محمدکاظم کاظمی


+ نگارش (چهل و هشت)

بچة سقو

شاید این بحث‌، بیش از «نگارش‌»، به «تاریخ‌» و «ادب‌» ربط داشته باشد، ولی چون آن را در متون پژوهشی ما بسیار دیده‌ام‌، اینک یادآور می‌شوم‌.

بسیار دیده‌ام که نویسندگان ما، حبیب‌الله کلکانی را که بر امان‌الله خان شورید و نه ماه بر اریکة پادشاهی افغانستان تکیه زد، «بچة سقو» می‌نامند. من در این بحث ندارم که به راستی پدر او سقأ بوده‌است یا نه‌، ولی در این بحث دارم که به‌راستی نامیدن یک شخصیت تاریخی ـ ولو بی‌سواد و بی‌کفایت ـ به این شکل درست است یا نه‌. حداقل در نظر من این نامیدن چند مشکل کلّی دارد.

1. در متون پژوهشی‌، روش درست این است که افراد را با نام دقیق و رسمی آنان بشناسیم تا غلط‌فهمی رخ ندهد. نامهایی کوچه و بازاری مثل «بچة سقو» و «بچة گاوسوار» و امثال اینها، هیچ‌گاه شایستة یک متن علمی نیست‌، چون ممکن است کسانی دیگر نیز با این صفت وجود داشته باشند و سالها بعد، همین مایة اشتباههای تاریخی شود.

2. از این گذشته‌، ادب نیز حکم می‌کند که افراد را با نامی که خودشان خود را بدان می‌شناخته‌اند بشناسیم‌. اینجا مهم نیست که آن فرد، خادم بوده باشد یا خائن‌. آن خدمت و خیانت را می‌توان به وسیلة نشان‌دادن اعمال آنها روشن ساخت‌. به همین دلیل‌، من با نامهایی از قبیل عبدالرحمان جابر، نادر غدار، نجیب گاو و امثال اینها نیز در متون علمی و ادبی موافق نیستم‌.

3. در مورد «بچة سقو» این را هم در نظر داشته باشیم که این عنوان اگر بخواهد تحقیرآمیز باشد، یک قسمت تحقیر آن متوجه شغل شریف سقایی خواهد شد، شغلی که مردم را از آب‌، این مایة حیات برخوردار می‌سازد. کسی که حبیب‌الله را به خاطر این که فرزند سقایی بوده است‌، با این نام تحقیر می‌کند، لاجرم پذیرفته است که سقایان جامعه‌، قابل تحقیر هستند.

4. باز به خاطر داشته باشیم که خود «سقو» شکل عامیانه و گفتاری کلمة «سقأ» است‌. پس در نگارش‌، باید شکل ادبی آن را نوشت‌، یعنی اگر هم به ضرورتی به شغل پدر حبیب‌الله اشاره می‌شود، باید «سقأ» گفت‌، نه «سقو».

5. گاهی نویسندگان و یا سخنرانان ما از این حد هم تجاوز کرده و دورة حبیب‌الله را دورة «سقوی‌» می‌نامند که این هم درست نیست‌، چون سقأ، برفرض پدر او بوده است‌، نه خودش‌، پس نمی‌توان عصر حکومت او را «سقوی‌» نامید.

6. از این گذشته‌، برفرض که پدر آن فرد شغل حقیری داشته است‌، چه ضرورتی دارد که آن شغل‌، وسیلة تحقیر پسر دانسته شود؟ شخصیت یک انسان‌، وابسته به ارزش وجودی خود اوست‌، نه بستگانش‌. افتخارکردن یا تحقیرشدن براساس نسل و نسب‌، یک امر جاهلی است و شایستة یک جامعة خردورز و متمدن نیست‌. بسیار پسران بالیاقت‌، فرزند پدرانی با مشاغلی کم‌ارج بوده‌اند، همچون امیر کبیر، و بسیاری از آدمهای بی‌لیاقت‌، شاهزاده و امیرزاده بوده‌اند، همچون کامران میرزا فرزند عیاش و سفاک محمودشاه درانی‌.

بنابراین‌، حتی اگر قصد تحقیر و نکوهش حبیب‌الله را هم داشته باشیم‌، باید لقبی براساس شخصیت خودش اختیار کنیم‌، نه شغل پدرش‌.

7. از همه اینها گذشته‌، در این نام‌نهادن تحقیرآمیز برای حبیب‌الله کلکانی‌، می‌توان ردّ پای غرض‌ورزی‌های سیاسی و قومی را هم یافت‌. چگونه می‌شود که عبدالرحمان خان با آن همه ستمی که بر مردم و مملکتش روا داشت‌، هم پیشوند «امیر» داشته باشد و هم پسوند «خان‌» ولی حبیب‌الله کلکانی که با همه بی‌سوادی و کم‌لیاقتی‌اش واجد بعضی صفات نیکو نیز بود، «بچة سقو» باشد.

بنابراین‌، به نظر من‌، شایسته است که نویسندگان ما به‌ویژه در متون معتبر علمی و ادبی‌، از کاربرد نام «بچة سقو» پرهیز کنند و «حبیب‌الله» یا «حبیب‌الله کلکانی‌» را به جایش به کار برند.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸٥
کلمات کلیدی: نگارش
comment مهربانی‌ها () لینک