محمدکاظم کاظمی


+ تصویری از هنر در افغانستان امروز

نقد و نظری بر کتاب «رنگ و رنج‌» از محمدرفیع اصیل یوسفی

 

 

 

چاپ شده در مجله گلستان هنر

چه کسی می‌دانست که آن پیرمرد مهاجر ساکن منطقة عدل خمینی مشهد، بزرگ‌ترین کتیبه‌نویس زندة عصر خویش است‌; همو که در قریب به هشتاد سالگی‌، بر بیش از پنجاه نوع خط اسلامی تسلّط داشت و کتیبة بزرگ رواق مسجد گوهرشاد، هم‌اکنون گواهی زنده بر هنر اوست‌; جدا از آثار بی‌شمار دیگری که در افغانستان‌، ایران و دیگر کشورها از او باقی است‌.

 

افغانستان از دیرباز مهد هنر بوده است‌، به‌ویژه در روزگار تیموریان و ظهور مکتب هنری هرات‌. ولی سالهاست که این کشور روزگار خوشی ندارد. در چند دهة اخیر، بخت از هنر و هنرمندان روی گردانده و زمانه امنیت و آرامشی را که لازمة رشد هنر است از این مملکت گرفته است و هم آن معدود هنرمندانی که توانسته‌اند این روزگار سخت را تاب بیاورند و در سایة جنگ و دربه‌دری هم این چراغ را روشن نگه دارند، غریب و گمنام مانده‌اند.

 

این را وقتی بهتر حس می‌کنیم که کتاب «رنگ و رنج‌» را می‌گشاییم و درمی‌یابیم که وارثان هنرهای تجسّمی در افغانستان چه تلاشی برای حفظ این سلسلة طلایی کرده‌اند و چه رنجی در این راه کشیده‌اند.

 

باری‌، «رنگ و رنج‌» کتابی است در معرفی جمعی از هنرمندان هنرهای تجسّمی‌، به‌ویژه خط و نگارگری افغانستان‌. این کتاب‌، به کوشش محمدرفیع اصیل یوسفی پژوهشگر مهاجر افغان ساکن ایران گردآوری شده است‌. کتاب از سوی کانون هنرهای زیبای مؤسسة خیریة امام جواد و در انتشارات سنبله چاپ شده است‌، با طرح جلدی از وحید عباسی هنرمند مهاجر افغانستان‌، در  2500 نسخه و 552 صفحه با قطع رقعی‌.

 

در یک نگاه کلّی به کتاب‌، آن را حاوی دو بخش نسبتاً مستقل می‌یابیم‌. بخش اول‌، یادنامة سه استاد نامدار هنرهای تجسّمی است و بخش دوم‌، نمایة هنرمندان معاصر افغانستان‌. چون هر یک از این بخشها ویژگیهای خاص خود را دارد، ما نیز به هر یک به استقلال می‌پردازیم‌.

 

q

 

اولین یادنامه‌، برای هنرمندی است که در ابتدای مقال از او سخن گفتیم‌، مرحوم محمدعلی عطار هروی خوشنویس بزرگ افغانستان که حدود بیست سال پیش در مشهد مقدس درگذشت‌. استاد عطّار خوشنویسی بود توانا و واجد خصوصیاتی که او را در عصر حاضر بی‌بدیل ساخته بود. او از معدود هنرمندان افغانستان بود که نه تنها در آن کشور، که در کل منطقه نظیر نداشت و این‌، برای هموطنان او که سالهاست در چنبرة حوادث اسیر بوده و در همه هنرها دنباله‌رو همسایگان باقی‌مانده‌اند، افتخاری بزرگ است‌.

 

به واقع آنچه از استاد عطّار هنرمندی منحصر به فرد ساخته بود، تسلّط شگفت‌انگیز او بر خطوط کهن اسلامی بود. یکی از شواهد این توانایی او، «قرآن محلّی‌» است که در آن‌، جزء سی‌ام قرآن مجید، با سی خط گوناگون نوشته شده است‌، هر سوره‌ای با خطی از خطوط زیبای اسلامی‌، از نستعلیق گرفته تا کوفی قرنهای کهن‌.

