+ جوانب کاربردی شعر بیدل
چهار شنبه و پنجشنبه پیش دومین کنگره بینالمللی عرس بیدل در تهران برگزار شد. من هم در آن برنامه افتخار حضور داشتم با مقالهای که اینک خلاصهاش را تقدیم حضور میکنم. اصل مقاله را نیز بعد از نگارش نهایی درج خواهم کرد. فعلا یک پیشنویس است.
گزارشی هم از این کنگره نوشتم که در صفحه آنلاین بی بی سی درج شده است و شاید چند روز بعد در وبلاگ نیز نقلش کنم.
صلای عام میآید به گوش از سازِ این محفل
جوانب کاربردی شعر بیدل
سخن ما در این نوشته دربارة خاصیتی از شعر بیدل است که شاید تاکنون کمتر بدان پرداخته شده است، یعنی امکان کاربرد آن در حالات و عوالم گوناگون برای انسان امروز.
واقعیت این است که متون ادب ما امروز برای ما کاربردهای گوناگون و متفاوتی دارند. بعضی از آنها دیگر اکنون دیگر جنبة پژوهشی یافتهاند و صرفاً برای پژوهشهای تاریخی، لغوی، فنی و اجتماعی کاربرد دارند همچون دیوان فرخی و امیر معزّی و امثال اینها که تقریباً هیچ کاربرد زندهای برای انسان امروز ندارند، مگر اندک بیتها یا مصراعهایی از قبیل «فسانهگشت و کهن شد حدیث اسکندر» و «یا ما سر خصم را بکوبیم به سنگ» از فرّخی.
ولی بعضی دیگر از این متون علاوه بر آن فواید پژوهشی یک سلسله کاربردهای امروزین هم دارند، یعنی در لحظات و حالات گوناگون میتوانند پاسخگوی نیازهای عاطفی و فکری ما باشند. قصاید سنایی، شاهنامه فردوسی، خمسة نظامی، دیوان سعدی، دیوان حافظ، مثنوی معنوی و دیوان شمس از این دسته آثار هستند.
میخواهیم بدانیم وضعیت بیدل، بهویژه غزلیات او از این نظر چگونه است، یعنی این شعرها برای انسان امروز تا چه مایه جنبة کاربردی دارد و این کاربرد از چه نوعی است. ما برآنیم که نشان دهیم غزلیات بیدل تا حدّ بسیار خوبی در حالات گوناگون و به شیوههای مختلف برای انسان امروز قابلیت کاربرد دارد، چه در مقام «قال» و چه در مقام «حال». پیش از آن باید دید به راستی چگونه میشود که شعر یک شاعر این امکان کاربرد را مییابد. پس در ابتدا باید رموز این کاربردی شدن شعر را دریافت.
به گمان من عوامل اصلی و کلیدی این اقبال و قابلیت در کار یک شاعر، اینهاست:
1. اصالت احساس و اندیشه.
2. عامبودن عاطفه و اندیشة شعر.
3. تنوع محتوایی در مجموعه آثار شاعر.
4. تماس شعر با زندگی و برخورداری آن از تجربههای عینی شاعر.
5. بیان نمادین.
6. تنوع قالب شعر در مجموعه آثار شاعر
مسلماً همه شاعران برتر ما از این معیارها به اندازة مساوی بهره ندارند و هر یک از جهاتی بر دیگران پیشی گرفتهاند. در این میان البته باید پذیرفت که حافظ تواناترین بوده است و همه معیارهای ششگانة بالا و بعضی معیارهای دیگر که به نظر ما نرسیدهاست، تا حد مطلوبی در شعر او جمع شده است. کاربرد وسیع شعر حافظ در میان مردم، دقیقاً به همین سبب است، این که دیوان حافظ برای تفألزدن به کار میرود هم ناشی از این خاصیت شعر اوست.
