محمدکاظم کاظمی


+ توضیحی درباره مطلب نامه‌ای از یک دوست

سلام بر همه عزیزان

پیامهای مکرر دوستان را در ذیل یادداشت «نامه ای از یک دوست» خواندم. نمی خواهم درباره آنها قضاوت کنم یا پاسخ دهم چون می دانم که بعضی از عزیزان منتظرند تا من دست به قلم شوم و آنها نیز بر سیرداغ و پیاز داغ این دیگ شور بیفزایند.

من اکنون بیش از نیمی از عمرم را سپری کرده ام و مسیر زندگی و کارنامه ام نیز مشخص است. به هر حال هر کس اهل پژوهش باشد حقایقی را از نوشته هایم در می یابد و بر اساس آنها قضاوت می کند.

برای من هم ضرورتی ندارد که بعد از هر ماجرایی به بحث و جنجال برخیزم و خاطر خودم و دوستان را مکدر سازم. تا به حال هم کمتر اتفاق افتاده است پیامی را پاک کنم یا با اسم مستعار پیام بگذارم یا کاری بکنم که بوی ناجوانمردی از آن بیاید. گمان من این است که وبلاگ من مثلا تنگ نظر و متعصب از بسیار وبلاگهای دیگر آزادتر و فاقد سانسور و کارهایی از این قبیل بوده است. بسیار به سهولت مطالبی را که بعضی دوستان برایم فرستاده اند در اینجا گذاشته ام و البته ضایعاتش را نیز به جان پذیرفته ام. پیامهای عزیزان را هم فقط وقتی پاک کرده ام که حاوی دشنامی خارج از چهارچوب ادب بوده است.

روش من از این پس نیز همین خواهد بود. من نه پست و منصبی دارم که به خاطر وبلاگم آن را از دست بدهم. نه در جایی استخدام رسمی یا غیررسمی هستم که بیم اخراج داشته باشم. نه درآمد آنچنانی دارم که خطر قطع شدنش به خاطر این کار در میان باشد. نه هم کیسه ای برای آینده ام دوخته ام. من به آستانه چهل سالگی رسیده ام و به ندرت اتفاق می افتد که کسی در این سن بخواهد دنبال چیزهایی برود که تا کنون نرفته است. من اکنون در خانه نشسته ام و کار تایپ و صفحه آرایی و ویرایش کتاب می کنم و برای بعضی نشریات و رسانه ها مطلب می نویسم و بنابراین مطالب وبلاگ نه می تواند کارم را از من بگیرد و نه می تواند به آن بیفزاید. تنها چیزی که در این میان از دست می دهم وقتی است که برای این وبلاگ می گذارم که آن هم بسیار نیست چون مطالب من غالبا آماده است. آن مقدار وقتی هم که صرف می شود فدای سر دوستان. بالاخره عزیزانی که محبت می کنند و اینجا می آیند و وقت می گذارند این قدر بر سر ما حق دارند.

پس من هیچ دلیلی نمی بینم که به خاطر بعضی پیامها، مطالبی را که واقعا به دلخواه خود اینجا گذاشته ام بردارم و سانسور کنم. از طرف دیگر هیچ ضرورتی به سانسور پیامهای دوستان هم نیست چون همان طور که گفتم اگر کسی می خواسته است مرا بشناسد در این بیست سال کار ادبی شناخته است و با چند تا پیام با نام مستعار که کسانی می گذارند این قضاوت عوض نمی شود. از طرفی من با این سانسورها موافق هم نیستم. وقتی من حق دارم بنویسم دیگری هم حق دارد اظهار نظر کند. البته من هم حق دارم که پیام او را پاک کنم (پرشین بلاگ به من این حق و این امکان را داده است).

ولی مدتی است حس می کنم بعضی دوستان از این آزادی عمل سوء استفاده می کنند. مشکل وقتی پدید می آید که من به طور اتفاقی چند روز از وبلاگ خبر نمی گیرم و یک بار می بینم انبوهی از پیامهای ضد و نقیض آمده است. مثلا من در این اواخر حدود چهار یا پنج روز از وبلاگ خبر نگرفتم و امشب دوستی گفت که «باز هم غوغا به پا کرده ای.» گفتم «چطور مگر؟» گفت «پیامهای ذیل نامه آن دوست را ندیده ای؟» گفتم «نه ما این چند روز گرفتار بودم.» خلاصه وقتی آمدم دیدم واقعا ماجرایی به پا شده است و بعضی پیامهایی گذاشته شده که خلاف ادب است.

پس تصمیم من تا اطلاع ثانی این است که از یک امکان و حق دیگر هم استفاده کنم و آن این که پیامها بعد از تایید توسط خودم در صفحه درج شوند. شاید این نوعی سانسور باشد ولی من فعلا این روش را برای پاک نگه داشتن وبلاگ از دشنامهای بی ادبانه و بعضی اظهارنظرهای بسیار نامربوط برگزیده ام. اگر مدتی بعد حس کردم که ضرورتی به این کار نیست البته در آن تجدید نظر خواهم کرد.

ولی درباره آن نامه این را گفتنی می دانم که آن نامه نوشته خود من نیست و از آن دوستی ناشناس است که به ایمیل من فرستاده بود با همان شرحی که دیدید. دیگر این که درج آن نامه برای من هیچ جنبه سیاسی نداشته است. اگر دوستان برداشت سیاسی کرده اند البته آزادند. ولی این را بگویم که من حس می کنم اگر آن نامه را درج نمی کردم احساس خوشی نداشتم. بالاخره وقتی یک آدم این قدر با من احساس دوستی و اعتماد می کند که نامه اش را برای درج در وبلاگ من می گذارد و نامه هم حاوی پیامی انسانی و علیه صهیونیسم است کم لطفی است اگر از کنارش بی تفاوت بگذرم.

یادداشت طولانی شد. سخنی دیگر ندارم. نظرهای دوستان هم روی چشم. ولی با همان شرط که عرض کردم.    این را هم بگویم که علی رغم نظرهای مشفقانه دوستان از درج آن نامه پشیمان نیستم و اگر باز هم لازم باشد چنین کاری خواهم کرد.

 

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸٥
کلمات کلیدی:
comment مهربانی‌ها () لینک