 

باری‌، در یادنامة استاد عطّار در «رنگ و رنج‌»، حدود بیست مقاله‌، گفت‌وگو، خاطره و شعر دربارة او گنجانده شده است و این‌، تنها جایی است که این همه سخن دربارة این هنرمند می‌توان یافت‌.

 

یادنامة بعدی‌، برای مرحوم محمدسعید مشعل فراهم آمده است‌. مشعل از وارثان مکتب نگارگری هرات بود که به پیروی از سبک بهزاد کار می‌کرد و در این راه‌، شاگردانی نیز پرورش داد، همچون خلیل‌آقا ازهر هروی که از بهترین مینیاتورکاران افغانستان است‌. ولی ارزش کار مشعل‌، در نگارگری خلاصه نمی‌شود. او علاوه بر آن‌، شاعر، خوشنویس‌، مجسمه‌ساز و در کنار اینها، یک مدیر موفق بود که در عصر مسئولیتش در سمت شهرداری هرات‌، در احیای سیمای فرهنگی آن شهر بسیار کوشید، ولی دریغ که تلاشهای او با کم‌مهری اهل سیاست روبه‌رو شد و در نهایت عقیم ماند.

 

و یادنامة سوم‌، برای مرحوم امین‌الله پیرزاد هروی تدوین شده است که از خوشنویسان بزرگ بعد از عطار به شمار می‌رفت و به همین سبب‌، آثارش امروزی‌تر می‌نماید.

 

ولی دریغ که این هر سه یادنامه‌، سالها بعد از درگذشت این استادان چاپ می‌شود. نقطة تأکید ما نیز در اینجا، نه هنر عطار و امثال او، بل این بحث است که چگونه می‌شود در این عصر انتشارات و ارتباطات‌، اولین یادنامه‌ای که برای خوشنویسی چنین بی‌بدیل چاپ می‌شود، حدود بیست سال بعد از درگذشت او باشد. البته اگر همّت و پشتکار اصیل یوسفی نبود، شاید این مهم باز هم سالها به تعویق می‌یافت و شاید هیچ‌گاه تحقق نمی‌یافت‌.

 

این نکته‌، ارزش وجودی کتاب «رنگ و رنج‌» را باز می‌نماید. مؤلف در این کتاب به واقع برگهایی را از آغوش باد رهانده و ثبت تاریخ کرده است‌. از همین روی‌، این کتاب‌، می‌تواند نقطة اتکا و منبعی باشد برای هر پژوهشی که از این پس دربارة زندگی و آثار این استادان انجام می‌شود و از این نظر، باید تلاش مؤلف را قدر دانست‌. واقعیت این است که پژوهش دربارة هنرهای تجسّمی و گردآوردن یادنامه و مجموعه مقاله در این موضوع‌، کاری است دشوار. در شعر و داستان‌نویسی چنین نیست‌، چون جماعت شاعر و داستان‌نویس خود اهل قلم‌اند و مأنوس با نوشتن و گفت‌وگو کردن‌. اینان نه تنها دربارة شعر و داستان‌، که دربارة دیگر هنرها نیز می‌نویسند، چنان که بسیاری از نوشته‌های کتاب «رنگ و رنج‌» نیز اثر اهل ادب است‌. ولی اهل هنر، بیش از نوشتن‌، دست در خلق آثار هنری دارند و چنین است که گردآوری مقالاتی تخصصی در موضوع کار آنان‌، سخت می‌شود.

