+ ویرایش (بخش اول)
چندی پیش شماره 8 و 9 مجله خط سوم از چاپ برآمد. مقالة من در این شماره دربارة کاری بود که در این ده سال از عمدهترین مشاغلم بوده است،یعنی ویرایش. آن را به نقل از این شماره خط سوم تقدیم حضور میکنم.
تمهید
ـ از اینجا که به مشهد رفتی، دیگر ویراستاری نمیکنی و میروی بر سر شعر گفتن.
همین عبارت یا چیزی شبیه به این بود، توصیة اکیدی که قهّار عاصی به من کرد، در سال 1373 و در اولین بار که همدیگر را دیدیم، در پارک ملّت تهران. و من در آن روز از مشغلههای غیرشعریای که داشتم، و بیشترش ویرایش کتابهای دوستان بود، به او قصه کردهبودم، توأم با شکایت از این کارها.
و حالا بعد از دوازده سال، ویراستاری برایم مهمترین حرفه شده است. در این سالها، بیش از هر چیز مشغول این کار بودهام و بیش از هر کس دیگر، در کار خویش دست تنها. دریغ که در میان ما مردم، این حرفهای است سخت مهجور، با همه نیازی که بدان داریم. این نوشته، قدمی است برای معرفی بیشتر این فن در جامعة مطبوعاتی و انتشاراتی ما و امید است که همین معرفی اجمالی، بتواند اهمیت این فن مهم و پنهان را روشن سازد.
به همین لحاظ، مقالة حاضر یک بحث نظری دربارة ویرایش و انواع آن نیست; و یک شیوهنامة ویرایش هم نیست. من اینک به زمینههای کاربردی ویرایش در محیط چاپ و نشر کشورمان نظر دارم و میکوشم که اهمیت و ضرورت این کار را بازنمایم تا هم مؤلفان و ناشران ما را به کار آید و هم کسانی را که در این کار در خود استعداد و توانی میبینند. در این میان، کوشیدهام از تجربههای خویش نیز سخن بگویم و اینها به واقع شکل مثال و شاهدی دارد برای بعضی مباحث.
ویرایش چیست؟ ویراستار کیست؟
این چیزی است که بسیار کسان از من میپرسند، وقتی میخواهند حرفهام را بدانند. اغلب هم پاسخ دقیقی نمییابند، چون دانستن کارهای یک ویراستار، نیاز به آشنایی با مراحل مختلف ویرایش و نشر دارد و در یک کلام، بازگوکردنی نیست. این کارها غالباً مهم ولی نامرئی است و از چشم بسیار کسان دور میماند.
گفتیم «نامرئی» و مراد این است که حاصل کار ویراستار، هیچگاه مثل کار نویسنده یا طراح جلد یا عوامل چاپ، خود را نشان نمیدهد. حتی بسیاری از کارهای ویراستار، در نهایت به پای نویسنده تمام میشود. دریافت کار ویراستار، فقط با مقایسهکردن میان متن اصلی و متن ویراستة اثر معلوم میشود. ولی آن متن اصلی را هیچکس نمیبیند، مگر مؤلف و ویراستار و گاه ناشر. به همین لحاظ، خوانندگان یک اثر کمتر متوجه میزان ویرایشی میشوند که در آن صورت گرفته است. نه تنها خوانندگان، که گاه حتی مؤلفان و ناشران هم این را حس نمیکنند. به راستی چهمیزان از خوانندگان عادی و حتی ناشران ما، تفاوت دقیق «جمعه»، «جمعة»، «جمعه ء» «جمعهی»، «جمعهای»، «جمعهیی» و «جمعهئی» را درمییابند؟
باری، پاسخ من به آن پرسشگران، غالباً این است که «من در ویراستاری، خطاهای مؤلف را تصحیح میکنم»; ولی این پاسخی دقیق نیست. به راستی اگر مؤلفی خطا نکرد، ویرایشی در کار نخواهد بود؟
اما ویرایش به واقع چیست؟ میتوان گفت مجموعة همه کارهای متنیای است که بعد از تألیف و قبل از چاپ، بر روی اثری انجام میشود.
