+ از آتش از بریشم
این مطلب برای صفحه آنلاین بی بی سی نوشته شد و با اصلاحاتی در آنجا درج شد.
به بهانة 7 میزان، سالگرد عروج عبدالقهار عاصی
کبوترهای سبز جنگلی در دوردست از من
سرود سبز میخواهند
من آهنگ سفر دارم
من و غربت
من و دوری
خداحافظ گل سوری!
و اکنون درست دوازده سال از این خداحافظی اندوهبار میگذرد، خداحافظی با شاعری که اگر میماند، از قلّههای شعر امروز افغانستان بود، همچنان که در زندگی خویش چنین موقعیتی داشت.
عبدالقهار عاصی، زادة روستای ملیمه پنجشیر بود (1335 خورشیدی) و بزرگشده و درسخواندة کابل و از فعالان شعر افغانستان در دهة شصت و اوایل دهة هفتاد خورشیدی. او را میتوان برومندترین درختی دانست که در زمین مساعد «انجمن نویسندگان افغانستان» در دهة شصت بالید و میوه داد. دریغ که چندی پس از آن، دیگر نه از تاک خبری ماند و نه از تاکنشان.
عاصی شاعری بود نوگرا که حتی در قالبهای کهن نیز حرف و حدیث تازهای داشت. بسیار پُرکار بود و با خود وعدهای داشت که هر سال، یک کتاب شعر به بازار روانهکند، و تا دم مرگ به این وعده عمل کرد.
آنچه بیش از هر چیز دیگر در شعر عاصی خودنمایی میکند، خلاّ قیت و کشف فضاهای دستنخورده است. شعرهای عاصی غالباً از کلیشهها و چهارچوبهای پیشساختة ما بیرون میزند و به همین لحاظ، کمتر میتوان این شاعر را به هنجارهای معمول، وفادار دید.
اما روح ناآرام و پرتپش این شاعر، علاوه بر صورت، در سیرت شعر او نیز خودنمایی میکند. عاصی ذاتاً شاعری بود دردمند، اهل موضعگیری و صراحت بیان. به همین لحاظ، غالباً با مسایل مملکت درگیر بود و کمتر اتفاقی در کشور افتاد که عاصی از کنارش با سکوت گذشته باشد.
ولی او با این همه موضعمندی، روحیهای لطیف و تغزّلی نیز داشت. از او شعرهای عاشقانة بسیار زیبایی بر جای مانده است. گاهی در شعرش آمیختگی زیبایی از لحن حماسی و تغزّلی هم دیده میشود که خاص خود اوست. شاید تعبیر «از آتش، از بریشم» که نام واپسین کتاب شعر عاصی است، حکایتگر خوبی از روحیة او باشد.
باری، عاصی به سبب همین روحیة معترض و آزاداندیش خود، در سالهای حاکمیت رژیم کمونیستی گاه در لفافه و گاه با صراحتی شاعرانه، شعرهایی در تعارض با حاکمیت سرود. همین لحن معترض، پس از آن هم برجای ماند و در سالهای حکومت مجاهدین و جنگهای داخلی نیز شاعر ما جز مدت کوتاهی با حاکمیت همنوا نماند. کتاب «از جزیرة خون» حکایتگر اعتراض اوست نسبت به وضعیت کشور بعد از ثور 1371.
ادامة این جنگها، عاصی را همچون بسیاری دیگر از فرهنگیان ما وادار به مهاجرت کرد و او از میان کشورهای دور و نزدیک، ایران را برگزید. شاید میخواست حال که از میان هموطنان بیرون رفته است، از میان همزبانان نرود. حضور بعضی دوستان شاعر افغان و ایرانی او در این کشور نیز این انتخاب را تقویت میکرد. چنین شد که در بهار 1373 خورشیدی با خانوادهاش به ایران کوچید و در مشهد اقامت گزید و زندگیای توأم با دشواری را در مهاجرت تجربهکرد.
حضور عاصی در ایران، برکاتی داشت. او هم در ایجاد ارتباط میان شاعران مهاجر و مقیم کشور کوشید و هم آثاری تألیف کرد که به صورت کتاب و مقاله در این کشور چاپ شد و غالباً نیز با پشتکار شاعر ایرانی، محمدحسین جعفریان، که هم دوست عاصی بود و هم دوستدار افغانستان.
ولی در ایران، امکان اقامت و معیشت حتی در حد یک قوماندان از میدان گریخته هم برای عاصی میسّر نشد. مسئولان امر با نامهربانی تمام بر اقامت شاعر در این کشور مهر اختتام کوبیدند. شاعر آوارة ما نومیدی روانة وطن شد، در حالی که این بیت حافظ را به دوستش فرهاد دریا نوشته بود:
غم غریبی و غربت چو برنمیتابم
به شهر خود روم و شهریار خود باشم
و این در حالی بود که دریا در پی فراهم ساختن امکان مهاجرت او به اروپا بود. آن دو از کابل با هم رابطهای نیک داشتند. دریا بسیاری از شعرهای عاصی را با آهنگ خوانده است و آخرین کتاب عاصی نیز به همّت او چاپ شد.
باری، قهار عاصی در یک سحرگاه سرد و ابری، مشهد را به قصد هرات و سپس کابل ترک کرد، با همسر فاضلش میترا و تنها فرزندش مهستی. بسیار از آن زمان نگذشته بود که خبر درگذشت او براثر انفجار خمپاره در کارته پروان کابل، در همه جای پخش شد.
«مقامة گل سوری»، «لالایی برای ملیمه»، «دیوان عاشقانة باغ»، «غزل من و غم من»، «تنها ولی همیشه»، «از جزیرة خون» و «از آتش از بریشم» شش مجموعه شعر عاصی است و «آغاز یک پایان» خاطرات اوست از جریان سقوط کابل به دست مجاهدین و جنگهای داخلی. از او شعرهایی چاپنشده نیز برجای مانده است که یکی از آن میان، سفرنامة او به ایران است و امیدواریم نسخهای از آن نزد خانوادهاش باقی مانده باشد.


مهربانیها ()