+ شعر مقاومت افغانستان (بخش دوم و پایانی)
در دهة دموکراسی
مبارزات پنهان و آشکار مردم و انتقادهای جهانی از حکومت خانوادگی افغانستان، بالاخره نظام را به تصویب قانون اساسی جدید و سپردن کابینه به نخستوزیری خارج از خانوادة شاهی واداشت (1343 ش) و آزادی احزاب و مطبوعات، هرچند به طور نسبی، زمینة نضجگرفتن ادبیاتی مبارزهجویانه را فراهم کرد.
این ادبیات، چنان که در ایران هم تجربه شد، بیشتر درونمایة چپ مارکسیستی و چپ متمایل به چین داشت. در این دوره شاعرانی ظهور کردند که صورت کارشان غالباً نواندیشانه بود و محتوای آن، مبارزهجویانه; و البته با همان گرایشها که گفتیم. از این گروه، سلیمان لایق (1309 ش ـ )، بارق شفیعی (1310 ش ـ ) و اسدالله حبیب (1320 ش ـ ) را به عنوان چهرههایی شاخص میتوان نام برد. اینان البته شاعرانی بسیار توانا نبودند و بیشتر شهرتشان هم به واسطة مقامهایی تضمین شد که بعداً در دوران حکومت کمونیستها به دست آوردند.
ولی به راستی این گروه را میتوان شاعران مقاومت نامید؟ در این باید تردید کرد، چون هماینان دو دهه بعد، در صف ضدّ مقاومت ایستادند. بهواقع شعر آنان نوعی ادبیات ملتزم کارگری با گرایش شدید چپی بود و کمتر حالت خطدهی مبارزاتی برای گروهی از مردم را داشت.
ای خلق رنجبر!
دهقان و کارگر!
از کوه و دشت و درّة این مرز باستان،
چون موجهای سرکش طوفان به پا شوید،
پرشور و بیامان.
ما با شماستیم.
ما و شما جهان خود آباد میکنیم.
خود را ز ننگ بندگی آزاد میکنیم.8
دوران جهاد
کودتای مارکسیستی در 7 اردیبهشت 1357 نه تنها هرم قدرت سیاسی را واژگون کرد، در عرصة ادبیات نیز صفبندیهای تازهای پدید آورد، بدین معنی که شاعران «باسلطه»، غالباً «برسلطه» شدند و برعکس. سلیمان لایق، بارق شفیعی، دستگیر پنجشیری، اسدالله حبیب و امثال اینان، غالباً به مناصبی رسیدند و کسانی همچون خلیلالله خلیلی و عبدالرحمان پژواک ـ که اولی مدت مدیدی سفیر افغانستان در چند کشور بود و دومی نمایندة افغانستان در سازمان ملل متحد ـ به غربت آشنا گشتند.
امّا زندهیاد استاد خلیلی (1286 ـ 1366 ش) در آن دوره در شعر افغانستان چهرهای شاخص بود و به ویژه در میان کهنسرایان، اعتباری ویژه داشت. پیوستن او به صف مجاهدان علیه حاکمان رژیم کمونیستی، به وجاهت آنان افزود و از اعتبار اینان کاست. او در شعر امروز افغانستان نامی بزرگ داشت و توانست بنای شعر مقاومت افغانستان در خارج از کشور را پایهگذاری کند. شعر «نوروز آوارگان» او در قالب آهنگ درآمد و توسط خوانندگان مهاجر خوانده شد و این البته در ایجاد روحیة ضدّدولتی در مردم بیاثر نبود.
