محمدکاظم کاظمی


+ ویرایش (بخش دوم)

انواع ویرایش‌

 

کارهایی که برشمرده شد، از لحاظ ماهیت و نوع تخصص مورد نیاز نیز یکسان نیستند. بعضی مربوط به کتاب‌آرایی اند، بعضی مربوط به نگارش و بعضی نیز مربوط به محتوای کتاب‌. بنابراین ویرایش یک اثر نیز انواعی دارد. در کتاب «شیوه‌نامة ویرایش‌»، این انواع را برای ویرایش برشمرده‌اند: «نمونه‌خوانی‌، نسخه‌پردازی‌، ویرایش متن‌، ویرایش علمی‌، ویرایش تخصصی‌، ویرایش سازمانی‌.»(2)

 

و در یک تقسیم‌بندی ساده‌تر، ویرایش را سه نوع دانسته‌اند; ویرایش فنی‌، ویرایش ادبی و ویرایش محتوایی‌. و من این سه را کمی شرح می‌دهم‌.

 

ویرایش فنی‌. در این نوع ویرایش‌، متن از لحاظ درستی و رعایت اصول تایپ‌، درست‌نویسی کلمات‌، نقطه‌گذاری‌، ارجاعها، فهرستها و مقدمات صفحه‌آرایی بررسی و اصلاح می‌شود. ویراستار به‌ندرت واژه یا جمله‌ای را تغییر می‌دهد.

 

ویرایش ادبی‌. اینجا شیوایی و رسایی متن مورد نظر است و عبارتها از این نظر بهینه‌سازی می‌شوند. ولی ویراستار ادبی نباید عبارتی را به گونه‌ای تغییر دهد که معنایش عوض شود، مگر این که عبارت در افادة آن معنی نارسا بوده باشد. در مجموع‌، کار ویراستار بیشتر با نثر کتاب یا مقاله است‌، نه محتوای علمی آن‌.

 

ویرایش محتوایی‌. اینجا ویراستار ـ که به واقع یک متخصص در موضوع مورد بحث نیز هست ـ اثر را از لحاظ علمی نیز می‌سنجد و به نوعی در محتوای آن دخالت می‌کند.

 

 

 

سطح و میزان ویرایش‌

 

اما همه آثار، به یک پیمانه از این سه نوع ویرایش برخوردار می‌شوند؟ مسلماً نه‌; و این بسیار مهم است که دریابیم هر اثر نیازمند چه نوع ویرایشی است‌.

 

غلطگیری تایپی (نمونه‌خوانی‌) ساده‌ترین شکل ویرایش است که برای هر اثری ضروری می‌نماید. بهتر است که نمونه‌خوانی توسط کسی غیر از مؤلف صورت گیرد، چون مؤلف بنا بر انسی که با نوشته‌اش دارد، چه بسا که کلمات را از ذهن می‌خواند و در درست‌بودن تک‌تک حروف آنها درنگ نمی‌کند، به‌ویژه اگر متن شعر یا داستان باشد.

 

هم‌چنان بهتر است نمونه‌خوان‌، کسی جز ویراستار فنّی یا ادبی باشد، چون ویراستار غالباً ذهنش را درگیر درست‌نویسی و زیباسازی متن می‌کند و از دقت در کلمات غافل می‌ماند.

 

از نمونه‌خوانی که بگذریم‌، ویرایش فنّی هم تقریباً برای همه آثار ضروری است‌، هم به لحاظ هماهنگ‌سازی رسم‌الخط و نقطه‌گذاری و ارجاعها و هم به لحاظ پیشگیری از عادتهای نامطلوب نویسنده در این امور. من در طول این دوازده سال و در میان صدها کتاب و مقاله‌ای که ویرایش کردم‌، فقط چند اثر را بی‌نیاز از ویرایش فنّی ـ و نیز ویرایش ادبی ـ دیدم‌، همچون «چه‌ها که نوشتیم‌!» اثر جناب رهنورد زریاب‌.

 

اما برای ویرایش ادبی و ضرورت و میزان آن‌، اظهار نظر کلی و قاطعی نمی‌توان کرد. اینجا به واقع ما با انتخابهای گوناگونی روبه‌روییم و باید با درنظرداشت این اصول‌، برای هر اثر تصمیمی مناسب بگیریم‌.

 

1. یک اصل کلّی این است که هرقدر گرایش اثر به سمت یک متن ادبی باشد، باید ویرایش ادبی ما کمتر و توأم با احتیاط باشد. مثلاً ما حق ویرایش متن شعر را نداریم‌، چون در یک شعر، ممکن است تک تک کلمات هم برای شاعر مهم باشد. در شعر، حتی گاه ویرایش فنّی هم ناممکن می‌شود. مثلاً در بیت دوم از مثال زیر، نمی‌توان مطابق دستور خط فارسی‌، «مغلند» را به «مغل‌اند» تبدیل کرد، چون ساختار آوایی و صوری قافیه به‌هم می‌خورد.

 

نگاه می‌کنی و حرف عشق از چشمت‌

 

رسد به آبی هفت آسمان‌، بلند بلند

 

بیا و باز نشابور کن مرا، بانو!