البته یادآوری کنیم که این کاربردی بودن، شرطی لازم و کافی برای کیفیت یک شعر به طور مطلق نیست. ما فقط عواملی را برشمردهایم که در این خاصیت یعنی کاربردیبودن وسیع شعر دخیل هستند. ولی این که به راستی شعری که این حوزة وسیع کاربرد را داشته باشد از هر جهت کامل است یا نه، بحث دیگری است.
شعر بیدل تا حدود بسیار خوبی حایز خصوصیاتی است که برشمردیم و نیز به طرز شگفتآوری در مقامهای گوناگون امکان کاربرد دارد.
به گمان من مهمترین برجستگی بیدل در این میان، تنوّع شگفتیآفرین شعر او از جهات گوناگون است. همین سبب میشود که این شعر خوانندگانی با پسندها و سلایق و نیازهای گوناگون را به کار آید.
یکی از وجوه این تنوّع، در میزان سهولت و دشواری شعر است. بیدل هرچند به دشوارگویی شهرت دارد، در کنار غزلهای نسبتاً دشوار و خواصپسند خویش، شعرهایی بسیار ساده و سهلالوصول نیز دارد که میتواند عامیترین مخاطبان را نیز به کار آید، غزلهایی از این نوع:
پیوستگی به حق ز دو عالم بریدن است
دیدار دوست، هستی خود را ندیدن است
آزادگی کز اوست مباهات عافیت
دل را ز حکم حرص و هوا واخریدن است...
این غزل ممکن است آنقدرها مورد پسند خواص نباشد، ولی قابل فهم برای عوام هست. از طرفی دیگر خواص نیز میتوانند شعر موردپسند خود را در چنین غزلهایی دریابند و از تناسبها و هنرمندیهای شگفتآور آن لذّت ببرند:
جهان در سرمه خوابید از خیال چشم فتانت
چه سنگین بود یارب سایة دیوار مژگانت
این بیت سرشار از تناسبها و هنرمندیهاست. تناسب «سرمه و چشم»، «خواب و خیال»، «خواب و چشم»، «خواب و سنگین»، «چشم و مژگان» و متناقضنمایی «سنگین بودن سایه» مسلماً آنقدر جذابیت دارد که یک طبع مشکلپسند را راضی کند.
به واقع یکی از وجوه مهم تنوّع شعر بیدل، همین است که در آن هم آثار محتواگرایانه میتوان یافت، شعرهایی که سراسر پند و حکمت باشد و هم آثار هنری و سرشار از زیبایی، هرچند در بیشتر غزلهای این شاعر، هر دو خاصیت به پیمانة قابل توجهی وجود دارد.
اما در حوزة محتوا، تقریباً همه معانی رایج در شعر کهن ما را در غزلیات بیدل میتوان یافت. من فقط مطلع چند غزل او را با گرایشهای گوناگون نقل میکنم تا دانسته شود که تا چه حد این دامنه گسترده است و البته این را هم یادآور میشوم که این غزلها تنها شعرها در این معانی نیستند.
1. عرفان (با گرایش وحدتوجودی)
که دم زند ز من و ما دمی که ما تو نباشی
به این غرور که ماییم، از کجا تو نباشی
2. کلام و معرفت دینی
از چمن تا انجمن جوش بهار رحمت است
دیده هر جا باز میگردد دچار رحمت است
3. اخلاق و حکمت عملی
یک تار مو گر از سر دنیا گذشتهای
صد کهکشان ز اوج ثریا گذشتهای
4. تغزّل با گرایش عرفانی
زهی چمنساز صبح فطرت تبسّم لعل مهرجویت
ز بوی گل تا نوای بلیل فدای تمهید گفتوگویت
5. تغزّل با گرایش عشق زمینی
چو سرو از ناز بر جوی حیا بالیدنت نازم
چو شمع از سرکشی در بزم دل نازیدنت نازم
(در بسیار غزلهای بیدل، این دو نوع تغزّل در هم آمیخته است.)
