+ مقدمه ويراستار
از ماندگي و بيخوابي در حال مرگ هستم. 26 ساعت است نخوابيدهام و حدود 20 ساعت است كار ميكنم. بالاخره بعد از چند ماه متوالي، ويرايش كتاب عظيم افغانستان در پنج قرن اخير شادروان مير محمدصديق فرهنگ را تمام كرد. كتاب بسيار ارزشمند است و من هم لاجرم به طور جدي كار كردم. حاصل و روش كارم را كه در «مقدمة ويراستار» در آن كتاب درج كردهام، اينك تقديم شما هم ميكنم، چون به نظر من براي دوستاني كه علاقهمند به اين كارها هستند مفيد خواهد بود. اما اگر اين كتاب را تا كنون نخواندهايد، حتماً بخوانيد. براي هر افغان خواندنش ضروري است. تا كنون هژده بار چاپ شده است و اين نسخه كه من ويرايش كردم، براي چاپ نوزدهم خواهد بود. به ياري خدا، ببينيم كه كي چاپ ميشود.
وقتي بنا بر سفارش جناب محمدابراهيم شريعتي مدير محترم انتشارات عرفان، ويرايش اين كتاب را بر سر دست گرفتم، هيچ گمان نميكردم كه با كاري چنين سنگين و سخت روبهرويم. در ابتدا، متن حروفچينيشدة كتاب براي يك مرور نهايي و رفع بعضي نقايص صفحهآرايي به من سپرده شده بود، ولي به زودي حس كردم كه متن، به يك نمونهخواني و حتي ويرايشي جدي نيازمند است.
اما اين از اتفاقات دلپذير روزگار است كه يكي از بهترين كتابهاي تاريخ معاصر افغانستان، يكي از بهترين نمونههاي نثرنويسي در اين كشور نيز هست. نثر شادروان فرهنگ در اين كتاب، نثري است فصيح، شفاف، موجز و سالم كه در عين صراحت و روشني علمي، از بدايع صوري نيز بهره دارد و اهل فن ميدانند كه جمع اين خاصيتها در نثر، كاري است سخت و دشوار. ولي اين اثر با همه ارزشي كه از لحاظ نثر و ارزش علمي دارد، همواره از يك كتابآرايي خوب بيبهره بوده است. توضيحاً بايد گفت كه كتاب «افغانستان در پنج قرن اخير» اولين بار در دو جلد در الكزندرية ايالت ويرجينياي امريكا چاپ شده و آن نسخه، بنابر اظهار خانوادة مؤلف، نسخة معيار و معتبر اين كتاب است. كتاب پس از آن، گاهي با همان حروفچيني (به صورت عكسبرداري يا تكثير) و گاهي با حروفچيني جديد، در ديگر نقاط دنيا نيز منتشر شده است. ولي اين حروفچينيها، غالباً نه بر اساس نسخة اصلي چاپ الكزندريه، كه بر اساس چاپهاي بعد انجام شده و لاجرم در هر مرحله، غلطهاي تايپي و نگارشي متن تكثير شده است، همانند گلولة برفي كه در سراشيبي بيفتد و در نهايت به كوهي غلتان بدل شود. و چنين بود كه من در نسخهاي كه بر سر دست گرفتم، به حدود يكهزار غلط تايپي محرز و مسلم و چندين هزار عيب كوچك فني در تايپ و نگارش برخوردم كه اصلاحشان، بخش اصلي ويرايش اين چاپ از كتاب بود.
ما براي اطمينان بيشتر، در ويرايش حاضر، تصميم به بازخواني نسخة چاپ الكزندريه و تصحيح حروفچيني حاضر براساس آن، گرفتيم و چنين شد كه غلطهاي افزودة ناشي از چاپهاي متوالي كاهش يافت، جدا از اين كه بسياري از غلطهاي چاپ الكزندريه هم گرفته شد. (واقعيت اين است كه چاپ اول كتاب در الكزندرية امريكا نيز با همه اهميتش از لحاظ سنديت، خالي از غلطهاي تايپي نيست، جدا از آن كه بنا بر ديگر اصول چاپ و نشر نيز به حد معيار و مطلوب عصر حاضر نميرسد.