شعر خلیلی، هم از لحاظ فنّی استوار است و استادانه و هم از لحاظ محتوا، جامع است و جهتدهنده. یعنی در مجموعة آثار او، برای بسیاری از مسایل و موضوعات روز، میتوان شعر یافت، آن هم شعرهایی که میتواند گروه عمدهای از مخاطبان شعر را پسند آید. ولی انکار نمیتوان کرد که او شاعری قصیدهسرا بود و با نوگراییهای رایج در حوزة شکل و صورت، چندان میانة خوبی نداشت. نوگرایی او غالباً محافظهکارانه است، از نوع کار ملکالشعرا بهار و علاّ مه اقبال لاهوری. از این گذشته، نمیتوان افت کیفی آثار دورة مقاومت او را نادیده گرفت که میتواند هم ناشی از وسعت حوزة مخاطبان باشد و هم ناشی از کهولت استاد، از همانگونه که مثلاً در شعرهای پایان عمر مرحوم شهریار هم میتوان دید. با اینهم، او تا سالها شاخصترین شاعر مقاومت افغانستان بود و نامآورترین آنها، با شعرهایی از این دست:
وطندار دلیر من! بنازم چشم مستت را
وطن در انتظار بازوی کشورگشای توست
به خاک افکن، به خون تر کن، به بادش ده، در آتش سوز!
از این بدتر چه میباشد که دشمن در سرای توست؟
نگاه آرزومند وطن سوی تو میبیند
که روز امتحانِ خنجر جنگآزمای توست
ز فریاد تفنگت جز صدای حق نمیآید
ز خیبر تا مدینه گوشها وقف صدای توست
چه زیباتر از این نقشی که بیند دیدة تاریخ
که تو خنجر به کف، دشمن فتاده زیر پای توست
خداجویی، وطنخواهی سرافرازی و آزادی
به خون شیرمردان نقش بر روی لوای توست...9
q
باری، شعری که در این سالها علیه نظام مارکسیستی و متجاوزان روسی پدید آمد، بهترین مصداق برای مفهوم «شعر مقاومت افغانستان» است. البته گستردگی این جریان و تعدّد شاعران آن، در حدّی است که نمیتوان حکم واحدی برای همه صادر کرد. معمول آن است که شعر افغانستان در این سالها را در سه حوزه بررسی میکنند: حوزة داخل کشور، حوزة ایران و حوزة پاکستان.
در داخل کشور. با همه خفقان و اختناق حاکم در این دوره در داخل کشور، نوعی شعر پایداری پنهان و آشکار پدید آمد و جمعی از شاعران افغانستان که تن به همکاری به رژیم ندادهبودند، در حلقاتی رسمی و غیررسمی به معارضه با آن برخاستند.
مسلماً در زیر آن سانسور شدید که حتی عبارت «پرچم سبز آزادی» را برنمیتافت ـ به اعتبار رنگ سبز که بوی اسلامیت میداد ـ سرایش شعری که صریحاً داد مخالفت با رژیم بدهد، سهل و ساده نبود و حداقل اسارت در زندان پلچرخی کابل را برای شاعر به ارمغان میآورد، که چند تن از شاعران افغانستان البته این ارمغان را برای مدتهایی کوتاه و بلند گرفتند.10
از همین روی، بعضی صاحبنظران برآناند که این شعر، برخلاف شعر برونمرزی ـ که با آزادی و صراحت تمام سروده میشد ـ این توفیق اجباری را یافت که پوشیدهتر، رمزآمیزتر و در نتیجه هنریتر باشد.11 این سخن، البته هرچند خالی از حقیقتی نیست، نمیتواند یک وجه امتیاز جدّی برای این شعرها باشد، چون این نمادگرایی و پوشیدهسرایی گاه به تراکم و تزاحم نمادها و تصویرها در شعر میانجامید و دریافت ملموس و حسّی شعر را سخت میکرد.
باری، از شاعرانی که نشانههای مقاومت در آثارشان آشکار است، میتوان قهار عاصی، پرتو نادری و عبدالسمیع حامد را نام برد. اولین، حدود ده سال پیش قربانی جنگهای کابل شد و دو تن دیگر هماکنون کار میکنند امّا نه با جدیت دهههای شصت و هفتاد.
پرتو نادری (1331 ـ )، شاعری است متعهد و ملتزم که بیشتر آثارش به نحوی به مسایل سیاسی و اجتماعی کشور ربط دارد. او تاکنون نیز همچنان منتقد حاکمیت باقی مانده است. عبدالسمیع حامد (1346 ش ـ ) بیشتر به واسطة شعرهای اعتراضآلودش نسبت به رفتارهای مستبدانه و ستمگریهای بعضی از مجاهدان تازه به قدرت رسیده مشهور شد. و قهّار عاصی، به گمان من شاخصترین شاعر این گروه در داخل افغانستان به حساب میآید، هم به واسطة قوّت شعرش و هم به واسطة تهور و بیباکی شاعر در شرح نارواییها.