 

شاید از همین روی است که کتاب حاضر، از لحاظ مقالات تخصصی در موضوع خط و نگارگری‌، قدری فقیر می‌نماید. بیشتر مطالب‌، یا زندگینامة این هنرمندان‌اند، یا توصیفهایی کلّی و ستایش‌آمیز. در هیچ‌جای کتاب نقدی جدّی بر آثار این استادان نمی‌توان یافت و البته این از عوارض تربیت فرهنگی ماست که سبب شده است نقد را یک ضرورت به حساب نیاوریم و حتی گاه حمل بر خصومت کنیم‌. ما بزرگانمان را تا وقتی زنده‌اند از یاد می‌بریم و آنگاه که از میان ما رفتند، همسنگ مانی و بهزاد می‌شماریم‌. سید ابوطالب مظفری در جایی از کتاب «رنگ و رنج‌» با تفصیل بدین عارضه پرداخته است و من فقط بخشی از سخن او را نقل می‌کنم‌.

 

«ما مردم افغانستان‌... مدتهاست نمی‌توانیم مفاخر علمی و هنرمندان خود را «تجلیل‌» و «تحلیل‌» کنیم و این از آفات و نتایج جامعة بحران‌زدة ماست‌. در یک چنین جامعه‌ای شخصیتها تحلیل نمی‌شوند، چون این جامعه درونی هراسان دارد. درون ما مانند بنای فرسوده‌ای است که با اندک ور رفتن به آن‌، ممکن است فرو بریزد. این است که قدرت دست زدن به آن را نداریم‌. در مقابل رقیبان و دشمنان می‌خواهیم از خود یک شیر عَلَم بسازیم و آن را تقدیس کنیم‌. تحلیل‌، از درون یک ساختار مطمئن بر می‌خیزد.»

 

باری‌، می‌گفتیم که «رنگ و رنج‌» از نظر مقالات تخصصی و نقدهای جدی و فنی نسبتاً فقیر است و دلیل آن را هم بازنمودیم‌. با این‌همه‌، نباید از بعضی مقالات سودمند و کارآمد این بخشها غفلت کرد، همچون مقالة «معراج حضرت رسول‌» از آیدین آغداشلو و سخنرانیهای دکتر محمدسرور مولایی و مجید فداییان‌. از این که بگذریم‌، در گفت‌وگوهایی که با آن سه استاد انجام شده است نیز اطلاعات خوبی دربارة زندگی و آثارشان می‌توان یافت که می‌تواند منبع اطلاعات برای پژوهشهای بعدی باشد.

 

از این که بگذریم‌، به گمان من‌، اگر سیمای هنر افغانستان همین باشد که در «رنگ و رنج‌» می‌بینیم‌، باید اعتراف کرد که سیمایی است گردآلود و کهنه‌، و اگر ارزشی هم دارد، به واسطة کهن‌بودن خویش است‌، همانند ارزشی که آثار باستانی دارند. ما بر این باوریم که استاد عطار در نوشتن خطوط کهن تواناترین هنرمند عصر خویش بوده است‌. ولی این باور، این الزام را هم در پی دارد که ما به راستی در حدّ کتیبه‌نگاری کهن باقی مانده‌ایم و از رهیافتهای نوین خوشنویسی بی‌خبریم‌. هم‌چنین این افتخار که استاد مشعل در نگارگری در مکتب بهزاد یگانه بود، پذیرش این واقعیت را ایجاب می‌کند که ما به پیروی از بهزاد قناعت کرده‌ایم و از تجربه‌های نوین‌، حتی در همان محدودة مینیاتور هم بی‌خبریم‌.

 

به راستی چنین است‌؟ قدری آگاهی از جریانهای هنری افغانستان نشان می‌دهد که هنر این کشور آن‌قدرها هم دربند پیروی از قدما نمانده است‌. نقاشی افغانستان حدود یک قرن پیش‌، با ظهور غلام‌محمد میمنگی و شاگردان او محتوّل شد. میمنگی نخستین کسی بود که با مکاتب نقاشی امروز جهان آشنا شد و سبکهای نوین را تجربه کرد. در هنر خوشنویسی نیز هنرمندان جوان افغانستان نقاشی‌خط و دیگر روشهای نوین را تجربه کرده‌اند. در همین کتاب «رنگ و رنج‌» نیز ردّ پایی از این نوآوریها می‌توان یافت‌، به‌ویژه در بخش دوم کتاب ـ که بدان خواهیم رسید ـ ولی در مجموع باید پذیرفت که پسند و سلیقة جناب اصیل تا حدی سنتی بوده‌است‌، وگرنه جای داشت که یادی هرچند مختصر از کسانی همچون میمنگی نیز در میان باشد.