نمونهخواني كتاب، توسط دوست كوشا و دقيقالنظر ما فتاح صادقي انجام شد. براي جلد اول كتاب، نسخة منتشرة كانون فرهنگي باختر در انتاريوي كانادا (تكثيرشده عيناً از روي چاپ اول نسخة الكزندريه) ملاك بود و براي جلد دوم آن، چاپ دوم از جلد دوم چاپ الكزندريه.
اما ويرايش ما در اين كتاب، منحصر به غلطيابي متن نبوده است. به روشني احساس ميشد كه متن الكزندريه با همه كمغلطي و قابليت استناد، نياز به يك ويراستاري فني نيز دارد. ما اين ويرايش را بدون كوچكترين تصرفي در محتواي متن انجام داديم و اين، كاري بود دشوار. دشواري كار در اين بود كه حس ميشد بعضي از ناهماهنگيهاي متن، در نگارش اصلي شادروان فرهنگ نبوده و در مرحلة تايپ آن رخ داده است. مؤيد اين پندار، تفاوت نگارش بعضي كلمات در جايهاي مختلف متن است، چنان كه مثلاً محل انتشار كتاب- كه انتظار ميرود با دقت تمام مشخص شود- در شناسنامه و جايهاي ديگر آن، به سه صورت «الكزندريه»، «الكسندريه» و «الكساندريه» آمده است. مشكل و پرسش اصلي اين بود كه از ميان صورتهاي مختلف ضبط يك كلمه، كدام را برگزينيم. ما البته در پي دستيابي به نوشتار اصلي مؤلف بوديم، ولي در حالي كه به اصل دستنويس دسترسي نداشتيم، اين كار سخت بود، مگر به كمك قرينهها و مشابهتهاي متن. به هر حال، بنا را بر درستي نگارش اصلي مرحوم فرهنگ گذاشتيم و چنين فرض كرديم كه اين ناهماهنگيها در تايپ رخ داده است، و به راستي از ظواهر اين تايپ نيز چنين بر ميآمد. اين روش، البته در مورد خطاهاي محرز تايپي و نگارشي و جاهايي كه ترجيح يك كلمه بر كلمهاي ديگر آشكار است، سودمند بود، ولي در جاهايي كه اين ترجيح آشكار نبود، ناچار شديم به معيارها و قراين مختلف اتكا كنيم. عمده معيارهاي ما در ترجيح يك ضبط از ميان ضبطهاي گوناگون يك كلمه، اينها بوده است.
.1 هماهنگي كلمه با نگارش امروز فارسي، چنان كه مثلاً از ميان «گاندهي» و «گاندي»، اين دومي را برگزيديم.
.2 ميزان فراواني يكي از ضبطها در كتاب.
.3 مأنوسبودن خوانندگان امروز كتاب، با كلمه، چنان كه مثلاً از ميان «برژينف» و «برژنف» اين دومي را انتخاب كرديم.
از اين گذشته، در اين ويرايش، ضرورت تصرف در پاراگرافبندي كتاب هم حس ميشد، چون متن الكزندريه آشكارا از اين لحاظ ناهماهنگ و بيقاعده است. گاهاي پاراگرافها، با وجود تعدد مضامين مطروحه در آنها، بسيار طولانياند و گاهي نيز مضموني كه بايد در يك پاراگراف جمع شود، در دو يا سه پاراگراف آمده است و در هر صورت به دريافت بهتر مطالب آسيب ميرسد. به احتمال قوي، اين ناهماهنگي پاراگرافبندي، نه از نگارش مؤلف، كه از تايپ و صفحهآرايي ناشي ميشد. بنابراين، ما با وجود حداكثر تلاش براي حفظ پاراگرافبندي متن اصلي، در مواردي كه ضرورت حس ميشد، پاراگرافبندي را منطقيتر ساختيم.