این ملّت من است که دستان خویش را
بر گرد آفتاب کمربند کردهاست
این مشتهای اوست که میکوبد از یقین
دروازههای بستة تردید قرن را12
در پاکستان. شعر مقاومت افغانستان در پاکستان و کشورهای غرب، مشابهتهایی داشت، چون بنابر ناهمزبانی با جوامع میزبان، امکان رشدش میسر نبود و زمینة تبدیلش به یک جریان گسترده و فراگیر که به وسیلة نسل جوانتر ادامه یابد، وجود نداشت. به واقع شاعرانی که به این کشورها کوچیدند واپسین بارقههای شعر افغانستان در آن جایها بودند. چنین بود که با درگذشت یا بازگشت دوبارة هر یک به کشور، این جریانها فقیرتر شد. شاخصترین چهرة شعر مقاومت افغانستان در این کشورها استاد خلیلالله خلیلی بود و جز او، به ویژه در پاکستان کسی که بتواند در حدّ قابل قبولی تبارز کند دیده نشد. شاعرانی همچون عبدالاحد تارشی و دلجو حسینی و بعضی دیگران، بیشتر به مدد ارتباطاتشان با احزاب جهادی و موقعیتهایی سیاسی که به این اعتبار داشتند، کمابیش در نشریات مهاجران ظهور کردند و به خاموشی گراییدند.
بعدها، در یک مقطع زمان، شعر پایداری افغانستان در پاکستان تبارزی کرد، یعنی دورة طالبان (1375 ـ 1380 ش) و مهاجرت ناگزیر بعضی از شاعران داخل کشور به آنجا، همچون پرتو نادری و خالده فروغ و واصف باختری و چند تن دیگر که کتابهایی حاوی شعرهای اعتراضآلود نسبت به حاکمیت طالبان چاپ کردند. در اینجا هم شاخصترین چهرهها پرتو نادری بود و فروغ و عبدالسمیع حامد.
در ایران. مهاجرانی که به ایران آمده بودند، از نظر حقوق اجتماعی و امکانات رفاهی وضعیت دشوارتری نسبت مهاجران دیگر کشورها داشتند، ولی از نظر بهرهمندی از امکانات فرهنگی البته وضعشان بهتر بود. همزبانی با جامعة میزبان یک امتیاز مهم بود، آن هم جامعهای نسبتاً شعردوست و ادبپرور.
چنین بود که زنجیرة استادی و شاگردی در این محیط پاره نشد و محافل ادبی پایدار ماند. شاید در هیچ جای دنیا سابقه نداشتهباشد که یک محفل هفتگی شعر مهاجران افغانستان، پانزده سال تمام پابرجا باشد و جز در مقاطع بسیار کوتاه دچار فترت نشود، و در مشهد چنین محفلی وجود دارد.
تلاش و جدّیت شاعران مهاجر در ایران که با آمادگی محیط همراه شده بود، سه نسل مشخص از شاعران مهاجر افغانستان را به میدان آورد، یکی نسل پیشکسوت همچون سعادتملوک تابش (1330 ش ـ ) و براتعلی فدایی (1307 ش ـ )، دیگر نسل جوانتر همچون فضلالله قدسی (1343 ش ـ ) و سیدابوطالب مظفری (1344 ش ـ ) و سوم نسل جوان امروز که البته رگههای شعر مقاومت در میانشان کمتر است، به اقتضای زمانه.
بعضی از بهترین شعرهای مقاومت افغانستان در این سالها، توسط همین گروه سروده شد، به ویژه نسل دومی که پیشگامش سیدفضلالله قدسی بود.
قدسی را به دو معنی شاعر مقاومت میتوان به حساب آورد، یکی به اعتبار شعرهای حماسیاش و دیگر به اعتبار حضور مستقیمش در صحنههای جهاد و پس از آن صحنة مقاومت علیه طالبان و نیز عرصة سیاست سالهای اخیر. البته انکار نمیتوان کرد که این مشاغل سیاسی و مبارزاتی، او را از رسیدگی به صورت شعرش بناگزیر کمی دور کرده است.
