محمدکاظم کاظمی


+ امروز با بیدل (صد و بیست و دو)

مپرسید از مآل هستی غفلت‌سرشت من‌

چو مخمل دیده‌ام خوابی که در خواب است تعبیرش (ص 774)

این «خواب‌» اصطلاحی است در مورد مخمل و قالی و دیگر چیزهای پُرزدار، و مخصوصاً خانمهای خانه‌دار خوب می‌دانند که باید قالی را طوری پهن کنند که در جهت خواب خود جارو شود.

باری‌، بیدل و دیگر هندی‌سرایان‌، با این خواب مخمل و قالی‌، مضمون‌آفرینی‌ها کرده‌اند. اینجا نیز گویا با عنایت به این که مخمل در خوابی همیشگی فرورفته است که بیداری ندارد، می‌گوید باید خواب‌دیدن او را هم در همان خواب تعبیر کرد. گویا خواب‌، جزو سرشت او شده است‌. به همین گونه‌، غفلت شاعر نیز جزو سرشت هستی اوست‌.

به یاد داشته‌باشیم که مخمل‌، در عین حال‌، نمادی از رفاه و آسایش نیز هست‌، در مقابل بوریا (حصیر).

کافرم گر مخمل و سنجاب می‌باید مرا

سایة بیدی کفیل خواب می‌باید مرا (ص 102)

به هوس پایمال نتوان زیست‌

مخمل ما مباد خواب‌فروش (ص 740)

چه بوریا و چه مخمل‌، حجاب می‌بافند

به هرچه دیده گشادیم‌، خواب می‌بافند (ص 494)

مخمل و دیبا حجاب هستی رسوا نشد

چشم می‌پوشم کنون‌، پیراهنی پیدا نشد (ص 638)

به ایهام «چشم می‌پوشم‌» و تناسبش با «پیراهن‌» در بیت آخر نیز بی‌التفات نباشید.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٥
کلمات کلیدی: بیدل
comment مهربانی‌ها () لینک