به همين ترتيب، در استفاده از علايم سجاوندي هم در متن اصلي نقايصي وجود داشت و روشن بود كه به راستي خلل از تايپ است، نه از دستنويس مؤلف، چون بسيار جملات نقطه نداشت و مشكلاتي از اين دست. در اين مورد نيز ما يك اصول ثابت و منظم نقطهگذاري را در متن حاكم كرديم و اين، بخش مهمي از ويرايش در اين چاپ بود.
كار ديگر، بازنگري در رسمالخط و شيوة قطعووصل كلمات بود و البته اين كار، از نخستين چاپهاي كتاب در ايران شروع شده بود. در اين مورد و ديگر اصول ويرايش، كوشيديم كه برمبناي شيوهنامههاي معتبر ويرايش و آمادهسازي كتاب عمل كنيم، همچون «شيوهنامة فرهنگستان زبان و ادب فارسي»، «راهنماي آمادهسازي كتاب» دكتر مير شمسالدين اديب سلطاني و «شيوهنامة ويرايش» محمدرضا محمديفر. البته در هر حال، اين را در نظر داشتيم كه كتاب براي مخاطبان افغانستاني و ايراني توأماً قابل استفاده باشد و اين ملاحظه، گاه ما را به تخطيهايي جزئي از اين شيوهنامههاي وا ميداشت، بهويژه در مورد ضبط اعلام و يا اصطلاحات خاص افغانستان.
ولي بيشترين دشواري ويرايش، در مورد اعلام تاريخي و جغرافيايي بود همچون نام جايها، نام افراد و بهويژه اعلام خارجي. متن از لحاظ ضبط نامها بسيار ناهماهنگ بود و هيچ روشن نميشد كه اين ناهماهنگي از كجا بوده است، از دستنويس مؤلف يا از تايپ. مشكل بهويژه آنجا تشديد ميشد كه اين ناهماهنگي، با نارساييهاي تايپ همراه ميشد. توضيح اينكه كه در مجموعة حروف تايپي چاپ الكزندريه، غالباً «آ» وجود ندارد و بيشتر به صورت «ا» نوشته شده است، مگر جاهايي كه بعداً با قلم آن را «آ» ساختهاند. از سويي ديگر نيز تفاوت «ك» و «گ» غالباً روشن نيست. بنابراين، كلمهاي مثل «آگره» در جايهاي مختلف به صورتهاي «آكره»، «اكره»، «اگره» و امثال اينها ديده ميشود.
مشكل ديگر اين است كه ما در نگارش فارسي افغانستان، هنوز شيوهنامهاي منظم و عمومي در مورد ضبط اعلام، به ويژه اعلام خارجي، نداريم و چنين است كه يك نام، حتي در يك متن، به شكلهاي گوناگون نوشته ميشود، مثل «برژنف / برژينف» و «هتلر / هيتلر»، «ناپليون / ناپلئون». از سوي ديگر، ما گاه نامها را از متون منتشره در ايران نقل ميكنيم، يا در آنجا با آنها آشنا ميشويم و لاجرم، شكل نگارش آن را نيز مطابق نگارش ايران برميگزينيم و اين، گاه با نگارش همان كلمه در يك متن افغانستاني تفاوت دارد.
مجموعة اين عوامل، سبب شده است كه گاه يك نام، به دو يا سه شكل مختلف در كتاب بيايد، همچون ««دانلد ستوارت / دونلد استوارت / دونالد ستوارت» و بهدرستي روشن نميشود كه مؤلف بر كداميك تأكيد داشته است.