و سیدابوطالب مظفری به گمان من کاملترین شاعر در میان مهاجران افغانستان مقیم ایران است، هم به واسطة قوّت فنی و هم به اعتبار جامعیت موضوعی شعرش. در کارنامة ادبی او برای بسیاری از وقایع اتفاقیه در افغانستان این سالها شعر میتوان یافت و آن هم شعرهایی قابل قبول.
گر بگیرد امشب از دستم تبرزین مرا،
جشن میگیرند فردا روز تدفین مرا
تکیه بر بازوی مردی باید امشب داد و بس
جز تفنگ آری، که دارد تاب تأمین مرا؟
من نبودم، آسمان یکباره خالی شد ز ماه
کمکمک زین کهکشان چیدند پروین مرا
ترسِ سر، چندی است دارد سر به راهم میکند
بشکن ای سنگ اجل خوف بلورین مرا
فصل تزویر است و چاه نابرادر پیش رو
کو فرامرزی که گیرد از عدو کین مرا؟13
شعر پایداری در میان همزبانان
حالا که بحث به شعر مقاومت افغانستان در محیط ادبی ایران کشیدهشد، موضوع دیگری هم قابل طرح به نظر میرسد، یعنی مقایسة شعر پایداری در دو کشور همزبان و تأثیرپذیریهای احتمالی در این میان.
تاریخ سیاسی دو کشور در قرن اخیر مشابهتهایی داشتهاست و همین، تشابهی را در جریانهای ادبی نیز پدید آوردهاست، هرچند بنا بر مقتضیات طبیعی دو کشور، تفاوتهایی نیز در کار بوده است.
یکی از مقاطعی که شعر فارسی دو کشور تا حدودی به هم نزدیک میشود، دورة مشروطهخواهی در اوایل قرن حاضر است. استبداد حاکم و تلاشهای روشنفکران برای رهایی از آن، لاجرم خواستههای مشابهی را در شعر هر دو کشور به میان آورد، ولی واقعیت این است که این خواستهها در شعر مشروطة ایران، بیش از افغانستان جنبة تهاجمی و مقاومتی داشت. مشروطهخواهی افغانستان ـچنان که پیشتر هم گفتیم ـ از دل دربار جوشید و پیش از این که مردمی شود، سرکوب شد. به همین لحاظ، در شعر آن دورة افغانستان آنچنان تهاجمی علیه دولت حاکم دیده نمیشود که در شعر ایران و در آثار کسانی همچون فرّخی یزدی، میرزاده عشقی و امثال اینها دیده میشود.14
به همینگونه، نامساعدبودن وضعیت افغانستان برای یک خیزش فراگیر مردمی علیه استبداد، مجال ایجاد یک جریان جدی و پایدار مقاومت را تا حوالی دهة شصت فراهم نکرد و فقط از آن پس بود که در شعر این کشور، رگههای پایداری به روشنی تمام دیده میشود. ولی در ایران، کمابیش موقعیت بیشتر فراهم بود و شاعرانی پدیدآمدند ـ البته بیشتر در گرایشهای چپی ـ که کارشان گهگاه به مبارزة عملی و زندانی و اعدامشدن هم کشید.
با این وصف، بیشترین همسویی شعر مقاومت در دو کشور را در دوران انقلاب اسلامی میتوان دید، که هر دو کشور درگیر یک تجاوز نظامی بود و در هر دو نیز مقاومتی با گرایش اسلامی علیه آن تجاوز پدید آمده بود. تشابه فکری دو جریان مقاومت (هرچند به صورت نسبی) و تقارن زمانی آنها سبب همسویی نسبی شعرها نیز شد.
درونمایة مذهبی، اتکا به قیام رهاییبخش عاشورا، مطرحشدن مفاهیمی همچون شهادت و جانبازی با دیدگاه اسلامی، چیزهایی است که در شعر مقاومت هر دو کشور در این مقطع زمانی قابل پیگیری است.
