوییم غلطها گاهی از درستها درستترند، چون در آن درست، ردّ تحقیق گم میشود. کار ویراستار نباید رد گم کردن باشد.
ویژگیهای یک ویراستار خوب
بنا بر آنچه گفته شد، یک ویراستار خوب، باید جامع چندین فن باشد، یعنی حداقل وجود این خاصیتها در او ضروری است.
1. دانش فنی در رسمالخط، نقطهگذاری، تسلط بر شیوهنامهها و اصول فنی حروفچینی.
2. دانش و ذوق ادبی و آشنایی با شیوههای مختلف نگارش. (نگارش داستان، نگارش مقاله، نگارش زندگینامه و...)
3. آشنایی نسبی با موضوع کار، برای پیشگیری بعضی خطاهای علمی و محتوایی در اثر.
4. اطلاعات عمومی و آشنایی نسبی با فنون مختلف. در اینجا ذکر مثالی بد نیست. در کتاب «نقد بیدل» علامه سلجوقی، چنین عبارتی آمده بود: «در دیر عشق و یا هوس، اگر بعد از بهمیانآمدن پاکیهای جلیت و هفتبجة صبح مدتهاست که خضر عیسی را درآغوش نگرفته است.» و در نظر اول سخت مبهم است. اینجا اطلاعات عمومی ویراستار به کمکش میآید تا بداند که منظور از «هفت بجة صبح»، یک مارک مشهور تیغ ریشتراشی در افغانستان است که ۷_O'Clock بوده و علامه سلجوقی آن را ترجمه کرده است. پس برگردان این پاره برای یک خوانندة عام این میشود «به میان آمدن تیغهای ریشتراشی ژیلت و 7_O'Clock ...»
5. آشنایی با اعلام اعم از نام افراد، نام جایها و نام سازمانها و امثال اینها، چون به تجربه دیده شده است که بسیاری از غلطها در اعلام رخ میدهند و این، بهویژه در متون تاریخی بسیار خطرناک است.
۶. دقت، ریزبینی و حوصله.
۷. و بالاخره انگیزه و علاقهمندی در اصل کار، به گونهای که ویراستار نه فقط به اعتبار شغل، که به علّت علاقه به ارتقای کیفیت نشرات، به این کار بپردازد.
به هر حال، ویراستار خوب، کسی است که به کارش به عنوان یک شغل نمینگرد و هدفش هم صرفاً راضیکردن سفارشدهنده نیست، بلکه راضیشدن خودش از کار هم برایش مهم است. بنابراین، گاه یک ویراستار، بیش از محدودة اختیارات خویش در اصلاح متن میکوشد و این، بستگی به علاقهای دارد که به خود کار داشته است.


مهربانیها ()