 

که دور چشم تو مژگان نه‌، لشکر مغُلند

 

به همین لحاظ، در کتابهای شعر، حتی یک کلمه را هم نباید جابه‌جا کرد، مگر این که ویراستار خود شاعری توانا باشد و صاحب اثر نیز چنین ویرایشی را از او خواسته باشد.

 

در متون ادبی‌، حتی در رسم‌الخط نیز باید الزامات اثر را در نظر داشت‌. مثلاً من در کتاب «آثار هرات‌» همة متن را به رسم‌الخط امروز برگرداندم‌، ولی در این بیت این کار ممکن نبود، چون صنعتی در آن است که در مصراع اول حروف سه‌تا سه‌تا به هم پیوسته‌اند و در مصراع دوم چهارتا چهارتا. با نگارش آن به سبک امروز (به لب به جای بلب‌)، این صنعت ضایع می‌شد.

 

خطت بلب شکر شکن مشک ختن‌

 

چشمت عبهر شمیم گیسوی عنبر

 

در داستان‌، کمی دست ما بازتر می‌شود و می‌توانیم بعضی ویرایشهای ادبی را هم روا داریم‌، مثلاً می‌شود به جای «خریداری کرد»، کلمة «خرید» را گذاشت و عبارت را فصیح‌تر ساخت‌. ولی اینجا نیز رعایت ویژگیهای سبکی نویسنده لازم است و باز در گفت‌وگوهای داستان‌، ما حق تصرّف کمتری داریم‌، چون ممکن است نویسنده یک گفتار نادرست ولی رایج را از یک شخصیت داستانش نقل کرده‌باشد.

 

به همین ترتیب‌، هرچه از متون ادبی به طرف متون علمی حرکت می‌کنیم‌، ویرایش متنی راحت‌تر و ضروری‌تر می‌شود، چون به تجربه دیده شده است که نویسندگان این متون غالباً تخصص‌شان خارج از حوزة ادبیات است (مثلاً تاریخ یا جامعه‌شناسی یا علوم تجربی‌) و نگارش آنها بیشتر محتاج بهسازی می‌شود. از سوی دیگر چون این متون کمتر وجه ادبی دارند، ما نگران حفظ سبک نویسنده هم نیستیم و با آزادی بیشتری در کار تصرّف می‌کنیم‌.

 

2. معیار دوم‌، میزان تسلّط نویسنده بر اصول نگارش است‌. وقتی حس می‌کنیم که با نویسنده‌ای آگاه روبه‌روییم‌، لاجرم باید میزان تصرفهای خود را کم کنیم‌. حتی خطاهای مسلم را باید با احتیاط اصلاح کرد و با خود نویسنده در میان گذاشت‌، چون ممکن است ما به خطا رفته باشیم‌. من در مواردی که با متونی از چنین نویسندگانی برخورد می‌کنم‌، حتی گاه شیوة رسم‌الخط خود را نیز به کنار می‌نهم و تابع نویسنده می‌شوم‌. کار من در کتاب «چه‌ها که نوشتیم‌!» از رهنورد زریاب چنین بود و من آن را فقط نمونه‌خوانی تایپی کردم و بس‌.

 

البته این را هم باید در نظر داشت که گاه یک شاعر خوب‌، یک نویسندة بسیار بد است‌. یکی از آشفته‌ترین کتابهایی که من ویرایش کردم‌، از یک شاعر نسبتاً سرشناس بود. البته آن کتابی بود در تاریخ و جامعه‌شناسی و دایرة‌المعارفی از انواع غلطهای نگارشی‌. بنابراین‌، نمی‌توان ویرایش اثر را منوط به شهرت و آوازة مؤلف کرد، بلکه باید دید که میزان تسلط او بر اصول نگارش چقدر است‌.

 

3. و معیار مهم دیگر در انتخاب سطح و کیفیت ویرایش‌، میزان اختیاری است که از سوی ناشر یا مؤلف به ویراستار داده می‌شود. ولی به راستی تا چه میزان باید تابع مؤلف بود؟ ما ـ مگر در موارد استثنایی ـ اصول نگارش و ضوابط چاپ و نشر را بر خواستهای شخصی مؤلف ترجیح می‌دهیم‌، همچنان که یک پزشک بیش از خواست بیمار، تابع دانش و ضروریات پزشکی است‌.