مسلماً اگر كتاب حاضر يك متن معمولي ميبود، اين تفاوت نامها مشكلآفرين نميشد، ولي براي متون تاريخي و جغرافيايي، ضبط درست اعلام بسيار ضرورت دارد. پس ما ناچار شديم عليرغم ناهماهنگيهاي متن الكزندريه، در چاپ حاضر متن را تا حد امكان از اين نظر يكدست و هماهنگ سازيم و از ميان شكلهاي مختلف نگارش يك نام، غالباً يكي را برگزينيم. در تشخيص آن يكي، معيارهاي زير مورد نظر بوده است.
.1 نگارش رايج آن نام در ميان فارسيزبانان افغانستان و يا ايران.
.2 نزديكي نام با تلفظ آن در زبان اصلي.
.3 هماهنگي با رسمالخط فارسي. توضيح اين كه بعضي از كلمات فرنگي، با حرف ساكن شروع ميشوند، همچونStalin و.Stewart در افغانستان، گاه اين كلمات را «ستالين» و «ستوارت» مينوشتهاند؛ ولي اين روش با اصول آوايي زبان فارسي كه در آن هيچ كلمهاي با حرف ساكن شروع نميشود، سازگاري ندارد. بنابراين، ما بهتر ديديم كه چنين كلماتي را با همزة آغازين بنويسيم، يعني «استالين»، «استوارت» و امثال اينها.
ولي بايد پذيرفت كه هنوز به يك وضعيت مطلوب نرسيدهايم و تا هنگام تدوين و رواج يك شيوهنامة معتبر ضبط اعلام در افغانستان، با مشكلات بالا دست و گريبان هستيم.
نظير اين مشكل را در شكلي ديگر، با اعلام و عبارتهاي پشتو داشتيم. رسمالخط پشتو حروفي است كه در رسمالخط فارسي وجود ندارد. روش معمول ولي نادرست در كشور ما اين بوده است كه اين كلمات را در متن فارسي نيز با حروف پشتو بنويسند و اين كاملاً خلاف اصول نگارش است. درست اين است كه كلمات وامگرفته از ديگر زبانها را با حروف موجود در رسمالخط خويش بنويسيم. ما هيچگاه كلمات فرانسوي يا روسي را با حروف فرانسوي يا روسي نمينويسيم و حتي كلمات اردو را- كه رسمالخط آن بسيار به فارسي نزديك است- با الفباي فارسي مينگاريم. پس در مورد واژگان پشتو نيز بايد چنين كرد و ما در متن حاضر، اين كار را كرديم. اختيار اين شيوه، هم از لحاظ امكانات حاضر حروفچيني مقدور و مطلوب است و هم استفاده از متن را براي فارسيزبانان ناآشنا با پشتو تسهيل ميكند. مبناي معادلگزيني ما براي حروف پشتو، اين بوده است:
مشكلي تقريباً مشابه اين نيز براي اعلام هندي در ميان بود، بدين صورت كه مؤلف، بعضي از آن اعلام را طبق نگارش رايج در زبان اردو، همراه با حرف «ه'» نوشته است، همچون «لودهيانه»، «سندهي»، «گاندهي»، «پتهان»، «مرهته»، و «سِنگه». ولي اين «ه'» در آن زبان فقط در نگارش ميآيد و در تلفظ عملاً ادا نميشود. پس بهتر اين است كه در فارسي، اين كلمات را بدون «ه'» بنويسيم، و ما چنين كرديم يعني «لوديانه»، «سندي»، «گاندي»، «پتان»، «مرته» و «سنگ» نوشتيم. (همينجا سپاسگزاري ميكنم از نويسنده و پژوهشگر گرامي جناب بشير سخاورز كه راهنماييشان در اين مورد، برايم راهگشا و اطمينانبخش بود.)
از اينها گذشته، در مورد اعلام فارسي نيز گاه ضرورت به تصرف احساس ميشد، مثلاً ما نامهايي را كه با «الف مقصور» نوشته شده بود، به شكل رايج امروزين آنها برگردانديم، همچون «عبدالرحمن / عبدالرحمان»، «اسحق / اسحاق» و «اسمعيل / اسماعيل» مگر نامهايي كه هنوز با الف مقصور نوشته ميشود مثل «عيسي» و «موسي».