 

q

 

کتاب «رنگ و رنج‌» در بخش دوم خویش‌، قدری امروزی‌تر می‌نماید. در اینجا، مقالات و گفت‌وگوهایی از هنرمندان حاضر افغانستان را می‌خوانیم که غالباً هم از نسل جوان هستند. در مجموع‌، در اینجا سیمای هنر امروز افغانستان تا حدودی رخ می‌نماید.

 

در این بخش‌، نمایه‌ای مفصل از هنرمندان معاصر افغانستان نیز تدوین شده است که از اجزای مهم کتاب است و بسیار سودمند. این نمایه‌، که دربرگیرندة زندگینامه و تصویر حدود دویست و پنجاه هنرمند معاصر افغانستان است‌، از کوشش و جدیت چندین‌سالة گردآورنده خبر می‌دهد، چون در این روزگار پرآشوب که بسیاری از هنرمندان افغانستان به اطراف و اکناف گیتی پراکنده شده‌اند و با این گیسختگی حلقات فرهنگی و هنری کشور، بسیار سخت است زندگینامة این‌همه هنرمند را فراهم آوردن‌.

 

همین مشکلاتی که گفتیم‌، به نمایه خللی جدی هم وارد کرده است‌، بدین معنی که از بعضی هنرمندان صاحب‌نام مملکت نام و نشانی در این نمایه نیست و یا اطلاعاتی که در مورد آنان داده شده است‌، بسیار اندک است‌، چنان که از غلام‌محمد میمنگی نقاش نامدار افغانستان هیچ نامی در کتاب نیست و در مورد عبدالغفور برشنا، فقط به ذکر نام و صفت «نقاش‌» بسنده شده است‌.

 

به نظر می‌رسد که اطلاعات گردآمده در مورد افراد در این نمایه‌، بیش از آن که تابع عظمت شخصیت و ارزش هنری آنان باشد، تابع میزان ارتباط مؤلف با آنان بوده‌است‌. از همین روی گاه به زندگینامه‌هایی دو صفحه‌ای برمی‌خوریم (مثلاً در مورد سید عبدالقادر رحیمی و میرویس رضازاده‌) و گاه نیز به یکی دو سطر اطلاعات بسنده شده است‌، چنان که گفته شد.

 

همین فراز و فرود، در کیفیت و اهمیت افراد مطرح شده نیز وجود دارد. مسلماً انتظاری که ما از یک نمایه آن هم در یک کتاب داریم‌، معرفی کسانی است که یا هنرشان را به جایگاه رفیعی رسانده‌اند و یا با چنان استعدادی پای به میدان نهاده‌اند که آنان را نابغه یا پدیده‌ای در این هنر می‌توان به شمار آورد. ولی بعضی کسانی که در این نمایه معرفی شده‌اند، نوآموزانی‌اند که هنوز هنرشان به مرحلة تثبیت هم نرسیده‌است‌. این ناهمگونی مرتبة افراد معرفی‌شده‌، اعتبار نمایه را مخدوش کرده است‌. بهتر بود یا نمایه مختصرتر باشد و یا با کاوشی وسیع‌، همه استادان و هنرمندان برتر افغانستان در آن معرفی شوند، به‌گونه‌ای که نمایه با یک معرفی سادة مطبوعاتی متفاوت باشد.