اثری که نگاشته میشود، ممکن است از هر لحاظ، کاری کمالیافته نباشد. چه بسا در صورت یا محتوا خللی داشته باشد و یکی از کارهای ویراستار، اصلاح این خللهاست. اما کار دیگر، آمادهسازی اثر برای صفحهآرایی و چاپ است و در این مرحله، ما چند کار بسیار مهم داریم.
من بهتر میبینم که به جای بحثی کلّی و نظری، بعضی کارهایی را که به طور معمول یک ویراستار بر روی اثری انجام میدهد، نام برم، با این یادآوردی که ممکن است بعضی آثار، نیازمند همه این فهرست نباشند.
ـ نمونهخوانی (مطابقت متن تایپی با اصل خبر و نیز بررسی متن از لحاظ رعایت اصول حروفچینی).
ـ اصلاح و هماهنگسازی اثر از لحاظ نقطهگذاری و درستنویسی کلمات.
ـ اصلاح عبارتها از لحاظ شیوایی و گویایی نثر. (این جذّابترین و گاه سختترین بخش کار است.)
ـ حذف، اضافة و جابهجایی بعضی جملات یا بندها (پاراگرافها) برای حفظ تسلسل منطقی متن.
ـ بررسی محتوای اثر و میزان توفیق نویسنده در بیان این محتوا.
ـ ترتیب و تنظیم و احیاناً اصلاح عنوانهای اصلی و فرعی مطلب.
ـ بررسی ارجاعها و پینوشتها و هماهنگسازی آنها برمبنای شیوههای نگارش.
ـ بررسی نقل قولها و گاه مقابلة آنها با متن اصلیای که مؤلف از آن استفاده کرده است.
ـ مقابلة شعرهایی که در متن نقل شده است، با دیوانهای شاعران آنها.
ـ مقابله و ترجمة آیات قرآن و احادیث.
ـ تهیة نامنامه (فهرست اعلام).
ـ تهیة فهرست مندرجات.
ـ آمادهسازی یا هماهنگسازی شناسنامه، پیوستها، کتابنامه و دیگر ضمایم کتاب.
ـ شرح و توضیح واژگان و عبارتهای دشوار کتاب یا مقاله. (این قسمت بهویژه برای کتابهایی که با فارسی رایج در افغانستان و برای مخاطب عام ایرانی و افغان نوشته میشود، اهمیت مییابد.)
ـ بررسی متنها و واژگان خارجی موجود در اثر، به ویژه از زبانهای خارجی.
ـ تعیین قلم (فونت) و یادآوری نکاتی که باید در صفحهآرایی رعایت شود.
ضرورت ویرایش
فهرستی که در بالا نشانداده شد ـ و این فقط ویرایشهای معمول در یک اثر است نه همه چیز ممکن ـ شاید ضرورت ویرایش هر اثری را نشان دهد، چون کمتر مؤلفی هست که بر همه امور فوق وقوف داشته باشد و بر فرض هم که باشد، باید خطاهای انسانی را هم در نظر گرفت. چنین است که میگویند «هر اثری بدون استثنا نیازمند ویرایش است.»
از خطاهای انسانی گفتیم. بسیار سخت است که یک نویسنده، همة کار مطلبش را در بهترین ساعات روز و با آرامش و فراغت و حضور ذهن تمام به سامان رساند. مسلماً در لحظاتی دچار کمحوصلگی یا پرمشغلگی یا ماندگی و بیخوابی خواهد شد و در این لحظات است که غلطها پدید میآیند، یا حداقل این که اثر کمال لازم را نمییابد. این جاهاست که ویراستار میتواند حتی قویترین نویسنده را نیز به کار آید.