 

4. میزان دسترسی به مؤلف هم ملاکی برای انتخاب سطح ویرایش است‌. وقتی مؤلف در دسترس است‌، با خاطرجمعی بیشتر می‌توان در متن تصرف کرد و نتیجه را با او در میان گذاشت و احیاناً خطاهای خویش را دریافت‌. ولی وقتی مؤلف دور از دسترس است یا ارتباط دایمی با ویراستار ندارد، احتیاط بیشتری لازم می‌افتد. وقتی مؤلف درگذشته‌است‌، دیگر برای ویرایش ادبی متن او، تقریباً هیچ اختیاری نداریم و هرچه از زمان تألیف اثر بگذرد، حق تصرّف ما در آن کمتر می‌شود، به‌ویژه اگر مؤلف یا اثرش صاحب شهرتی باشد. گاه‌، ما حتی حق اصلاح خطاهای مسلّم و یا هماهنگ‌سازی نگارش کلمات با شیوه‌های امروز را هم نداریم‌، یعنی ویرایش فنی هم محدود می‌شود. به همین ملاحظه‌، مثلاً من در کتاب «نقد بیدل‌» علامه صلاح‌الدین سلجوقی هیچ ویرایش ادبی را جایز ندانستم و در کتاب «آثار هرات‌» استاد خلیل‌الله خلیلی با احتیاط تمام عمل کردم و اگر هم تصرّفی شد، در پاورقی بود، یا در پرانتز.

 

از سوی دیگر، هر اثر نمایانگر نثر و نظم رایج در آن عصر و دوره است‌. بنابراین‌، ما گاهی برای حفظ اصالت نثر، ناچاریم از ویرایشهای مختصر هم بپرهیزیم‌. در اینجا به واقع همان «غلط»ها هم «درست‌» هستند چون نمایانگر این‌اند که نثر فارسی در آن دوره این «غلط»ها را داشته است و این‌، به درد تحقیقات زبان‌شناسی می‌خورد. مثلاً در «آثار هرات‌» بسیار روی داده است که مرحوم خلیلی «چنانچه‌» را در معنی «چنان‌که‌» به کار برده است‌. ما امروز این را نادرست می‌دانیم‌، ولی من در آن تصرّفی نکردم‌، تا اگر کسی خواست بر روی رواج همین نادرستی در نثر فارسی آن دوره تحقیق کند، به خطا نیفتد.

 

پس در متونی که مؤلفانشان دور از دسترس ما هستند (هم از لحاظ زمانی و هم از لحاظ مکانی‌) ویرایش باید بسیار مختصر، محتاطانه و همراه با علایم و نشانه‌های مشخص‌کننده باشد. مثلاً اصلاحات را در پاورقی یادآور شویم یا اگر در متن اعمال می‌کنیم‌، در پاورقی اصل کلمه را ذکر کنیم تا خوانندة متن‌، گمراه نشود.

 

5. معیار دیگر در سطح ویرایش‌، مخاطبی است که با کتاب روبه‌رو می‌شود. مسلماً وقتی کتابی از یک نویسندة افغانستان در ایران چاپ می‌شود، با معیارهای چاپ و نشر در این کشور چاپ خواهد شد و تغییری جدی در رسم‌الخط و یا حتی شکل نگارش کلمات (مثل دکتور / دکتر یا تیلفون / تلفن‌) خواهد پذیرفت‌.

 

با توجه به معیارهای بالا ـ که گاهی در یک اثر به طور متضاد وجود دارند ـ ویرایش ادبی کاری می‌شود ظریف‌، دشوار و محتاج دقت و احتیاط بسیار.

 

6. موضوع دیگری که ما امروز با آن سروکار داریم‌، ویرایش متنهای تایپ‌شده است‌. امروزه بسیار متنها به صورت تایپ‌شده به ویراستار می‌رسند، یا ویراستار متنی را که پیش از این تایپ و چاپ شده است‌، برای چاپ مجدد ویرایش می‌کند. در این موارد، احتمال وجود خطاهای تایپی را نباید از نظر دور داشت‌. بهترین کار این است که ویراستار به دستنویس اثر ـ اگر موجود است ـ دسترسی داشته باشد و آن را مبنای ویرایش سازد. اگر دستنویس موجود نبود، لاجرم باید به قدری حدس و گمان‌، البته همراه با احتیاط، تکیه کرد و این احتمال را از نظر دور نداشت که هر کلمه‌ای در این متن‌، ممکن است غلط باشد و برعکس‌، هر کلمه‌ای که به‌راستی غلط به نظر می‌رسد، ممکن است درست باشد و ما ندانیم‌. از همین روی‌، برای ویراستار، متن دستنویس معتبرتر از متن تایپی است‌.

 

7. گاه‌، بخشهای گوناگون یک متن‌، بنا بر ماهیت متفاوت خویش‌، ویرایشهای متفاوتی را طلب می‌کنند. مثلاً اگر متنی حاوی نظریات مؤلف‌، نقل‌قولهایی از دیگران‌، شعرهایی از شاعران و آیاتی از قرآن باشد، در هر بخش ما یک رویه را در پیش می‌گیریم و به ترتیبی که ذکر شد، آزادی عمل ما محدود می‌شود. سخن نویسنده را می‌شود هرگونه ویرایش کرد; در نقل قول فقط ویرایش فنی مقدور است‌; در شعرها گاهی همین‌هم مقدور نیست و در آیات قرآن‌، فقط و فقط باید نمونه‌خوانی دقیق کرد و بس‌.

 

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱:٥٧ ‎ق.ظ ; جمعه ۸ دی ۱۳۸٥
کلمات کلیدی: نگارش و زبان فارسی
comment مهربانی‌ها () لینک