6. نقدهای اجتماعی
این ستمکیشان که وهم زندگی را هاله اند،
در تلاش خودکُشیها شعلة جوّالهاند
7. رثا
هیهات، تا که از نظرم رفت دلبرم
من خاک ره به سر چه کنم؟ خاک بر سرم
8. خوشامد، تبریک و ستایشهای دوستانه
باز سرگرمی نظّاره بسامان شده است
چشمة حیرت دیدار گلافشان شده است
9. مناسبتهای مختلف مثل عید قربان و عید فطر
عید است، غبار سر راه تو توان شد
قربانی قربان نگاه تو توان شد
10. مفاخره، وصف حال و استغنا
بعد از این در گوشة دل چون نفس جا میکنم
چشم میپوشم، جهانی را تماشا میکنم
11. شکوه از روزگار
زیرِ گردون طبعِ آزادینوایی برنخاست
بس که پستی داشت این گنبد، صدایی برنخاست
در کنار این تنوّع کلی، در هر یک از این حال و هواها نیز شعر بیدل تنوعی تمام دارد. مثلاً در عوالم تغزّل، تقریباً همه حالاتی را که در روابط میان عاشق و معشوق وجود دارد، در شعر بیدل میتوان یافت و این در کار همه نیست. مثلاً غزلهای عاشقانة سعدی، غالباً مضمونی واحد دارد، سخن از وفای عاشق است و بیوفایی معشوق و درد هجران. ولی در شعر بیدل، حتی به حالتهایی بسیار خاص و عینی نزدیک میشویم، از آن گونه که در شعر مکتب وقوع بسیار رخ مینماید.
و نکتة مهم این است که در همة این حال و هواها، شاعر با جدّیت و از سر آگاهی سخن میگوید، نه این که کارش از نوع بعضی دیگر شاعران، عارفنمایی و عاشقنمایی صرف و تصنّعی باشد. ما در هیچ یک از این مقامها بیدل را شاعری متفنن نمییابیم. به واقع بیدل آن معیار اول «اصالت احساس و اندیشه» را نیز تا حدود خوبی دارد، هرچند نه در حد مولانا جلالالدین.
بیدل خود به این خاصیت شعرش واقف بوده و گویا تعمدی در این داشته است که شعرش از پیر تا جوان و از شاه تا گدا را به کار آید. در دیوان او غزلی هست که به این خاصیت تصریح دارد. این را میتوان بیانیة ادبی بیدل دانست. ما بیتهایی از آن را نقل میکنیم که در این مقام بیشتر به کار ما میآید:
مگو این نسخه طور معنی یکدست کم دارد
تو خارجنغمهای، ساز سخن صد زیر و بم دارد
صلای عام میآید به گوش از سازِ این محفل
قدح بهر گدا چیده است و جام از بهر جم دارد
ادب هرجا معیّن کرده نزل خدمت پیران
رعایتکردگان رغبت اطفال هم دارد
خم ابرو، شکست زلف نیز آرایش است اینجا
نهتنها حسن قامت را به رعنایی علم دارد
به چشم هوش اگر اسرار این آیینه دریابی،
صفا و جوهر و زنگار، چشمکها به هم دارد
تمیز خوب و زشتم سوخت ذوق سرخوشی بیدل
ز صاف و دُرد، مخمور آنچه یابد، مغتنم دارد
بیدل در عین حال بیانی نمادین و غیرمستقیم دارد. در شعر او به ندرت صراحتی از نوع نامبردن از اشخاص و جایها دیده میشود. در سی هزار بیت غزلیات بیدل، تقریباً هیچ نامی از کس و یا جای خاصی نیامده است که شعر را بدان زمان و مکان مقیّد کند و این در حالی است که بسیاری از شعرهای بیدل حکایت از این میکنند که برای مقام خاصی و یا تقدیم به فرد مشخصی سروده شدهاند. مثلاً این غزل بیدل، با توجه به لفظ «خان» در آن، روشن است که در خیر مقدم یکی از دوستان بیدل (احتمالاً نواب شکرالله خان یا عاقل خان راضی) سروده شده است، ولی آنقدر فارغ از نام اشخاص و جایهاست که برای هر از سفررسیدهای در همه زمانهها قابل استفاده است، فقط با حذف بیت «خان بهار انجمن...»
