محمدکاظم کاظمی


+ در شرف ماه

مدتها پیش‌، در همین صفحه‌، چند غزل از محمدبشیر رحیمی را درج کردم با این یادآوری که مجموعه شعر این شاعر در زیر چاپ است‌. از آن وقت بسیار می‌گذرد، ولی این کتاب و چند کتاب دیگر از دوستان شاعر ما به تازگی از چاپ بیرون آمد. این کتابها را ناشر فعال و کوشای ما جناب محمدابراهیم شریعتی چاپ کرده است‌.

باری‌، این کتاب‌، «در شرف ماه‌» است‌، مجموعه شعر شاعر بسیار خوب ما محمدبشیر رحیمی که به‌راستی در شعر امروز ما یک پدیده است این شاعر و بسیار با قوت شعر می‌سراید. کتابش هم واقعا کتاب خوبی است به جز نامش که من هیچ گاه نپسندیدم و البته این نظر شخصی من است.

اما یک رویداد جالب هم در این کتاب اتفاق افتاد که در نوع خودش جالب است‌. من وقتی کتاب را برای ویرایش و صفحه‌آرایی گرفتم‌، در حین کار، در مورد بعضی مصراعها نکاتی به نظرم رسید که آنها را در همان متن تایپی در کنار شعرها یادداشت کردم‌، برای این که بعداً با شاعر در میان بگذارم‌. ولی یا به خاطر غفلت من و یا به سبب کم‌توجهی ناشر، کتاب با همان یادداشت‌ها چاپ شد و خاطره‌ای جالب ولی ناخوشایند به خاطراتم از ویرایش و صفحه‌آرایی کتابها افزود.

امیدوارم جناب محمدبشیر رحیمی و دوستان خوانندة این کتاب‌، این اتفاق را بسیار جدی نگیرند و حمل بر کم‌دقتی من کنند، که به واقع چنین بود.

باری‌، این هم چند غزل از محمدبشیر عزیز که از کتاب او برگزیده‌ام‌. به کتابهای تازه انتشار دیگر دوستان نیز در فرصتهای بعدی خواهم پرداخت و اگر خدا توفیق دهد نقدهایی خواهم نگاشت‌.

 

نشت نور

این‌که می‌گردد سفیدیهای موی من فزون‌،

می‌کشد از روسیاهی‌ها مرا کم کم برون‌

اندک‌اندک سایه‌ها را باید از خود داد رَم‌

می‌کنم از تارهای موی خود روشن‌، نئون‌

موسفیدی نشت نور است از سر و صورت مرا

خوب می‌دانم چه از این کوزه می‌آید برون‌

چون خطوط جاده در کارند موهای سفید

تا مرا باشند سمت روشناییها نمون‌

موسفیدی شور و حال تازه می‌بخشد مرا

تبرأت خواهم شد از تاریکی‌، از سنگ‌، از سکون‌

نیست موهای سفید من همان موی سفید

ردّ باران شهاب است آنچه می‌بینی کنون‌

ریشه می‌بندم به‌رنگ قاصدک در بادها

بر سر آدم چه‌ها می‌آورد عشق و جنون‌

موسفیدی نیست غیر از بازتاب حال دل‌

شیشه می‌گردد تجلّیگاه رنگ اندرون‌

 

 

رنگین‌کمان‌

دنیا و هرچه هست در آن‌، دیو و دد شده‌

دنیا به قدر خوبی ما و تو بد شده‌

ما و تو سبزه‌ایم که در دشت رُسته‌است‌

هر سیزده‌بدر که رسیده‌، لگد شده‌

هر چه دعا به سمت خدا پُست کرده‌ایم‌

مثل صدا ز کوه به ما مسترد شده‌

ما رودهای از نفس افتاده نیستیم‌

دنیا به راه جاری ما و تو سد شده‌

امّا تو خواب دیده‌ای این‌که به نام من‌

سیّاره‌ای توسط چشمت رصد شده‌

تو خواب دیده‌ای که من و تو روانه‌ایم‌

دریا اسیر وسوسة جزر و مد شده‌

مثل دو رشته رود روانیم و مثل پل‌

رنگین‌کمانی از سر ما و تو رد شده‌

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٤
comment مهربانی‌ها () لینک