+ امروز با بیدل (صد و هفده)
جوانی سوخت، پیری چند بنشاند به مهتابش؟
نبرد این شعله را خوابی که خاکستر زند آبش (ص 752)
مصراع دوم را دو گونه میتوان معنی کرد.
1. این شعله به خواب نرفته است (خاموش نشده است) تا به خاکستر بکشد.
2. این شعله آن چنان خوابی نرفته است که با این آبزدنها بیدار شود. یعنی کار از بیدارشدن گذشته است.
این معنی دوم پذیرفتنیتر به نظر میرسد. تنها مشکل آن این است که آب، در عمل شعله را خاموش میکند در حالی که آب به روی زدن، موجب بیدارشدن طرف میشود. البته این را نوعی متناقضنمایی میتوان دانست.
به هر حال، در اینجا آتش نشانة جوانی و خاکستر نشانة پیری است. بیدل در جاهای دیگر هم این نمادسازی را کرده است، از جمله در قصیدة «سواد اعظم» خویش:
عاقبت شام جوانی صبح پیری میشود
ابتدای هرچه دود است، انتها خاکستر است
نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٢:۳۸ ب.ظ ; شنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٤
کلمات کلیدی:
بیدل


مهربانیها ()