+ غزلی از امید مهدینژاد
این غزل را شاعر جوان و توانای امروز جناب امید مهدینژاد در صفحه پیامهای وبلاگم نهاده بودند که شایسته دیدم آن را از حاشیه به متن آورم تا فیض آن عام شود.
(در تتبع مکتب محمد کاظم کاظمی گفته شد:)
شام است و تیغ خورشید زندانی غلاف است
شمشیر ها! بخوابید دعوا سر لحاف است
آن سو یکی که با گرگ سرگرم گاو بندی ست
این سو یکی که با خود مشغول ائتلاف است
شعر سفر مخوانید شاعر اسیر زلف است
از کربلا مگویید حاجی در اعتکاف است
مردان همیشه مردند آماده نبردند
آری ولی نه امشب امشب شب زفاف است
دیروز عقده ها را گفتیم و وا نکردیم
حالا ببین که سر نخ پیچیده در کلاف است
شام است و آسمان در نور ستاره غرق است
اما ستاره صبح آنسوی کوه قاف است.
نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٩:٢۸ ق.ظ ; سهشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٥
کلمات کلیدی:
شعر امروز فارسی


مهربانیها ()