+ امروز با بیدل (۳)
که دَم زند ز من و ما، دمی که ما تو نباشی
به این غرور که ماییم، از کجا تو نباشی؟
همین که ما از «من و ما» دم میزنیم هم نشان از این دارد که در خاک ما بارقهای از نور تو نهفتهاست. این کف خاک که نمیتواند این همه غرور داشتهباشد. پس از کجا معلوم که تو نباشی؟ شاعر از همین غرور هم برداشت وحدتالوجودی میکند.
مشت خاک و اینهمه سامان ناز! اعجازِ کیست؟
بیش از این از من غلط مفروش، دانستم تویی (ص 1187)
نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱:٢٠ ق.ظ ; سهشنبه ٧ امرداد ۱۳۸٢
کلمات کلیدی:
بیدل


مهربانیها ()