مسئلة دیگر این است که بسیاری از نویسندگان، عادتهایی شخصی در نگارش دارند که برای همگان مطلوب نیست. یکی در کاربرد علایم سجاوندی افراط میکند; دیگری به پاراگرافهای بسیار طولانی و خستهکن راغب است (مثلاً استاد مرحوم عبدالحسین زرّینکوب که گاه پاراگرافهایی چند صفحهای دارد.)(1) ویراستار میتواند با کارش اثر این عادتهای شخصی را در جایی که مخل پسند جمعی میشوند، کمرنگ کند.
بسیار وقتها توفیق یک اثر در مواجهه با مخاطب آن معلوم میشود. اثری که پیش از نشر توسط کسانی خوانده شود، به واقع پیشاپیش توسط مخاطبانی معدود ولی فهیم محک خورده است. ویراستار معمولاً نخستین خوانندة یک اثر است، خوانندهای دقیق و باذوق که میتواند بسیار واقعهها را پیش از وقوع علاج کند.
وقتی نویسندهای چیزی مینویسد، چون پیشاپیش تصویری ذهنی کامل از آن دارد، عبارت را بدون مشکلی درک میکند، ولی مخاطبی که آن را میخواند، چون این پیشزمینه را ندارد، ممکن است در دریافت آن به خطا رود. خوب است در اینجا حکایتی را نقل کنم. روزی دوستی برای پیدا کردن شغلی به من مراجعه کرد و میخواست مرا واسطة ارتباطش با یک مؤسسه بسازد. من از او پرسیدم که «وضعیت مالی تو چطور است؟» به این نیت که اگر وضعیتش خوب نیست، به آن کارفرما اصرار بیشتری بکنم. من بهنظر خود عبارتی شیوا و رسا گفته بودم، ولی آن دوست بلافاصله چنین دریافت کرد که گویا قصد رشوهگیری از او در میان است و به این لحاظ، وضعیت مالی را پرسیدهام. مسلماً پیشفرضها و ذهنیتهای ما، سبب میشود که از یک عبارت واحد، دریافتهای مختلف و حتی متضاد داشته باشیم. در نگارشها هم این امر بسیار روی میدهد و ویراستار، به عنوان مخاطبی که مستقیماً با مؤلف رابطه دارد، میتواند اینها را به حداقل برساند.
و نکتة مهم دیگر این است که ما یک سلسله قواعد، ضوابط و معیارهای چاپ و نشر داریم توفیق یک اثر، تا حدودی مرهون رعایت آنهاست. در این عالم گستردگی دانشها و وفور اطلاعات، وقوف بر این قواعد و ضوابط برای همه مقدور و به صلاح نیست و بهتر است کسانی مشخصاً با این توانایی، آنها را برعهده گیرند.
از همین روی، در میان عوامل چاپ و نشر آثار، گروهی با عنوان «ویراستار» حضور دارند که وظیفهشان بهسازی و بهنجارسازی اثر بعد از تألیف و آمادهسازی آن برای چاپ است. بنگاههای نشراتی معتبر معمولاً ویراستارانی دارند که آثار را پس از تأیید برای چاپ، به آنان میسپارند. گاه نیز ممکن است مؤلف پیش از ارائة اثر به ناشر، آن را به ویراستار بسپارد. در موارد معدودی نیز مؤلف خود ویراستار نیز هست، ولی در هر حال ویرایش اثر به دست خود مؤلف، توصیه نمیشود.
ولی ما در افغانستان غالباً حرفهای به نام ویراستاری و کسانی با عنوان ویراستار نداریم، مگر در چند مؤسسة مطبوعاتی و انتشاراتی خاص. ناشران ما معمولاً کتاب را بعد از دریافت از مؤلف به حروفچینی و سپس چاپ میسپارند و چنین است که این کتابها گاه نارساییهای هولناکی از این نظر دارند.
(ادامه دارد)


مهربانیها ()