ولي ويرايش اين كتاب، منحصر به موارد بالا نميشد و به ندرت، تصرفهايي كوچك و جزئي در متن نيز ضرور ميافتاد، همچون اضافه كردن «و» به جملهاي يا حذف «را» از جملهاي ديگر. به درستي نميشد تشخيص داد كه اين خللهاي جزئي در متن، سهوالقلم مرحوم فرهنگ بوده است، يا خطاي تايپ. به هر حال، ما اين اصلاحات را انجام داديم و در پاورقيهايي متذكر شديم.
با همة اينها، كوشيدهايم كه از اصلاحات ردگم و بينامونشان بپرهيزيم و حتي اگر غلطي بارز مثل «توتر» (=موتر) را هم اصلاح كردهايم، در پاورقي توضيح دادهايم، تا هم وجود چنين غلطي در متن روشن و مشخص باشد و هم ما نهايت احتياط را رعايت كردهباشيم و راه براي قضاوت خواننده در ميزان اعتبار نسخة حاضر، باز باشد.
چنين است كه در متن حاضر، دو گونه پاورقي ديده ميشود. پاورقيهايي كه با عدد مشخص شده است، از آنِ مؤلف است و جزء متن اصلي كتاب. متن اين پاورقيها، در آخر هر باب آمده است. پاورقيهايي كه با ستاره «» مشخص شده است، به جز يكي دو مورد كه در آنها كلمة «مؤلف» قيد شده است، از آنِ ويراستار است و غالباً با قيد «ويراستار» در پايين صفحات درج شده است. در اينها غالباً نادرستيهاي قطعي يا احتمالي متن اصلي يادآوري شده است. كلمة «متن» در اين پاورقيها، به «متن چاپي الكزندريه» اشاره دارد. خلاصه روش كار ما در مورد خطاهاي متن الكزندريه اين بوده است.
.1 در جاهايي كه روشن بود خطا از تايپ بوده است، نه از نگارش مؤلف (همچون توتر / موتر) متن را اصلاح كرديم، ولي براي احتياط، در پاورقي نيز تذكر داديم.
.2 در جاهايي كه گمان ميرفت سهوالقلم مؤلف در كار بوده است، با يادكرد مورد خطا در پاورقي، متن را به صورت موجود حفظ كرديم، چون بناي كار ما، نه اصلاح متن مؤلف، بل رسيدن به نگارش استادانة او بوده است، هرچند اين نگارش خالي از خلل نبوده باشد.
.4 در بعضي جايها كه اضافهكردن كلمهاي در جمله ضرور به نظر ميرسيد، كلمة مورد نظر را در قلاب [ ] نهاديم تا دانسته شود كه افزودة ويرايش جديد است. البته اين موارد، بسيار اندك بود و به افزودن كلماتي از نوع «به» و «و» و «را» محدود ميشد.
در نگارش مرحوم فرهنگ، بعضي ويژگيها ديده ميشود كه هرچند با نگارش امروز در نثر فارسي افغانستان و ايران كمتر هماهنگي دارد، ميتواند يك ويژگي سبكي و حتي گاه از وسايل تمايز و تشخص اين نثر به حساب آيد. مثلاً ايشان در بسيار جايها، كلمة «غالباً» را به معني «به احتمال قوي» به كار برده است و يا- گويا بنابر عادت برخي نويسندگان متأخر افغانستان- از كاربرد «يا»ي نكره در جاهايي كه ضروري به نظر ميرسد، خودداري كرده است. مثلاً جملات زير را ببينيد كه از متن كتاب گرفته شده است.
تيمور شاه غالباً در همان آوان يعني كمي پيش يا بعد از حادثة قتل نادر شاه، ولادت يافته...