البته با این همه تفاوتهایی نیز میان این دو جریان میتوان یافت. مهمترین تفاوت، تغییر رویکرد شاعران مقاومت افغانستان از شعر جهادی به شعر ضدّ جنگ در دورة حکومت مجاهدین و جنگهای داخلی بود. در ایران این تغییر موضع رخ نداد، چون در خود جنگ چنین تغییری رخ نداده بود. در این کشور، شاعران ضدّ جنگ همچنان ضدّ جنگ باقی ماندند و البته شعرشان کمتر رنگ و بوی پایداری میداد. در افغانستان تا حدود زیادی مواضع عوض شد و به همین لحاظ، همسویی مقاومت با جنگ، بسیار دیده نمیشود.
تفاوت عمدة دیگر، نقطة اتکای شاعران است. در ایران بیشتر شاعران اهل جبهه و جنگ، به یک نظام حکومتی دلخواه متکی بودند و ارادتی ویژه به رهبری این نظام از خود نشان میدادند، ولی در افغانستان، تفاوت نظام سیاسی و تعدد رهبران جهادی، شاعران را تا حدود زیادی از یک نقطة اتکای ثابت محروم کرد و حتی آنان را در مقاطعی به چالش با رهبران جهادی کشانید. این که شاعر میگوید.
دو رهبر خفته بر روی دو بستر
دو عسکر خسته در بین دو سنگر
دو رهبر پشت میز صلح، خندان
دو بیرق بر سر گور دو عسکر15
نشاندهندة نگاه متفاوت و ناگزیر شاعران افغانستان به مسئلة رهبری در این کشور است.
با این همه، نمیتوان منکر تأثیرهای شعر پایداری ایران بر شعر پایداری افغانستان در این مقطع زمانی شد، بهویژه در آثار شاعران مهاجر در ایران. بسیاری از شاعران جوان مهاجر با محافل ادبی و مطبوعات ایران سر و کار داشتند و لاجرم از این محیط تأثیر میپذیرفتند. از این گذشته، بسیاری از شاعران مهاجر مقیم ایران، همسوییهای فکری با شاعران نسل انقلاب ایران داشتند و بنابراین، تأثیرپذیری از آنها، برایشان طبیعی مینمود. باری، از میان شاعران انقلاب اسلامی در ایران، علی معلم، علیرضا قزوه، قیصر امینپور و تا حدودی شادروانان سلمان هراتی و حسن حسینی بیش از دیگران بر نسل جوان مهاجر تأثیر گذاشتند.
پایانه
ولی بحث شعر مقاومت افغانستان را نمیتوان بدون دو اشاره به پایان برد.
1. در تعیین مصداق برای شعر مقاومت در دوران حکومت کمونیستی اختلافنظرهایی وجود دارد. گروهی به اعتبار این که کانونهای مقاومت غالباً در خارج از کشور شکل گرفت و در داخل، به ویژه کابل، این جهاد تبارز چندانی نداشت، فقط شعرهای سروده شده در خارج مرزها را شعر مقاومت میدانند. از سویی دیگر، بعضی صاحبنظران بر این باورند که به واقع این شاعران داخل کشور بودند که عرصه را خالی نکردند و علیه رژیم شعر سرودند. شاعران مهاجر، اگر هم شعری سرودند، بیشتر جنبة تبلیغ برای احزاب جهادی داشت و فاقد پشتوانة عملی بود.
ولی به گمان من، چنین انفکاکی میان شاعران مهاجر و مقیم، درست نیست. مقاومت، چیزی است که در محتوای شعرها دیده میشود و شعری که اثری از پایداری داشته باشد، در هر جا سروده شدهباشد، شعر مقاومت است. بنابراین، اختصاص این عنوان فقط به یک دسته از شاعران به اعتبار موقعیت زیستیشان درست نیست.
2. با جابهجاییهای بسیاری که در هرم قدرت در افغانستان رخ داد، یک تفکیک محتوایی روشن در میان شاعران مقاومت و شاعران سازشکار سخت است. بسیاری از شاعرانی که در یک مقطع زمان مخالف حاکمیت بودند، در مقطعی دیگر جزو ارکان حکومت شدند و برعکس. بنابراین، هرچند شعرها را به اعتبار موضع مردمی یا ضدمردمیشان میتوان ارزیابی کرد، برای شاعران چنین خطکشی مطلقی وجود ندارد. باید دید در هر مقطع، برخورد شاعر با تجاوز بیرونی و خودکامگی داخلی چگونه بوده است و هرجا شاعر در برابر یکی از این دو ایستاده است، شعرش شعر مقاومت است.
