+ امروز با بيدل (صد و سی و سه)
به قدر التفات مهر، دارد ذرّه پيدايي
به يادت گر نميآيم، يقينم شد كه من رفتم (ص 844)
در اينجا ذرّه به مفهوم علمي آن يعني اتم در نظر نيست، بلكه ذرّات گرد و غبار معلّق در هواست. ديدهايد كه پرتو خورشيدي كه از روزني در اتاقي تاريك ميتابد، اين ذرّات را آشكار ميكند كه در حال حركتي پريشان و رقصوار هستند.
پس التفات مهر (خورشيد) يعني آشكار شدن ذرّات. اگر اين توجه و التفات در كار نباشد، از ذرّه هم خبري نيست.
ذرّهها در پرتو مهر عقوبت پر زنند
ياد عفو اين قدر تقصير، عار رحمت است (ص 170)
البته فراموش نكردهايم كه ذرّه و خورشيد از لحاظ اندازه، نوعي تضاد نيز با هم دارند و اين تقارن و تضاد ذرّه و خورشيد، ماية بسيار تصويرها در شعر بيدل شده است، چون به يك معني ميتوان گفت كه ذرّه در برابر خورشيد آشكار ميشود و به معنايي ديگر، در برابر خورشيد محو ميشود.
چه نسبت است به خورشيد ذرّه را بيدل؟
به عالمي كه تو باشي، مرا كه ميپرسد
q
ذرّه تا خورشيد رخشان، قطره تا بحر محيط
جز به ديدار تو چشم هيچكس نگشودهاند


مهربانیها ()