محمدکاظم کاظمی


+ غزلی از محمدحسین فیاض

محمدحسین فیاض، دوست دیرین من لطف کرده و غزلی برایم فرستاده است در پاسخ به غزل «به روز» که در یکی دو یادداشت قبل درج شد. با سپاس از جناب فیاض این غزل را پیشکش دوستان می‌کنم.

سرآغاز

 

هر قفلِ دلِ غمزده را باز، توان کرد

 

با شکوه وبد قولی او ساز، توان کرد

 

گاهی است که دل با خودمان ، ناز نماید

 

با نازِ دلِ خود کمی هم ناز ، توان کرد

 

تأکید برآن است که با شیوه ی دیروز

 

عاشق شدن آسان بود ، اِبراز ، توان کرد

 

عاشق شدن آسان بود وصحبت جدّی

 

با پیرِغزل ، خواجه شیراز ، توان کرد

 

ای همنفس ِروز وشب دفتر بیدل!

 

برطورِ غزل، یکسره اعجاز، توان کرد

 

هلمند ، اگرچند هوایش شده ابری

 

برسمت یکولنگ تو پرواز، توان کرد

 

اقدام به برپاشدن محفل پٌرشور

 

دربصره که جنگ است به قفقاز ، توان کرد

 

در محفل خود، شکوه ازین عالم وآدم

 

باشرح وبیان، خیر ، به ایجاز ، توان کرد

 

باشد که دگرآن همه از یأس نگوییم

 

چون سر که به تن بود ، سرآغاز، توان کرد.

تهران

 ـ 16/7/1385

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٥:۳٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸٥
کلمات کلیدی: شعر امروز فارسی
comment مهربانی‌ها () لینک