محمدکاظم کاظمی


+ سرنوشت برگ

این مطلب چندی پیش در صفحه آنلاین بی بی سی در بخش افغانستان منتشر شد.

سرنوشت برگ‌

 

نگاهی به مجموعه شعر «آدمی پرنده نیست‌» از قنبرعلی تابش‌

 

q محمدکاظم کاظمی‌

 

 

 

آدمی پرنده نیست‌

 

تا به هر کران که پرکشد، برای او وطن شود

 

سرنوشت برگ دارد آدمی‌

 

برگ‌، وقتی از بلندِ شاخه‌اش جدا شود،

 

پایمال عابران کوچه‌ها شود

 

این یکی دو سال‌، برای شعر افغانستان در محیط مهاجرت ـ به ویژه در ایران ـ سالهای بسیار خوبی نبوده است‌. در مجموع شاعران ما آن تحرکی را نداشتند که داستان‌نویسان داشتند و لاجرم در حوزة چاپ و نشر کتاب هم آثار برجسته‌ای ندیدیم‌; مگر دو یا سه کتاب‌، که «آدمی پرنده نیست‌» یکی از آنهاست‌.

 

«آدمی پرنده نیست‌» هفتمین مجموعه شعر است از سلسلة «ادبیات معاصر افغانستان‌» انتشارات عرفان‌. این کتاب 128 صفحه‌ای با شمارگان 3000 نسخه در بهار 1385 در تهران منتشر شده است و حدود هشتاد شعر از این شاعر را در خود دارد.

 

قنبرعلی تابش از شاعران صاحب‌نام افغانستان است‌، به‌ویژه در محیط مهاجرت‌. از او، پیش از این هم کتابهای «دورتر از چشم اقیانوس‌»، «چشم‌انداز شعر امروز افغانستان‌» و «مشرق گلهای فروزان‌» چاپ شده است که اولی مجموعه شعر اوست‌، دومی مجموعه‌ای از مقالات ادبی و سومی گزیده‌ای از شعرهای مذهبی شاعران مهاجر.

 

ولی «آدمی پرنده نیست‌» با «دور تر از چشم اقیانوس‌» تفاوت سطح محسوسی دارد و حتی می‌توان گفت ما را با چهره‌ای تازه از این شاعر روبه‌رو می‌کند.

 

آنچه به شعرهای این مجموعه امتیازی ویژه می‌بخشد، تنوّع صوری و محتوایی آنهاست‌. در حوزة صورت‌، شاعر قالبهای مختلف مثل غزل‌، مثنوی‌، رباعی‌، نیمایی و سپید را تجربه کرده و در غالب آنها نیز موفق بوده است‌. در شعر او تعادلی میان نوگرایی و حفظ سنت دیده می‌شود که در آثار دیگر شاعران این نسل‌، کمتر است‌.

 

در حوزة محتوا،  با یک نگاه کلّی‌، در شعر تابش این سه حال و هوا را می‌یابیم‌.

 

1. مردم و کشور افغانستان و آنچه در این سالهای سخت بر آنها گذشته است‌، موضع بخش عمده‌ای از شعرهای تابش است‌. در این شعرها، او فقط روایتگر صحنه‌هایی تکراری و همیشگی از این مصایب نبوده و کوشیده است جلوه‌های گوناگونی از وقایع را به تصویر کشد. جنگ‌، مهاجرت‌، فقر، محرومیتهای زنان و امثال اینها دغدغه‌های اصلی شاعر در این دسته از سروده‌هایند. غزل «کشورم یا...» یکی از شعرهای خوب تابش در این موضوعات است‌:

 

پامیر، بغض گشته و پیچیده در گلو

 

هلمند می‌دود به گدایی به چارسو

 

کابل به‌سان دختر بی‌آبرو شده‌

 

می‌جوید از چکیدن اشک خود آبرو

 

دوشیزگان شهر گل سرخ را عسس‌

 

بسته‌است زیر گنبد آیینه موبه‌مو

 

دیشب‌، هزار مادر گیسوسپید بلخ‌

 

در اشکهای خویش مرا داد شست‌وشو

 

امشب برای کشور خود، هان خدای من‌!