 

در این بخش‌، ذیل معرفی و زندگینامة بعضی هنرمندان‌، کلامی دربارة هنر امروز هرات هم از آنان آمده است که پاسخ آنان به اقتراحی در مورد «وضعیت گذشته و کنونی سیر هنر در افغانستان و خصوصاً مکتب هرات و برنامه‌های آیندة هنری‌» هنرمندان بوده است‌. این پاسخها نیز در غالب موارد، کلی و فاقد نکات کلیدی‌ای است که بتواند وجودشان را در این کتاب توجیه کند.

 

و بالاخره مشکل دیگر کتاب «رنگ و رنج‌»، تناقضی است که مؤلف در آن گرفتار آمده است‌، بدین معنی که بر روی جلد کتاب‌، در کنار عنوان اصلی‌، عنوان «هنرآوران هری‌» درج شده است که حاکی از تعلق خاطر ویژة مؤلف به شهرش هرات است‌. البته با این‌همه سابقه‌ای که هرات در رشته‌های گوناگون هنری از دوران تیموری به بعد دارد، گردآوردن کتابی ویژة هنر و هنرمندان این شهر، امری طبیعی است و مؤلف نیز می‌توانست بدون هیچ دغدغة خاطری همه کتاب را به بررسی هنر هرات و معرفی هنرمندان آن اختصاص دهد. مشکل از آنجا پدید آمده است که گردآورنده در خود کتاب به این قید وفادار نبوده و در نمایة هنرمندان افغانستان‌، گاه و بیگاه کسانی از شهرهای دیگر را نیز معرفی کرده و بدین ترتیب‌، تناقضی آفریده‌است‌. باز اگر این معرفی کاملاً جامع و متناسب با جایگاه هنر در هر جای بود، خللی در کار وارد نمی‌شد و می‌شد مدعی شد که این نمایه‌، هدفی فراتر از عنوان اصلی کتاب دارد. مشکل اینجاست که در این بخش نیز گرایش به هرات بسیار شدیدتر از حد معمول است و این همه‌، شائبة منطقه‌گرایی را ـ که مسلماً در مؤلف وجود نداشته است ـ پدید می‌آورد.

 

به واقع می‌توان حدس زد که گردآورنده‌، قصد تدوین کتابی دربارة هنر در افغانستان امروز داشته است‌، ولی چون بیشتر منابع اطلاعات او از هرات بوده است‌، لاجرم این قسمت کار بسیار پررنگ شده و با قید غیرضروری «هنرآوران هری‌»، بر روی جلد نیز سرایت کرده است‌.

 

مشکل دیگری که گردآورنده نیز بدان اعتراف دارد، محدودماندن کتاب در چند رشتة خاص هنری مثل خوشنویسی و نگارگری و احیاناً عکاسی و تذهیب‌کاری و مجسمه‌سازی‌، و در مجموع هنرهای تجسمی است‌. در این کتاب‌، تقریباً هیچ نشانی از هنر موسیقی‌، تئاتر و سینما نمی‌توان یافت‌.

 

با این همه‌، باید اعتراف کرد که در این روزگار گسست فرهنگی و از میان رفتن حلقه‌ها و کانونهای هنری و فرهنگی افغانستان‌، گردآوردن کتابی در همین حد نیز کاری توانفرسا بوده است و باید جناب رفیع اصیل یوسفی را در این تلاش چندساله‌اش ستود. این کتاب ممکن است بسیار فراگیر نباشد، ولی در حوزه‌ای که مؤلف خود را بدان مقید کرده است‌، تا حدود زیادی جامع و قابل قبول است‌. در هر حال‌، محدودشدن به هنرهای تجسمی‌، ولی تعمق در آن‌، بهتر است از یک کار سطحی و کلی در مورد همه هنرهای هفتگانه‌. بالاخره می‌توان امید داشت که کسانی دیگر با همین دقت و تلاش‌، به دیگر هنرها نیز بپردازند.

 

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢ آذر ۱۳۸٥
کلمات کلیدی: نقد کتاب
comment مهربانی‌ها () لینک