اكثر اشخاص كه در اين وقت به جرم قتل محمدنادر شاه اعدام شدند...
دريانوردان غربي در صدد برآمدند راه ديگر از طريق بحر به سوي شرق بگشايند.
در نگارش معمول امروز فارسي، در چنين جاهايي از «ي» استفاده ميشود، يعني به شكلهاي زير:
تيمور شاه «به احتمال قوي» در همان آوان يعني كمي پيش يا بعد از حادثة قتل نادر شاه، ولادت يافته...
اكثر «اشخاصي» كه در اين وقت به جرم قتل محمدنادر شاه اعدام شدند...
دريانوردان غربي در صدد برآمدند راه «ديگري» از طريق بحر به سوي شرق بگشايند.
ولي از آنجا كه احساس ميشد اين، در كار مرحوم فرهنگ يك خصيصة سبكي است و غلطبودنش هم محرز نيست، ما از تصرف در اين موارد خودداري كرديم، مگر آنجاهايي كه عبارت بدون «يا»ي نكره دچار تعقيد و ابهام ميشد. ولي در هر حال، بهخاطر جزئيبودن موضوع، از يادكردن اين موارد در پاورقي درگذشتيم.
O
اما يك ضرورت ديگر در اين ويرايش، استخراج يك فهرست اعلام جامع و كارآمد بود و اين، در يك كتاب تاريخ، سخت ضروري مينمايد. با آن كه تعداد بسيار زياد نامها در متن (حدود3000 نام كه هر يك به طور متوسط هفت بار تكرار شده بود) استخراج فهرستي دقيق و جامع را سخت ميكرد، بنا بر ضرورتي كه وجود داشت، اين كار را پي گرفتيم و در نهايت، فهرست كاملي در شش بخش يعني افراد، جايها، اقوام و قبايل، احزاب و تشكلها، نشريات و كتابها، معاهدات و قراردادها در حدود هشتاد صفحه تنظيم شد.
ولي اين فهرست نيز دشواريهاي خاص خود را داشت و رعايت ظرايفي را طلب ميكرد كه بعضي از آنها، توضيحي در اينجا ميطلبد.
دشواري اصلي، در مورد نام افراد، اين بود كه در جاهاي مختلف متن، نام يك فرد، به صورتهاي گوناگون آمده بود، همچون «احمدشاه / احمدشاه ابدالي / احمدشاه دراني / احمد خان». قاعده در فهرست اعلام، اين است كه از ميان شكلهاي گوناگون يك نام، يكي را براي فهرستشدن انتخاب ميكنند و همه را بدان ارجاع ميدهند تا براي مراجعه به يك فرد در متن، دچار سرگرداني و سردرگمي نشود. ولي اين كار، بسيار ساده نبود، چون بسيار كسان در گذشته با القاب و عناوين و در عصر حاضر، با نام خانوادگي مشخص ميشوند و گاه بر سر اين دوراهي بوديم كه نام كوچك را ملاك بگيريم، يا نام خانوادگي يا لقب را. در نهايت ما بنا را بر اين گذاشتيم كه فرد موردنظر، با كدام شكل از نام خويش، مشهورتر است يا در كتاب بيشتر نام برده شده است و بر اين اساس، مثلاً «عايشه دراني» با نام كوچك فهرست شد و «محمود طرزي» با نام خانوادگي، به شكل «طرزي، محمود». البته در مواردي كه ترجيح يكي از شكلها قطعي نيست، نام را به هر دو صورت ذكر كرده، ولي در يكي از آنها، به ديگري ارجاع دادهايم، مثل «غلامنبي چرخي» و «چرخي، غلامنبي». اين ارجاع، با علامت «رك.» مشخص شده است.