 

می‌گردم این جهان تو را جمله‌، موبه‌مو

 

یا کشورم دوباره به من باز می‌دهی‌

 

یا عرش‌، همچو کشور من گشته زیر و رو

 

 

 

2. تابش همانند دیگر شاعران نسل خود، دغدغه‌های مذهبی نیز دارد. یک دسته از سروده‌های این کتاب‌، به‌ویژه در قالب غزل‌، در ستایش بزرگان دین سروده شده‌اند. او در این شعرها کوشیده است لحن و زبانی نو را تجربه کند و البته این تلاش در دیگر هم‌نسلان تابش نیز دیده شده است‌. این نوع شعرها به مرور زمان می‌توانند در تغییر حال و هوای شعرهای مناسبتی و منقبتهای مملکت ما مؤثر باشند، چون این حوزه از شعر ما، تا کنون بسیار کم لحن و بیان امروز را در خود دیده است‌.

 

ولی نباید فراموش کرد که این برای شاعری همچون تابش‌، یک امتیاز برجسته نیست‌. کار اصلی شاعری در این حد، این است که گرایش مذهبی خویش را در همه سروده‌های خویش حل کند، نه این که آن را در شعرهایی صرفاً در مدح و منقبت بزرگان دین خلاصه سازد. به عبارت دیگر، بهتر است مذهب در موضع شعر حضور داشته باشد نه فقط در موضوع آن‌.

 

 

 

3. تأملات شاعرانه و عاشقانه‌. من این عنوان را برای آن دسته از شعرهای تابش برگزیده‌ام که حاصل کشفهای شاعرانة او از پیرامون‌اند. شاعر در اینجا دریافتهای شاعرانه و دغدغه‌های شخصی خویش از جهان را تصویر می‌کند. بیشتر نوسروده‌های شاعر از این‌گونه‌اند، به‌ویژه شعرهای کوتاه‌، که یکی از آنها را اینک می‌خوانیم‌.

 

چه بنویسم عزیزم‌؟

 

تمام سخن این است‌:

 

«آب و دانه‌»

 

پرنده را اسیر کرده است‌.

 

حال که از شعرهای کوتاه شاعر سخن به میان آمد، خوب است یادآور شویم که به نظر می‌رسد بسیاری از این نوسروده‌های چندسطری به یک ساخت و قوام خاص نرسیده‌اند که هر یک را بتوان شعری کامل دانست‌. به واقع اینها کشفهای شاعرانه‌ای اند که در قالب کلام پیاده شده‌اند و انتظاری را که ما از یک شعر کامل داریم برآورده نمی‌کنند، مگر شعرهایی از نوع «سرنوشت برگ‌» که در آغاز این نوشته نقل شد.

 

و در مقابل‌، در شعرهای بلند و متشکل شاعر، حضور تجربه‌های زندگی و چشمدیدهای عینی شاعر تا بدین حد احساس نمی‌شود. شعرها تا حدود زیادی کلّی و نمادگرایانه‌اند و این خاصیت هر چند در شعر یک دهه پیش امتیازی شمرده می‌شد، برای دهة هشتاد قابل قبول نیست‌.

 

شاید از همین روی است که در بسیاری از شعرهای تابش‌، کمتر احساس سرزندگی می‌کنیم‌. گویا شاعر نمی‌تواند مخاطب را به خوبی وارد شعرش کند و او را در دریافتهایش شریک سازد. او پدیده‌ها را به صورت عینی و شفّاف ترسیم و تصویر نمی‌کند. فقط در اندک شعرهایی از نوع «کار» است که زندگی انسان امروز، به‌ویژه انسان افغانستانی با شفافیت تمام تصویر می‌شود و این غزل‌، به راستی از بهترین آثار این مجموعه است‌.

 

از سنگ‌ماشه تا لب زاینده‌رود، کار

 

تقدیر من شده‌است ز چرخ کبود، کار

 

قلب مرا چو قدس به زنجیر کرده‌است‌

 

دارد مگر نژاد ز قوم یهود، کار

 

افتاده بی‌رمق به کف کارگاه‌، من‌

 

او خشم می‌کند که به پا خیز زود، کار

 

از لحظة بلوغ ـ که خود را شناختم ـ

 

این‌گونه بوده‌ام من و این‌گونه بود کار

 

دیشب خبر رسید برایم ز قریه‌، آه‌

 

دیگر گذشت کار ز کار و چه سود کار؟

 

گلچهره گفت و آه کشید و ز هوش رفت‌

 

آتش گرفت کاغذ کاهی و خودکار

 

با این همه می‌توان گفت «آدمی پرنده نیست‌» مجموعه‌ای است قابل قبول و تا حدود زیادی می‌تواند از شعر معاصر افغانستان در این دهه نمایندگی کند.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸٥
کلمات کلیدی: نقد کتاب و شعر افغانستان
comment مهربانی‌ها () لینک