به همین دلیل، ممکن است همانگونه که ما ستایشگران مجاهدین در دوران جهاد را شاعران مقاومت میدانیم، منتقدان آنها در سالهای بعد از پیروزی و جنگ داخلی را هم شاعران مقاومت بدانیم، چون بعضی از جریانهای جهادی، در سالهای بعد از پیروزی ماهیتی خودکامه یافتند و همین، بسیاری از ستایشگران دیروزشان را در برابرشان قرارداد.
چنین است که تعبیر «شعر مقاومت افغانستان» هنوز به طور کلّی از هالة ابهام بیرون نیامده و در بسیاری موارد، مصداقهای قطعی خویش را نیافتهاست. با اینهم، نمیتوان منکر شعرهای بیشماری شد که در مقاطع مختلف، نشانی از پایداری مردم افغانستان در برابر متجاوزان خارجی و خودکامگان داخلی دارد.
1. محمدنبی واصل کابلی (1244 ـ 1309 ق) ملقب به دبیرالملک، دبیر و شاعر افغانستانی عصر امیر شیرعلی خان و امیر عبدالرحمان خان. (برای شرح زندگی او رک: دانشنامة ادب فارسی در افغانستان، ذیل واصل کابلی.)
2. غبار، میر غلاممحمد; تاریخ ادبیات افغانستان، دورة محمدزاییها; چاپ دوم، مرکز نشراتی آرش، پشاور: 1378، ص 5.
3. برای آگاهی بیشتر از این دو کتاب، رک: دانشنامة ادب فارسی، جلد سوم، ادب فارسی در افغانستان، به سرپرستی حسن انوشه، چاپ اول، مؤسسة فرهنگی و انتشاراتی دانشنامه، تهران: 1378 ذیل «اکبرنامه» و «جنگنامه». و نیز: زرکوب، فضلالله، «پیشینة شعر مقاومت افغانستان»، درّ دری، شمارة 3 و 4، پاییز و زمستان 1376، ص 45.
4. همان منبع.
5. نخستین مدرسة امروزی در افغانستان که در عصر امیر حبیبالله خان تأسیس شد و از اولین پایگاههای تجددگرایی در این کشور بود.
6. آبها از آسیا افتاده است / طبل طوفان از نوا افتاده است. (مهدی اخوان ثالث، شعر کاوه یا اسکندر)
7. بلخی، سیداسماعیل; دیوان علامه شهید سید اسماعیل بلخی; به اهتمام مرکز تحقیقات و مطالعات علامه شهید بلخی، چاپ اول، نشر سنبله، مشهد: 1381، ص 188.
8. بارق شفیعی، حسین; شهر حماسه; چاپ اول، بیهقی، کابل: 1368، ص 180.
9. خلیلی، خلیلالله; اشکها و خونها; چاپ اول، رایزنی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی ایران، اسلامآباد: 1985 م، ص 93.
10. باختری، واصف; «دیروز، امروز و فردای شعر افغانستان»، گفتوگو با واصف باختری، شعر، سال دوم، شمارة 14 (ویژهنامة افغانستان)، آبان 1373.
11. همان.
12. عاصی، قهّار; مقامة گل سوری; چاپ اول، انجمن نویسندگان افغانستان، کابل: 1367، ص 11.
13. مظفری، سیدابوطالب; سوگنامة بلخ; چاپ اول، انتشارات حوزة هنری، تهران: 1372، ص 57.
14. برای مقایسة شعر افغانستان و ایران در دورة مشروطیت، به این منبع مراجعه کنید: جوادی، محمدآصف; «نگاه تطبیقی به شعر مشروطیت ایران و افغانستان»، خط سوم، شمارة 3 و 4، بهار و تابستان 1382.
15. حامد، عبدالسمیع، رازبنها در فصل شگفتن گل انجیر، چاپ اول، انجمن آزاد نویسندگان، پشاور، 1377، صفحة 29.


مهربانیها ()