صبح تمنّا دمید دل چمنستان کنیم
یوسف ما میرسد آینه سامان کنیم
حاصل باغ مراد حوصلهخواه دل است
آنچه نگنجد به جیب، تحفة دامان کنیم
طرز طرب دلگشاست، نشئه ترنّمنماست
مطرب ما ترصداست شیشه غزلخوان کنیم
چشم وفامشربان اینهمه بینور چند؟
منتظر جلوهایم، سازِ چراغان کنیم
خان بهار انجمن مایل این گلشن است
صد چمن اثبات ناز بر گل و ریحان کنیم...
در شعر بیدل، همینگونه، نام جایها نیز غایب است، مگر به ندرت و به ضرورت قافیه و مضمون شعر، آن هم انگشتشمار.
بیدل به موازات این بیان نمادگرایانه، شعرش را تا حدود زیادی از اصطلاحات و تعبیرات مقطعی و ناپایدار مردم عصر خویش دور نگه داشته است. البته هیچ شاعر زندهای ناگزیر از اینها نیست، ولی مقایسه میان بیدل و دیگر شاعران عصر او که غرق در زبان محاورة روز بودهاند، نشان میدهد که بسیار فاصله است میان بیدل و مثلاً صائب. یک مراجعه به فرهنگ اصطلاحات صائب تألیف استاد گلچین معانی نشان میدهد که فهم شعر صائب تا چه مایه وابسته به آشنایی با اصطلاحات و کنایات و تعبیرات عصر اوست.
به همین دلیل، شعر بیدل بسیار آزاد از قید زمان و مکان مانده است و این هرچند یک حسن مطلق برای هر شاعر نیست، بخت ماندگاری و شمول را به شعر بیدل داده است. حضور عناصری از نوع «صندل»، «طاووس»، «حنا»، «برهمن» و امثال اینها هیچگاه در حدی نیست که بتواند شاعر را مقید به مکان نشان دهد و چنان که گفتیم، این خاصیت هرچند یک حسن مطلق نیست، به جنبة کاربردی شعر در زمانها و مکانهای گوناگون میافزاید.
در کنار همه اینها خاصیت دیگری که در شعر بیدل وجود دارد و باز در شعر فارسی کمنظیر است، امکان استفادههای متنوع از آن است، یعنی هم میتوان این شعرها را به صورت یکپارچه و با حال و مقام ثابت استفاده کرد، هم به صورت تکبیتهایی مستقل و درخشان.
بیدل شاعری است در میان مسیر مولانا و صائب. هم غزلهایی بسیار یکپارچه و ساختارمند دارد برای حالات عاطفی و هم تکبیتهایی ناب دارد برای کاربردهای گوناگون در محاوره، استشهاد، ضربالمثل و امثال اینها. از این نظر نیز به گمان من جز حافظ و مولانا بدیلی برای بیدل نمیتوان یافت.
ولی خود واقفم که اینهمه مباحث نظری تا با نمونههای عینی و عملی از کاربرد شعر بیدل در مقامهای گوناگون همراه نشود، حاصلی نخواهد داشت. در تذکرههای عصر بیدل، نمونههایی از کاربرد شعر او توسط شاهان آن زمانه آمده است، چنان که در سفینة الشعرا اثر خوشگو میخوانیم:
وقتی، عالمگیر پادشاه این بیت ایشان را در فرمان به پادشاهزادة معظّم در مقدمّة تسخیر حیدرآباد نوشت.
من نمیگویم زیان کن یا به فکر سود باش
ای ز فرصت بیخبر! در هر چه هستی زود باش
و این بیت به اعظمشاه مکرّر نگاشته
بترس از آه مظلومان که در وقت دعا کردن
اجابت از در حق بهر استقلال میآید
و نیز به عریضة شخصی که زیاد طلب میکرد این مقطع او دستخط پادشاه شد.