نامهاي خانوادگي، در كل با ويرگول «،» از نام كوچك جدا شدهاند و القاب و عناوين، در قوس آمدهاند، مثل «رشتيا، سيد قاسم» و «يحيي خان (سردار»). البته بعضي القاب مشهور هم فهرست شدهاند و نام افراد، در قوس مقابلشان آمده است، مثل «ظهيرالدوله (يارمحمد خان»)
از سوي ديگر، ميدانيم كه نامهاي مردم افغانستان غالباً دوقسمتي است، و گاه فقط بخش اول يا دوم آن در تداول ميآيد، مثل «محمدهاشم خان» كه به «هاشم خان» مشهور است يا «محمدداوود» كه غالباً «داوود خان» گفته ميشود. در اين موارد، حتيالامكان نام كامل را فهرست كرديم، ولي در مورد كساني كه با بخشي از نامشان شناخته ميشوند، آن نام مختصر هم با ارجاع به نام كامل، فهرست شد. مثلاً براي «محمدداوود»، ضمن درج نام كامل، خلاصة نام هم به صورت «داوود خان» با تذكر «رك. محمدداوود» فهرست شده است. به هر حال، خواننده در صورت ابهام، ميتواند هر دو نوع نام را جستوجو كند.
مشكل ديگر، پسوند «خان» بود و باز، ماندن بر سر اين دوراهي كه همه «خان»ها را از اسامي حذف كنيم، يا همه را باقي بگذاريم. در نهايت راه ميانه را برگزيديم، يعني اگر كسي با «خان» شهرت داشت (همچون امير دوستمحمد خان) اين لقب را باقي گذاشتيم و اگر كسي بدون آن شهرت داشت آن خان را از نامش در فهرست حذف كرديم، همچون «غلاممحمد خان غبار» كه در متن با «خان» آمده است و در فهرست، بدون آن. باري، اين روش سوم هرچند سخت و مخاطرهآميز بود، اين حسن را داشت كه دستيابي به اسامي افراد را سهل ميكرد، چنان كه اگر مثلاً در فهرست، خوانندهاي به نام «ببرك خان» برخورد، يقين ميكند كه مراد، «ببرك كارمل» نيست. ولي بايد پذيرفت كه در فهرست، بيش از حد ضرورت به كلمة «خان» بر ميخوريم و شايد يكي از علل آن، عادت مؤلف مرحوم باشد كه اسامي را غالباً با اين پسوند ضبط ميكردهاست.
در عين تنوع نام يك فرد، تشابه نام افراد مختلف هم مشكلساز بود. مثلاً در اين كتاب، دوازده فرد متفاوت با نام «عبدالعزيز» وجود داشت و فهرستكردن همه آنها ذيل يك نام، پيداكردن يكي از آنها را سخت ميكرد. در اين موارد، كوشيديم با ذكر نام خانوادگي، لقب يا شهرت، آنها را از همديگر متمايز كنيم تا دستيابي به هر يك، ساده باشد.
در هر حال به علت تفاوت ساختاري نامها، انتخاب يك شيوة واحد و يكسان براي درج نام افراد وجود نداشت. گاه بايد بر اساس اسم عمل ميشد، گاه بر اساس نام خانوادگي، گاه بر اساس شهرت، گاه با «خان» و گاه بدون «خان»؛ ولي در هر حال يك اصل را در نظر داشتهايم: سهولت پيداكردن نامها براي مراجعهكننده.
اما در مورد جايها نيز كار خالي از مشكل نبود. بسيار اتفاق افتاده است كه نام يك منطقه، با عنوان قوم آن مشخص شده است، مثل «جاجي» كه گاه مراد منطقه است، نه قوم. در اين موارد، كلمه در فهرست جايها آمده است. گاهي نيز به درستي روشن نيست كه نام قوم منظور است يا نام جاي، مثلاً در اين عبارت: «كوچيان سليمانخيل در سالهاي1316 و1317 با دولت برخورد كردند.» بنابراين اگر گاه ميبينيد كه يك نام هم در فهرست جايها آمده است و هم در فهرست اقوام، از اين روي است. با اين همه، تا جايي كه مقدور بود، كوشيديم با مشخصكردن ماهيت آن نام در قوس، كار خواننده را در دستيابي به آنچه در پياش است، سهل سازيم، چنان كه مثلاً در اين فهرست، «ولايت هلمند»، «رود هلمند» و «وادي هلمند» را جدا از هم مييابيد.