حرص قانع نیست بیدل، ورنه ز اسباب معاش
آنچه ما در کار داریم، اکثرش در کار نیست
ولی مسلم است که تأیید ادعای ما، نیاز به شواهد بیشتر دارد و من در پایان این مقاله چند مورد معدود از کاربردهای بیشمار شعر بیدل برای خویش را که یادداشت کردهام، نقل میکنم، البته با این تأکید که اینها همه کاربردهایی واقعی بوده است، نه این که فرض کنیم چنین موردی روی میدهد.
q باری حدود هفده سال پیش در جلسة شعری در تهران که جناب قیصر امینپور گردانندهاش بود، مجال شعرخوانی برای من که جوانی گمنامتر از امروز بودم فراهم نشد. در پایان جلسه جناب امینپور به قصد دلجویی از تنگنای وقت جلسه به من گفت و من بلافاصله این بیت بیدل را خواندم:
خوشم که عشق نکرد امتحان پروازم
شکستهبالی من در قفس نهان گردید
q باری دیگر در یکی از جلسات بیدلخوانی در حوزة هنری مشهد، که در آن غزل «امروز نوبهار است ساغرکشان بیایید» خوانده میشد، دربارة همین قضیه یعنی امکانات کاربردی شعر بیدل سخن میگفتم. اتفاقاً یکی از دوستان که چند جلسه غایب بود در اواسط جلسه به جمع پیوست و یادآور شد که این چند جلسه را بنا بر مشکلی نتوانسته است حضور داشته باشد. همانجا این بیت از همان غزل مناسب با مقام به خاطرم آمد و این خود مثالی شد برای این قابلیت شعر بیدل
بیدل به هر تب و تاب ممنون التفاتی است
نامهربان بیایید یا مهربان بیایید
q حدود ده سال پیش، چند بار به یکی از شاعران ارجمند معاصر نامهای نوشته بودم و نامهام بیپاسخ مانده بود. این بیت از بیدل را توانستم زبان شکایت خویش از آن بیتفقدی سازم:
نامحرم کرشمه الفت کسی مباد
باب ترحّمیم، زمانی عتاب کن
یعنی اگر محبت نمیکنی، حداقل عتاب کن تا از ارتباط با تو محروم نباشیم.
q باری دیگر در پاسخ کسی که از من انتقادی بیجا کردهبود، این بیت بیدل را نوشتم:
سخت دشوار است منظور خلایق زیستن
با همه زشتی اگر در پیش خود خوبم، بس است
q و این غزل بیدل، سراپا در نوبتی دیگر دستاویز من برای برخورد با گروهی شد که مدتی با آنان درگیری قلمی داشتم و آن را پایانة مباحث قرار دادم:
چو آتش چند با هر خشکمغزی مشتعل گردم؟
حیا آبی زند تا زین تریها منفعل گردم
q این غزل را تا پایان مقدمة سخن خویش ساختم در محفل خیرمقدم دوست شاعر ما محمدرفیع جنید.
آمدم تا صد چمن بر جلوه نازان بینمت
نشئه در سر، می به ساغر، گل به دامان بینمت
q یکی از دوستان، بیتی مناسب و جاندار برای حک کردن بر سنگ مزار والد مرحومش میخواست. من این مطلع از بیدل را مناسب یافتم و بسیار مورد پسند ایشان واقع شد.
رفتیم و داغ ما به دل روزگار ماند
خاکستری ز قافلة اعتبار ماند
q این غزل بیدل را بر لوحی نوشتیم که به مناسبت تقدیر از سیدابوطالب مظفری از طرف دوستان جلسة شعر «درّ دری» به او داده شد و من چند بیتش را نقل میکنم.
رنگِ پَرریختة الفت گلزار تو ایم
جَسته ایم از قفس خویش و گرفتار تو ایم
خاک ما جوهر هر ذرّهاش آیینهگر است
در عدم نیز همان تشنة دیدار تو ایم
بیش از این، ساغر الفت چه اثر پیماید؟
میرویم از خود و در حیرت رفتار تو ایم
جنس موهوم، هوسشیفتة ارزش نیست
قیمت ما همه این بس که به بازار تو ایم
مستِ کیفیت نازیم، چه هستی، چه عدم
هرکجاییم، همان ساغر سرشار تو ایم
خرُده بر بیش و کم ذرّه نگیرد خورشید
ای تو در کار همه، ما همه بیکار تو ایم
q باری دکتر محمدسرور مولایی استاد افغان دانشگاههای ایران، در محفلی که برای بیان مشترکات فرهنگی دو کشور برگزار شده بود، این غزل از بیدل را خطاب به فرهنگیان ایران خواند و این، چنان مناسب مقام بود که اگر به نام بیدل تصریح نشده بود، به نظر میآمد آن را شاعری معاصر به همین مناسبت سروده است.
اسمیم بیمسمّا، دیگر چه وانماییم؟
در چشمهسار تحقیق، آبی که نیست ماییم
بر موج و قطره جز نام فرقی نمیتوان بست
ای غافلان! دویی چیست؟ ما هم همین شماییم
رمز عیان نهان ماند از بیتمیزی ما
گردون گره ندارد ما چشم اگر گشاییم
از بیکسی نشستیم پامال سایة خویش
غمخوار ما دگر کیست؟ بی بال و پر هماییم
بینسبتی از این بزم بیرون نشاند ما را
بر گوشها گرانیم از بس که ترصداییم
گر رنگ گل پرستیم یا جام می به دستیم
اینها جنون عشق است، ما بلکه آشناییم
با دل اگر بجوشیم، بیدل! کجا خروشیم؟
دود همین سپندیم، بانگ همین دراییم
اینها همه جدا از موارد بیشماری بود که از بیتهای بیدل به عنوان مثل و استشهاد در محاورات روزانه و نوشتهها و گفتوگوهای رسانهای و امثال اینها استفاده شده است. گذشته از این همه، در بسیار مواقع دیگر نیز شعر بیدل پناهگاه عاطفیام در لحظات خرّمی و اندوه، آرامش و بیتابی، امید و یأس بوده است و این حالات که گاه شعر بیدل اشک آدمی را سرازیر میکند، به سختی به بیان درمیآید.
نکتة جالب دیگری که در این میان به نظر میرسد، استفاده از شعر بیدل برای مفاهیم روز است، یعنی مسایلی که شاید در عصر بیدل آنقدرها مطرح نبوده است که ما امروز مبتلا به آنیم. مثلاً بیدل بیتهای بسیاری دارد در انتقاد از ریا و تظاهری توسط ریشنهادن و این برای امروز نیز کاربرد دارد. همچنین در پرهیز از قومگرایی ـ که از مشکلات جدی کشور ماست ـ این بیت بیدل سخت مناسب حال است:
ساز نافهمیدگی کوک است، کوک است، کو علم و چه فن؟
هرکجا دیدیم، بحث ترک با تاجیک بود
و برای آوارگانی که در وطن خویش نیز دلگرمیای ندارند، این بیت سخت مناسب حال است:
وطن گر مایة افسردن است آوارگی خوشتر
ز نومیدی گداز سنگ میخواهد شرار او
آنچه تا کنون ذکر شد، موارد عینی استفاده از شعر بیدل برای خودم بوده است، وگرنه اگر به صورت نظری بخواهیم فهرستی از حالات گوناگون و بیتهای بیدل را که مناسب آنهایند تهیه کنیم، کتابی قطور به دست میآید.
سخن را با این یادآوری مجدد ولی ضروری تمام میکنم که ما این کاربردیبودن را تنها معیار کیفیت یک شعر و اهمیت یک شاعر نمیدانیم. حتی میتوان گفت افراط در آن، میتواند شاعر را از اوج هنر فرود بیاورد و به فردی سفارشپذیر بدل سازد که عمرش در شعرسرودن برای مناسبتها و وقایع روز و تبریک و تهنیت سپری میشود. آنچه مطلوب است، همین است که شاعر برای دل خویش سخن میگوید ولی چنان متنوع و نمادین که سخنش میتواند بسیار دیگر کسان را نیز به کار آید و بیدل چنین است.


مهربانیها ()