در واپسين صفحات متن اصلي، فهرستي مفصل از نام زندانيان و مفقودان دوران حكومت «ترهكي / امين» آمده است. از آنجا كه آن فهرست خود برحسب الفبا مرتب شده بود، از واردكردن آن نامها در فهرست اعلام اصلي كتاب خودداري كرديم، تا فهرست اعلام را بدون ثمر حجيمتر نساخته باشيم. همينطور، از فهرست كردن اعلامي كه در ديگر ضمايم و فهرستهاي مدارك و منابع كتاب آمده بود خودداري كرديم.
با اين تفصيل، به نظر ميآيد كه فهرست اعلام كتاب حاضر، تا حدود زيادي جامع باشد و دستيابي به اعلام به كمك آن، آسان شود. البته يادآوري ميكنم كه در همه اين موارد، تصرف ما فقط در فهرست بوده است. در خود متن، همه نامها را به شكل موجودشان حفظ كرديم، مگر جاهايي كه گمان ميرفت اشتباه تايپي يا سهوالقلم در كار بوده است، به شرحي كه پيش از اين گفته آمد و با يادكرد در پاورقي.
O
ناشر، در اين چاپ، برآن شد كه اين كتاب دوجلدي را در يك مجلد به چاپ رساند. بنابراين، در تركيب جديد، فهرست، نامنامه و ديگر ضمايم، كه پيشتر در پايان هر جلد آمده بود، در هم ادغام شد و شماره صفحات نيز به صورت مسلسل درآمد تا دستيابي به مطالب كتاب سهل باشد. با اين هم كوشيديم كه براي حفظ امانت، آغاز هر جلد را توسط صفحه و عنواني مستقل يادآور شويم. ضمايم كتاب، بعضي همانهاست كه در نسخة الكزندريه بود و عيناً نقل شد و بعضي ديگر، صورت تكميلشدة آنهاست (نامنامه و متن قراردادها). ما فقط براي سهولت دسترسي خوانندگان، در ترتيب و نامگذاري آنها تصرفهايي كوچك كردهايم، كه گاه در پاورقي اشاره شده است و گاه ضرورتي به اشاره نداشته است.
هيچ نميتوانم مدعي شوم كه اين ويرايش، بدون كم و كاست انجام شده است و من توانستهام دقيقاً به اصول كارم وفادار باشم. تجربه نشان دادهاست كه انتشار كتاب بيغلط، آن هم در اين حجم و با اين همه نام و عدد و رقم، كاري است كه اگر عقلاً محال نباشد، عملاً محال است. ما فقط به اين خرسند ميتوانيم بود كه كاري كمغلط و كمعيب ارائه داده باشيم و روش ما نيز چنان باشد كه ديگران بتوانند آن را از جايي كه ما ختم كردهايم، شروع كنند. من در اين مقدمة طولاني، كوشيدم حدود و ثغور كار ويرايش كتاب در اين چاپ را مشخص كنم و در عين حال، بخشي از تجربياتم را براي ديگر دوستاني كه به ويرايش يا انتشار مجدد اين كتاب، يا كتابهايي از اين دست ميپردازند، به يادگار بگذارم. باري، اين كار چندماهه، از دلپذيرترين ويراستاريهايم بود و آنچه به من براي اين كار سنگين انگيزه داد، جدا از سوابق دوستي و همكاري با جناب شريعتي، اهميتي بود كه اين كتاب، در عرصة تاريخ و فرهنگ كشور ما دارد.


مهربانیها ()